ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

وقتی شما ۱۰۰ تومان پول دارید و تورم ۴۰ درصد است، یعنی در پایان سال باید شما ۱۴۰ تومان پول داشته باشید تا در وضعیت مالی مثل سال قبل باقی مانده باشید, وگرنه فقیرتر شده اید و قدرت خرید شما کمتر شده است.

فرض کنید شما یک کالا را امسال ۲۵ تومان می خرید پس می توانید با ۱۰۰ تومان چهار تا از آن کالا را بخرید. حال اگر یک سال بگذرد، با تورم %۴۰ برای خرید چهار تا از آن کالا باید ۱۴۰ تومان بپردازید یعنی هر عدد از آن کالا به جای ۲۵ تومان، ۳۵ تومان قیمت می خورد.

حال فرض کنید که شما همین ۱۰۰ تومان پول خود را در بانک با سود %۲۰ سپرده گذاری کنید. بدین ترتیب در پایان سال دارایی شما ۱۲۰ تومان می شود ولی با تورم ۴۰ درصدی، شما نه تنها سودی نکرده اید بلکه ۲۰ تومان هم از قدرت خرید شما کمتر شده و به جای اینکه شما نفع ببرید، بانک است که نفع می برد!

حساب کنید اگر تورم ۵ درصد باشد و شما ۷۰۰ تومان را در بانک سپرده گذاری کنید، چه سودی باید از بانک در سال دریافت کنید که در پایان سال ارزش دارایی شما حفظ شده باشد؟ در این صورت کل پول شما چند تومان شده است؟


برچسب‌ها: داستان های ریاضی, تورم, ارزش پول ملی, محاسبات ریاضی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴ساعت 7:30  توسط بهمن طالبی  | 

خرجم،

دخلم را

آورد!

هنوز نمی روم،

نشسته ام،

و ایستاده است همچنان

تردید!

درجه ی تبم

آن قدر بالا بود که

دست دکتر نرسید

آن را پایین بیاورد!

گوساله

هر چقدر بیشتر برگ بخورد،

بیشتر

برگ می دهد!


برچسب‌ها: سید حسن حسینی
 |+| نوشته شده در  شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴ساعت 6:57  توسط بهمن طالبی  | 

جاده ی چالوس، یکی از زیباترین جاده های جهان، در سال 1312 در دوره ی رضاشاه پهلوی به بهره برداری رسید. این جاده شهر کرج را از طریق رشته کوه های البرز مرکزی به شهر چالوس در استان مازندران پیوند می دهد. طول آن 168 کیلومتر است. عملیات ساخت این جاده در اردیبهشت 1310 آغاز شد و در آذر 1312 خاتمه یافت.

برای خواندن این مطلب در همین وبلاگ اینجا کلیک کنید.


برچسب‌ها: سازندگان جاده چالوس
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ساعت 8:1  توسط بهمن طالبی  | 

مساحت کل سطح کره زمین ۵۰۰ میلیون کیلومتر مربع است. که ۱۵۰ میلیون کیلومترمربع آن خشکی است. آیا می توانید سطح آب‌های زمین و خشکی های زمین را به هکتار به دست آورید؟

با توجه به مساحت کشورمان، آیا می توانید حساب کنید، مساحت کشور ما چند هکتار است؟

محاسبه کنید که خشکی ایران چند درصد از خشکی های جهان است.

سپس با توجه به جمعیت امروز ایران و جهان بگویید چند درصد جمعیت جهان، در خشکی ایران زندگی می کنند.


برچسب‌ها: داستان های ریاضی, مساحت کره زمین, درصد, کیلومترمربع
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ساعت 7:30  توسط بهمن طالبی  | 

مساحت باغ های پسته در کشورمان ۶۰۰ هزار هکتار است.یعنی .......... کیلومتر مربع.

وزارت کشاورزی گفته که صد هزار تن پسته، امسال توسط باغ داران صادر شده است که ۷۳۰ میلیون دلار عایدی داشته است.

۱) حساب کنید هر کیلو پسته، در بازارهای جهانی چند دلار به فروش رسیده است.

۲) با قیمت فعلی دلار یعنی ۱۶۰ هزار تومان، هر کیلو پسته ی صادراتی چند تومان می شود؟

۳) آیا می دانید در بازار داخلی، پسته ی با کیفیت صادراتی، البته بدون هزینه ی بسته بندی، چند تومان به فروش می رسد؟!


برچسب‌ها: داستان های ریاضی, دخل و خرج, پسته کاری, ریاضی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ساعت 7:47  توسط بهمن طالبی  | 

برتولت برشت به خاطر نوشته هایش هر از چند گاهی گذرش به دادگاه می افتاد. در یکی از این دادگاه ها، قاضی در موقع ثبت مشخصات متهم (یعنی برشت) از او می پرسه: شما ازدواج کردید؟

می گه: بله.

قاضی می پرسه با چه کسی؟ برشت جواب می ده: با یک زن.

قاضی با غیظ می پرسه: دادگاه رو به سخره گرفتید؟!

برشت جواب می ده: نه قربان! چرا باید این کارو بکنم؟

قاضی می پرسه: تا حالا کسی رو دیدید که با یک مرد ازدواج کرده باشه؟!

و برشت با خونسردی جواب می ده: بله قربان! زنم، او با یک مرد ازدواج کرده!

و در اینجا صدای خنده حضار بلند می شود.


برچسب‌ها: برتولت برشت, داستان, معما و سرگرمی
 |+| نوشته شده در  شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ساعت 8:30  توسط بهمن طالبی  | 

مادرها حواس شان به همه‌چیز هست،

به بچه‌ها، بزرگ‌ترها، كوچكترها، مهمان‌ها، همسایه‌ها، رسم و رسوم، عیدها، عیدی‌ها، ماهیانه‌ی رفتگر،

حتی دخل و خرج تا اخر ماه!

مادرها نمی‌گذارند دلی بگیرد...اگر بگیرد هم نازکِشی می کنند که زود رفع و رجوع شود!

مادرها، از سهم خودشان می‌گذرند، که کسی گرسنه نماند، گرسنه نخوابد.

مادرها مثل نخ تسبیح اند، همه را به هم وصل می کنند.

خوابشان از همه دیرتر است، بیداری شان از همه زودتر.

مادرها از دعوا، خون و جنگ...، از مرگ بیزارند...

مادر می‌فهمد داغ چیست؟ بچه‌ای یتیم شود یعنی‌چه؟ بچه‌ای کشته شود یعنی چه؟

مادرها پول کنار می‌گذارند برای جهیزیه‌ی دخترها، دامادی پسرها، نو کردن اثاث و پرده‌ها،

نمی‌گذارند حیف شود و برود پای هله‌هوله، تیر و ترقه

مادرها دنبال خوبی هستند...دنبال پاکی، شادی

قراری اگر بگذارند برای امر خیر است، بندی اگر ببندند برای رختهاست،

آتشی به‌پا کنند برای آش است نه جنگ!

آشی بپزند بهانه است برای دورهمی، چیزی ببافند از فکر بلندشان است برای روزهای سرد.

مادرها که هستند گلدانها شادابند و شیشه‌ها براق،

خانه بوی زندگی می‌دهد، نه بوی دعوا، همه چیز سر جای خودش است...

اگر مادرها رهبر کشورها بشوند، کل دنیا گل دار می‌شود،

قانون ها عوض می‌شود، از ایالت همسایه زردچوبه قرض می‌گیرند،

برای کشور بغلی کوفته تعارفی می‌برند،

به هم دلداری می‌دهند،

پیراهن های رنگی تابستانه می‌برند تا فلان قاره از عزا دربیاید،

زنگ می‌زنند به فلان خِطّه که ببینند چرا چند روز است صدای بچه هایشان نمی‌آید؟!

دنیا پر از قاب های عکس می‌شود، پر از شمعدانی

قهرشان قهر نیست ولی آشتی شان همیشگی‌ است .....

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴ساعت 7:29  توسط بهمن طالبی  | 

اگر ۲۰ میلیون نفر جهانگرد در یک سال وارد ایران شود و هر یک برای اسکان، جا به جایی، بازدید از موزه ها، تورهای گردشگری و خوراک ۲ هزار دلار خرج کند، سالانه چقدر از گردشگری و سیر و سیاحت این عده، درآمد عاید کشور می شود؟

بودجه آموزش و پرورش کل کشور در سال جاری(۱۴۰۴) ۴۷۵ هزار میلیارد تومان است. آیا می توانید بگویید با دلار صد هزار تومانی، بودجه آموزش و پرورش امسال چند دلار می شود؟

رقم حاصل از گردشگری، چند برابر بودجه سالانه آموزش و پرورش کل کشور می شود؟

عکس هوایی از جزیره کیش


برچسب‌ها: داستان های ریاضی, اقتصاد ملی, صنعت جهانگردی, محاسبات ریاضی
 |+| نوشته شده در  شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴ساعت 21:54  توسط بهمن طالبی  | 

یک قالب ۵۰ گرمی کره ی حیوانی در فروشگاه ها ۳۵ هزار تومان به فروش می رسد. اگر سعید در هر وعده ی صبحانه ی خود یک پنجم آن را بخورد، در آن وعده چقدر هزینه برای کره پرداخته است؟

هر گرم کره ی حیوانی که به دست مصرف کننده می رسد چقدر است؟


برچسب‌ها: داستان های ریاضی, دخل و خرج, خرید, ریاضی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۶ آذر ۱۴۰۴ساعت 19:59  توسط بهمن طالبی  | 

معلم از شاگردان می پرسد: ده درصد یک متر چقدر می شود؟

یکی از شاگردان می گوید: خوب استاد! می توانیم بگوییم یک متر ده دسی متر است و یا ۱۰۰ سانتی متر است، بنابراین %۱۰ آن ۱۰cm یا ۱dm می شود.

دیگری توضیح دوست خود را شفاف تر کرد و گفت: می توانیم بگوییم ده درصد با ده صدم یا یک دهم برابر است و چون یک متر برابر ۱۰dm است، پس یک دهم آن ۱dm می شود.یعنی %۱۰ متر، یک دسی متر می شود. و به همین ترتیب چون یک متر ۱۰۰cm است، ده درصد متر ۱۰ سانتی متر می شود.

حالا شما با همین شیوه به پرسش های زیر پاسخ دهید::

۵% صد تومان، ...... تومان می شود.

۱۰% یک لیتر ........ سی سی می شود.

۳۰% صد و پنجاه مسافر یک قطار ......... نفر می شود.

۲۰% نود دقیقه زمان یک مسابقه فوتبال، .......دقیقه می شود.

۱۵% پانصد لیتر بنزین، ......... لیتر بنزین می شود.

۴۰% یک هکتار ....... مترمربع می شود.


برچسب‌ها: ریاضی, ده درصد, لیتر, داستان های ریاضی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۶ آذر ۱۴۰۴ساعت 13:5  توسط بهمن طالبی  | 

مسئولین متروی شیراز می گویند تاکنون ۲۴ کیلومتر از متروی این شهر ساخته شده و به بهره برداری رسیده است. آنها می گویند برای این شهر ۸۰ کیلومتر خطوط مترو طراحی شده است. حساب کنید چند کیلومتر دیگر باید خطوط مترو ساخته شود.

اگر ساخت هر کیلومتر مترو هزینه اش ۵۰ میلیون یورو باشد، ساخت باقیمانده ی متروی شهر شیراز چند میلیون یورو هزینه دارد؟

هزینه ی کل طرح متروی شیراز چند میلیون یورو می شود؟

عکسی از ایستگاه وکیل الرعایای شیراز


برچسب‌ها: مترو, ریاضی, هزینه یا مخارج, صنعت حمل و نقل
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴ساعت 14:22  توسط بهمن طالبی  | 

در شهرستان اقلید در استان فارس، ۱۱۰۰ هکتار باغات گردو وجود دارد که از آنها سالانه ۱۸۰۰ تن گردو برداشت می شود.

حساب کنید که در هر هکتار از این باغ ها، چند کیلوگرم گردو عمل می آید.

به یاد دارید که هر هکتار ۱۰ هزار مترمربع است، محاسبه کنید ۱۱۰۰ هکتار چند مترمربع می شود.


برچسب‌ها: ریاضی, هکتار, تن, محاسبات ریاضی
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴ساعت 17:17  توسط بهمن طالبی  | 

در زمان پرداخت یارانه ۴۵ هزار تومانی، قیمت هر دلار در کشور ۱۰۰۰ تومان بود، یعنی ماهانه هر ایرانی در داخل کشور ۴۵ دلار یارانه دریافت می کرد،

در حال حاضر به طور متوسط به هر نفر ۳۶۰ هزار تومان، یارانه ی ماهانه پرداخت می شود. حساب کنید هر نفر چند دلار در ماه دریافت می کند.

سپس حساب کنید که با قیمت ۱۰۰۰ تومان دلار و یارانه ۴۵ هزار تومانی، در سال به هر نفر چند دلار می رسید.

پانوشت: قیمت دلار را صد هزار تومان فرض کنید. (در این صورت قیمت هر سنت، هزار تومان می شود)


برچسب‌ها: یارانه, ارزش پول ملی, ریاضی, مفهوم امنیت
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴ساعت 11:57  توسط بهمن طالبی  | 

در کلاس درس، معلم از شاگردان می پرسد: از ۵ مهره، ۴ مهره سفید و یکی سیاه است. چند درصد مهره ها سیاه است؟

یکی از شاگردان در جواب می گوید: خوب استاد! اگر از ۵ تا یکی سیاه است، از ده تا، دو تا و از ۱۰۰ تا بیست تا مهره، سیاه خواهد بود، یعنی %۲۰ مهره ها سیاه است و %۸۰ بقیه سفید هستند.

حالا شما با روش گفته شده به سه پرسش زیر پاسخ دهید:

- اگر یکی از چهار مهره سیاه باشد، چند درصد، این مهره ها سیاه است؟

- اگر سه تا از ۲۵ مهره قرمز باشد، چند درصد این مهره ها قرمز هستند؟

- اگر ۷ ستاره از بیست ستاره، آبی باشد، چند درصد ستاره ها آبی هستند؟


برچسب‌ها: ریاضی, درصد, نسبت و تناسب, داستان های ریاضی
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ساعت 12:49  توسط بهمن طالبی  | 

یه روز استالین افتاد تو رودخونه، هر چه دست و پا کرد نتونست خودشو خلاص کنه، آب بردش تو حوالی یه روستایی... یه چوپان که داشت گوسفندای اربابش رو می چروند، دید آب داره یه آدمو می بره، پرید تو آب و نجاتش داد. وقتی که حال طرف یه کم جا اومد گفت تو یه قهرمانی، می دونی کیو نجات دادی؟!

چوپانه با تعجب گفت نه! کیو نجات دادم؟

استالین گفت تو رفیق استالینو نجات دادی، هر چی بخوای بهت می دم؟

چوپانه حیرت زده گفت: هیچی ازت نمی خوام. فقط جوووووون مااااادررررت به کسی نگو من تو رو نجات دادم!

پانوشت: استالین ۲۳ میلیون نفر از اتباع شوروی را به کشتن داد و نزد مردم این کشور از منفورترین شخصیت های تاریخ این کشور محسوب می شود!


برچسب‌ها: شخصیت های منفور تاریخ, استالین
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ساعت 10:36  توسط بهمن طالبی  | 

در سال ۲۰۱۸ ترکیه ۴۱۰ میلیون جلد کتاب منتشر کرد، یعنی

۱۲÷۴۱۰،۰۰۰،۰۰۰ ماهانه۳۴،۱۶۶،۶۶۶ جلد کتاب یا

۳۰÷۳۴،۱۶۶،۶۶۶ روزانه۱،۱۳۸،۸۸۸ جلد کتاب یا

۲۴÷۱،۱۳۸،۸۸۸ ساعتی ۴۷،۴۵۳ جلد کتاب یا

۶۰÷۴۷،۴۵۳ دقیقه ای ۷۹۰ جلد کتاب یا

۶۰÷۷۹۰ ثانیه ای ۱۳ جلد کتاب در این کشور چاپ و منتشر می شد!


برچسب‌ها: ریاضی, محاسبات ریاضی, کالاهای شایسته, زمان
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۶ مهر ۱۴۰۴ساعت 11:23  توسط بهمن طالبی  | 

تولید سیگار در کارخانجات دخانی ترکیه ثانیه ای ۲۰۰ دلار آمریکا سود دارد!

پس در یک دقیقه ۶۰×۲۰۰دلار یعنی ۱۲۰۰۰ دلار سود دارد

و در یک ساعت ۶۰×۱۲۰۰۰یعنی ۷۲۰،۰۰۰ دلار سود دارد

و در یک شبانه روز ۲۴×۷۲۰،۰۰۰یعنی۱۷،۲۸۰،۰۰۰ دلار سود دارد

و در یک ماه ۳۰×۱۷،۲۸۰،۰۰۰یعنی ۵۱۸،۴۰۰،۰۰۰ دلار سود دارد

و در یک سال ۱۲×۵۱۸،۴۰۰،۰۰۰ یعنی ۶،۲۲۰،۸۰۰،۰۰۰ دلار سود دارد!


برچسب‌ها: ریاضی, کالاهای ناشایسته, محاسبات ریاضی, زمان
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۶ مهر ۱۴۰۴ساعت 10:25  توسط بهمن طالبی  | 

در بالای یک برج قدیمی یک کارگاه سفالگری قرار داشت. کارگاه از بشکه های لعاب های رنگارنگ ، چرخ های سفالگری ، کوره و نیز گِل رُس پر بود. ظرف چوبی بزرگی با درپوش سنگینش کنار پنجره قرار داشت. در این ظرف گل های رس نگهداری می شدند. تکه ای از گل رس که پیرترین آنها بود مچاله شده در گوشه ای از ته ظرف برجای مانده بود.

گل رس به سختی آخرین باری را که از او استفاده شده بود به یاد می آورد. زیرا مدت ها از آن روزها گذشته بود.

هر روز درپوش سنگین ظرف برداشته می شد و دستهایی به داخل ان می رفت و گلوله ها یا تکه های گل های رس را به سرعت بیرون می آوردند. تکه ی گل رس سر و صدا و شور و شوق آدم هایی را که بیرون سرگرم کار بودند می شنید.

او از خود می پرسید: « پس چه وقت نوبت به من می رسد؟» روزها یکی پس از دیگری می گذشت و تکه ی کوچک گل رس در تاریکی ظرف ، امید خود را بیشتر از دست می داد.

روزی از روزها گروهی از دانش آموزان همراه معلم خود به کارگاه سفالگری آمدند. دست های زیادی داخل ظرف شد. تکه ی کوچک گل رس آخرین تکه ای بود که انتخاب شد. او سرانجام از ظرف بیرون آمد.

پسر بچه ای گل رس را روی چرخ سفالگری گذاشت و با حداکثر سرعتی که ممکن بود ان را چرخاند. تکه ی کوچک گل رس با خود فکر کرد : « چقدر کیف دارد! » پسرک در حالی که چرخ می گشت سعی می کرد به گل شک بدهد. تکه ی کوچک گل رس از اینکه داشت به چیزی تبدیل می شد ذوق زده شد. پسرک می خواست از گل رس کاسه ای بسازد اما وقتی موفق به این کار نشد ان را مچاله کرد و به صورت گلوله ی کاملا گردی درآورد.

در همان زمان معلم گفت : « بچه ها حالا وقت نظافت است.» کارگاه از سر و صدای بچه ها پر شد. انها مشغول تمیز کردن و مرتب کردن ، شستن و خشک کردن شدند. آب از همه جا چکه می کرد. پسرک تکه ی گل رس گلوله شده را کنار پنجره انداخت و به طرف دوستانش دوید تا به نظافت بپردازد.

کمی بعد کارگاه خالی شد. اتاق ساکت و تاریک بود. تکه گل رس کوچک می ترسید! نه تنها دلش برای رطوبت ظرف چوبی تنگ شده بود بلکه می دانست که خطر بزرگی تهدیدش می کند.

پیش خود فکر کرد: « همه چیز تمام شد! حالا اینجا آن قدر تنها می مانم که مثل سنگ، سفت و سخت شوم.»

تکه کوچک گل رس کنار پنجره ی باز نشسته بود و در حالی که نمی توانست حرکت کند احساس می کرد رطوبت بدنش را کم کم از دست می دهد. خورشید به شدت می تابید و شب هنگام نسیم ملایمی شروع به وزیدن کرد و او مثل سنگ سفت شد. او آنقدر سفت شه که به سختی می توانست فکر کند. فقط همین را می دانست که دیگر امیدی برایش باقی نمانده است.

هنوز در عمق بدن تکه ی کوچک گل رس ذره ای از رطوبت باقی مانده بود و او نمی خواست ان را از دست بدهد. با خود فکر کرد: « باران » او آه کشید و گفت : «آب»

سرانجام با نومیدی تمام گفت: « خواهش می کنم!»

ابری که از انجا می گذشت دلش به حال تکه کوچک گل رس سوخت و اتفاق جالبی افتاد . قطره های درشت باران از پنجره ی باز وارد شدند و روی گل رس ریختند. تمام شب باران بارید و صبح روز بعد تکه ی کوچک گل رس مثل روز اولش نرم شده بود.

کارگاه کم کم پر از سروصدا شد. زنی گفت : « وای نه! کسی در تعطیلات آخر هفته این پنجره را باز گذاشته است. همه چیز به هم ریخته است باید همه جا را مرتب کنم.» این صدای خانم سفالگری بود که بیشتر وقت ها از این کارگاه استفاده می کرد. او به دخترش گفت : « تا من دستمال گردگیری را بیاورم و این جا را مرتب کنم تو می توانی با گل های رس برای خودت چیزی درست کنی. »

دخترک تکه ی کوچک گل رس را کنار پنجره دید و با خود گفت : « این یک تکه گل رس درست و حسابی است! » آن وقت دست به کار شد و گل رس را توی دست هایش مالش داد و ان قدر ورز داد تا آن را به شکلی که دوست داشت در بیاورد. حرکت انگشتان دست دخترک به تکه ی کوچک گل رس جان تازه ای داد. دخترک همان طور که کار می کرد به چیزی که می خواست درست کند فکر می کرد و دست هایش را هدفدار حرکت می داد. تکه ی کوچک گل رس احساس می کرد آرام آرام به شکل گرد و تو خالی در می آید. با چند فشار کوچک صاحب یک دسته هم شد.

دخترک فریاد زد : « مامان مامان ! من یک فنجان درست کردم.»مادرش گفت : « عالی است. فنجانت را روی طاقچه بگذار تا بعداً آن را در کوره بپزیم. بعد می توانی با هر رنگی که دوست داری لعابش بدهی».

فنجان کوچک آماده رفتن به خانه ی تازه اش بود. حالا او در یکی از قفسه های آشپزخانه در کنار لیوان ها ، فنجان ها و نعلبکی های دیگر زندگی می کند. آنها هر یک به شکلی بوده و بعضی از آنها خیلی قشنگ بودند. مادر در حالی که فنجان تازه را روی میز می گذارد و توی آن شیر کاکائوی داغ می ریزد، باصدای بلند می گوید: « صبحانه !»

دخترک فنجان را آرام در دست می گیرد. فنجان احساس می کرد با سطح صاف و شکل هموارش بسیار خوشبخت است و کارش را چقدر خوب انجام می دهد. فنجان کوچک با افتخار می گوید:.« … بالاخره من یک چیزی شدم. »

پرسش ها

الف) جمله های زیر را به ترتیب اتفاق افتادن انها در داستان شماره گذاری کنید. شماره ی یک را برایتان انجام داده ایم.

………. باران گل رس کوچک را خیس و نرم کرد.

………. پسر کوچکی سعی کرد با گل رس کوچک کاسه ای درست کند.

……… دختر کوچولویی با گل رس کوچک فنجان درست کرد.

……… گل رس کوچ کاملا خشک شد.

۱. گل رس کوچک در ظرف چوبی قرار داشت.

ب) چرا گل رس کوچک برای مدت طولانی در ظرف چوبی بود؟

………………………………………………………

پ) در آغاز داستان گل رس کوچک چه آرزویی داشت؟

……………………………………………………

ت) چرا آن تکه ی کوچک گل رس را سرانجام از ظرف چوبی بیرون آوردند؟

تمام گل های رس دیگر قبلا استفاده شده بود.

تکه ی گل رس کوچک روی گل های رس دیگر قرار داشت.

پسر بچه آن تکه ی گل رس کوچک را انتخاب کرد؛ چون از آن خیلی خوشش امد.

معلم از پسربچه خواست از آن تکه گل رس کوچک استفاده کند.

ج) کدام کار پسربچه از روی بی دقتی بود؟

گذاشتن گل رس روی چرخ سفالگری

چرخاندن چرخ سفالگری با حداکثر سرعتی که ممکن بود.

قرار دادن گل رس در کنار پنجره

مالش دادن و گرد گل رس

چ) کاری که پسر بچه انجام داد برای گل رس خطرناک بود. این خطر چه بود؟

………………………………………………….

ح) گل رس بلافاصله بعد از رفتن پسربچه از کارگاه چه احساسی داشت؟

الف) شاد شد. ب) ترسید. ج) عصبانی شد. د) احساس غرور کرد.

خ) بعد از افتادن تکه گل رس ، برای مدت طولانی درکنار پنجره برای او چه اتفاق خوب و جالبی روی داد؟ چرا آن اتفاق برای گل رس کوچک خوب بود؟

……………………………………………………………………

د) کدام یک از جملات داستان نشان می دهد که دخترک می دانست چه چیزی می خواهد درست کند؟

حرکت انگشتان دست دخترک به گل رس کوچک جان تازه ای داد.

دخترک تکه ی گل رس را دید .

دخترک فنجان را آرام در دست می گیرد.

دستهایش را هدفدار حرکت می داد.

ذ) احساسات متفاوتی را که گل رس کوچک در آغاز و پایان داستان داشت ، شرح دهید. علت تغییر احساسات او را توضیح بدهید.

…………………………………………………………………………

ر) دخترک در این داستان شخص مهمی است. توضیح دهید که چرا وجود او برای آنچه اتفاق افتاد مهم بود؟

…………………………………………………………


برچسب‌ها: داستان, درک مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴ساعت 11:40  توسط بهمن طالبی  | 

در پرتاب تاس احتمال اینکه عدد ۲ بیاید ۱/۶ است. یعنی هر عدد روی تاس، از جمله ۲ با چنین احتمالی می آید. پس احتمال اینکه یکی از اعداد ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶ در یک بار پرتاب تاس بیاید، برابر یک می شود. یعنی:

۱=۱/۶+۱/۶+۱/۶+۱/۶+۱/۶+۱/۶

مسئله:فرض کنید یک تاس را سه بار پرتاب کنیم، احتمال آمدن عدد ۲۳۶ چقدر است؟

آیا احتمال اینکه هر سه عدد یکی باشد (مثلا ۳۳۳ بیاید) با احتمال بالا مساوی است؟


برچسب‌ها: ریاضی, احتمال, شانس
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴ساعت 9:56  توسط بهمن طالبی  | 

مسئولان سینمایی خبر داده اند که سینماها در هفته ی اول شهریور ۲۸ میلیارد تومان فروش داشته اند و در این مدت ۴۰۰ هزار نفر برای تماشای فیلم به سینما رفته اند.

به طور متوسط هر نفر چقدر برای پول بلیت پرداخت کرده است؟


برچسب‌ها: ریاضی, حل مسئله
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۴ساعت 8:53  توسط بهمن طالبی  | 
مطالب قدیمی‌تر
  بالا