ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

رفت بشار و هنوز آکنده از کین است غرب

باز مشغول ستم بر شام خونین است غرب

دیکتاتور سرنگون شد، پس چه می‌خواهد دگر؟

در ستیز اکنون چرا با خلق مسکین است غرب؟

گفت خواهد شد پس از بشار، اینجا چون بهشت

شد جهنم! بر کدامین عهد و آیین است غرب؟

حمله‌ور شد گرچه اسراییل در ظاهر به شام

منشأ این غده ی بدخیم و چرکین است غرب

نقشه شومی به سر، از نیل دارد تا فرات

پس به غرب آسیا مشغول تمرین است غرب

گر چو قذافی ز اسب افتاد بشارالاسد‌ ای عرب!

شادی مکن، زیرا که بر زین است غرب

بردی از خاطر چه ارزان شاه ایران را فروخت؟

فکر کردی روز سختی با سلاطین است غرب؟

هم تو خواهی دید با تکفیریانش‌ای دمشق!

هم تو می‌بینی کی‌یف! همدست پوتین است غرب

ترک‌تازی کم کن اردوغان! در این ویرانه‌ها

چون که فردا بر سرت آوار سنگین است غرب

خاور از این دیو، جز کشتار و ویرانی ندید

مثل کابوس است دشنام است نفرین است غرب

شیر غران است نزد ارتش بی ساز و برگ

مخفی اما مثل موش, از هیبت چین است غرب

مثل جغدی بر فراز غزه این زندان تنگ

ناظر سلاخی خلق فلسطین است غرب

سخت، اما در شگفتم نزد برخی دوستان

همچنان صیاد عقل و رهزن دین است غرب

هان مبادا دل ببندید‌ ای جوانان عجم

بر سراب آرزو در باختر، این است غرب!


برچسب‌ها: افشین علاء
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۳ساعت 7:48  توسط بهمن طالبی  | 

سواد دموکراسی می آورد. باورتان می شود؟! این گزاره ساده و عجیب حاصل ده سال پژوهش ژوزف هنریچ انسان شناس بلندآوازه دانشگاه بریتیش کلمبیا در ونکوور است.

قصه روشن است. بی سوادی سیستمی ، ناکارآمدی و نادانی سیستمی می زاید و این سیستم ها هم برای حفظ قدرت چاره ای جز خودکامگی و استبداد و زورگویی ندارند. همچنین این سیستم ها به دلیل ناکارِآمدی و نادانی، نظام آموزشی را هم ناکارآمد می کنند و موجب گسترش بی سوادی همگانی می شوند. برآیند این وضعیت تقویت و بازتولید خودکامگی و استبداد است.

مشکل اصلی کجاست؟ این هم روشن است. ساختار شناختی و مغزی انسان بی سواد فاقد ذهن تحلیلی و انتقادی است و نمی تواند پیچیدگی ها را تجزیه و تحلیل نماید.

پرسش هنریچ معمای جهان امروز است:

جوامع غربی دموکراتیک چگونه از دولت های پیشامدرن به دولت های مدرن دموکراتیک رسیدند اما سایر کشورها نرسیدند؟

این معمای بزرگ را بسیاری از محققان و متفکران بزرگ کاویده اند، اما پاسخ هنریچ کاملا متفاوت از بقیه است.

هنریچ نشان می دهد جوامع دموکراتیک از سال ۵۰۰ میلادی تحولات شان را آغاز کردند و نه از رنسانس در پانصد سال پیش.

همچنین هنریچ نشان می دهد دولت ها و سامان سیاسی دموکراتیک حاصل دو تحول ساختاری است:

1) ظهور سواد همگانی؛

۲) تحول نهاد خویشاوندی.

بحث تحول نهاد خویشاوندی را که از هزار و پانصد سال پیش آغاز شد فعلا کنار می گذارم و جدا بیان می کنم. اما بحث سواد و دموکراسی را مختصر می گویم. البته کتاب او ۸۷۸ صفحه است و فقط نتیجه اش را می گویم.

اروپا از قرن شانزدهم سوادآموزی همگانی را آغاز کرد و تا ۱۹۵۰ تمام جمعیت باسواد شدند. به قول هنریچ : «در قرن شانزدهم مهارت خواندن و نوشتن همچون آتش به پنبه زار اروپا افتاد » .

هنریچ در دیباچه اش می نویسد سوادآموزی همگانی مغز انسان را تغییر داد و باعث شد « مداربندی های عصبی آن از نو سیم پیچی شد » و « لُب پیشانی به ویژه در ناحیه بروکا که نقش مهمی در تکلم دارد تغییر کرد» و در نتیجه این تغییر : « پردازش گفتار و تفکر درباره اذهان دیگران » هم متحول شد.

« خواندن » حتی بیش از نوشتن نقش مهمی در این تحول داشت. خوانایی و نویسایی قلمرو واژگانی ما را گسترش می دهد، تفکر مفهومی و انتزاعی را ایجاد می کند، باعث ذخیره و انباشت تجربه ها و دانش ها می شود، شیوه تفکر تحلیلی و انتقادی را جایگزین شیوه تفکر کلی می سازد، درک همدلانه را تقویت می کند، موجب تقویت تفکر مستقل می گردد، و شکل تازه ای از تعاملات اجتماعی را می آفریند.

هنریچ اینها را نشان می دهد و بیان می کند که اینها لازمه دموکراسی اند. میزان پیشرفت دموکراسی تابعی از میزان خوانایی و نویسایی مردم هر جامعه است.

در کتابم « الفبای زندگی» همین قصه را درباره بحران دموکراسی در ایران شرح داده ام. می دانم باسواد کردن ۲۱ میلیون نفر جمعیت بی سواد کنونی کار ساده ای نیست.

سخت تر از آن میلیون ها نفری هستند که دیپلم و حتی مدرک دانشگاهی دارند اما خوانا و نویسا نیستند.

در « الفبای زندگی » نشان داده ام محتاج مدرسه ایم اما مدرسه ای با کیفیت که بتواند انسان توانمند خوانا و نویسا تربیت کند. این راه تحقق دموکراسی در ایران است. اگرچه این راهی نیست و نباشد که یک شبه طی شود.

دکتر نعمت الله فاضلی


برچسب‌ها: خوانایی و نویسایی, ژوزف هنریچ, نعمت الله فاضلی, بیسوادی سیستمی
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۳ساعت 10:55  توسط بهمن طالبی  | 

بهار معجزه است!

ذهن انسان برحسب عادت گمان می كند، هر چه «خلاف آمد عادت بود»، نشانی از معجزه را دربر دارد. اما چهار فصل سال و خورشيد و ماه و آسمان و هوا و باد صبا و شعله آتش و قطره باران و ذره خاك و... كلمه‌ای كه بر زبان ما می گردد، چون همه عادی به نظر می رسند، حقيقتا عادی اند. چنين نيست. گفته‌اند ما با بصر، صورت پديده‌ها و نسبت ظاهری آنها را شناسایی می كنيم و می بينيم. مثلا مراقبيم به ديوار بر نخوريم. با بصيرت نسبت بين مفاهيم و باطن امور را می سنجيم. نسبت بين صدق و كذب، وفا و جفا، محبت و نفرت، دانایی و نادانی و...

بهار از جمله پديده‌هایی است كه نيازمنديم، هم صورت بهار را به خوبی ببينيم. بر شكوفه‌ها و گل‌ها و تازگی و طراوت برگ و باغ چشم بدوزيم. با دم عطرآگين باد صبا نفس تازه كنيم و نيز نيازمنديم، باطن بهار را ببينيم.

ببينيم چگونه از سنگ و خاک، سبزه و لاله می رويد.

در آستانه نوروز سال ۱۳۹۰ با طيب صالح در طنجه، در ساحل اقيانوس قدم می زديم، سخن از سال نو و بهار شد. گفتم: ايرانيان نقطه تعادل زمان را در آغاز بهار شناسایی كرده‌اند. اين نقطه تعادل زمان، همراه با شكفتن شكوفه‌ها و درخشش سبزی برگ‌ها و تازه شدن نفس هواست. از اين رو سال نو در تقويم ما با تقوم ميلادی و قمری متفاوت است! گفتم، ما رسم ديد و بازديد و هديه داريم. فضای زندگی اجتماعی دگرگون مي‌شود. مردم حتی به ديدن كسانی می روند كه ممكن است بين آنان كدورت‌هایی اتفاق افتاده باشد.

طيب صالح گفت: «من هم به شما به عنوان یک دوست برای رسيدن سال نو و بهار هديه‌ای بدهم. اين هديه جد من است، در همان روستایی كه در رمان «موسم هجرت به شمال» روايت شده است. جدّم به من گفت: «اهل شكايت و ملامت و ملالت نباش!»

هر چه در اين باره بينديشيم، در آستانه سال نو شايسته است. گاه و بلكه بسا، خانه دل‌هایمان مثل خانه تن‌هايمان نياز به زدودن غبار دارد. غبارروبی دل‌ها، زدودن گلايه‌ها و كينه‌ها كه بر دل‌های ما و بر بال‌های پرواز ما سنگينی می كند.

به همين خاطر در معارف دينی و اخلاقی ما توصيه شده است: با كسانی كه با شما قطع رابطه كرده‌اند، پيوند برقرار كنيد. كدورت‌ها را بتارانيد تا سبكبال شويد. وقتی جامعه با دشواری ها و زندگی با تنگناهای مختلف روبه‌رو مي‌شود، اگر دل‌های ما غبارزدایی نشود و بال‌های مان سبك نشود، زندگی دشوار‌تر می شود. می بايست در رابطه با خانواده و دوستان و آشنايان و مردم خود مثل خاک نرم بود و:

در بهاران كی شود سرسبز سنگ

خاك شو تا گُل برویی رنگ رنگ

سید عطاالله مهاجرانی

https://s32.picofile.com/file/8480847018/Taiieeb_Salih_1391_M_Farasatkhah.pdf.html


برچسب‌ها: مولا جلال الدین محمد, عطاالله مهاجرانی, طيب صالح, موسم هجرت به شمال
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳ساعت 10:56  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا