ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

مادرها حواس شان به همه‌چیز هست،

به بچه‌ها، بزرگ‌ترها، كوچكترها، مهمان‌ها، همسایه‌ها، رسم و رسوم، عیدها، عیدی‌ها، ماهیانه‌ی رفتگر،

حتی دخل و خرج تا اخر ماه!

مادرها نمی‌گذارند دلی بگیرد...اگر بگیرد هم نازکِشی می کنند که زود رفع و رجوع شود!

مادرها، از سهم خودشان می‌گذرند، که کسی گرسنه نماند، گرسنه نخوابد.

مادرها مثل نخ تسبیح اند، همه را به هم وصل می کنند.

خوابشان از همه دیرتر است، بیداری شان از همه زودتر.

مادرها از دعوا، خون و جنگ...، از مرگ بیزارند...

مادر می‌فهمد داغ چیست؟ بچه‌ای یتیم شود یعنی‌چه؟ بچه‌ای کشته شود یعنی چه؟

مادرها پول کنار می‌گذارند برای جهیزیه‌ی دخترها، دامادی پسرها، نو کردن اثاث و پرده‌ها،

نمی‌گذارند حیف شود و برود پای هله‌هوله، تیر و ترقه

مادرها دنبال خوبی هستند...دنبال پاکی، شادی

قراری اگر بگذارند برای امر خیر است، بندی اگر ببندند برای رختهاست،

آتشی به‌پا کنند برای آش است نه جنگ!

آشی بپزند بهانه است برای دورهمی، چیزی ببافند از فکر بلندشان است برای روزهای سرد.

مادرها که هستند گلدانها شادابند و شیشه‌ها براق،

خانه بوی زندگی می‌دهد، نه بوی دعوا، همه چیز سر جای خودش است...

اگر مادرها رهبر کشورها بشوند، کل دنیا گل دار می‌شود،

قانون ها عوض می‌شود، از ایالت همسایه زردچوبه قرض می‌گیرند،

برای کشور بغلی کوفته تعارفی می‌برند،

به هم دلداری می‌دهند،

پیراهن های رنگی تابستانه می‌برند تا فلان قاره از عزا دربیاید،

زنگ می‌زنند به فلان خِطّه که ببینند چرا چند روز است صدای بچه هایشان نمی‌آید؟!

دنیا پر از قاب های عکس می‌شود، پر از شمعدانی

قهرشان قهر نیست ولی آشتی شان همیشگی‌ است .....

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۴ساعت 7:29  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا