ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

تنها چیـزی که می دانستـم این بود که روزی دوست من خواهد شد. همه چیزش مرا به سوی او می کشید: پیش از هر چیز، نام پرافتخارش که در چشم مـن او را سرآمـد همه، از جمله «فون»ها می کرد، و بعد رفتار بزرگ منشانه اش، حرکاتش، برازندگی اش و زیبایی اش ـ و راستی چه کسی می تـوانـد در این بـاره بی تـفـاوت بماند؟ همه ی اینها موجب می شد که فکر کنم سرانجام کسی را پیدا کرده ام که با تصویر ایده آلی که من از یک دوست داشتم، منطبق است.

برای مطالعه ادامه داستان اینجا را کلیک کنید.


برچسب‌ها: دوست بازیافته, فرد اولمن, مهدی سحابی
 |+| نوشته شده در  جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴ساعت 7:48  توسط بهمن طالبی  | 

وقتی شما ۱۰۰ تومان پول دارید و تورم ۴۰ درصد است، یعنی در پایان سال باید شما ۱۴۰ تومان پول داشته باشید تا در وضعیت مالی مثل سال قبل باقی مانده باشید, وگرنه فقیرتر شده اید و قدرت خرید شما کمتر شده است.

فرض کنید شما یک کالا را امسال ۲۵ تومان می خرید پس می توانید با ۱۰۰ تومان چهار تا از آن کالا را بخرید. حال اگر یک سال بگذرد، با تورم %۴۰ برای خرید چهار تا از آن کالا باید ۱۴۰ تومان بپردازید یعنی هر عدد از آن کالا به جای ۲۵ تومان، ۳۵ تومان قیمت می خورد.

حال فرض کنید که شما همین ۱۰۰ تومان پول خود را در بانک با سود %۲۰ سپرده گذاری کنید. بدین ترتیب در پایان سال دارایی شما ۱۲۰ تومان می شود ولی با تورم ۴۰ درصدی، شما نه تنها سودی نکرده اید بلکه ۲۰ تومان هم از قدرت خرید شما کمتر شده و به جای اینکه شما نفع ببرید، بانک است که نفع می برد!

حساب کنید اگر تورم ۵ درصد باشد و شما ۷۰۰ تومان را در بانک سپرده گذاری کنید، چه سودی باید از بانک در سال دریافت کنید که در پایان سال ارزش دارایی شما حفظ شده باشد؟ در این صورت کل پول شما چند تومان شده است؟


برچسب‌ها: داستان های ریاضی, تورم, ارزش پول ملی, محاسبات ریاضی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴ساعت 7:30  توسط بهمن طالبی  | 

یک تاجر آمریکایی که به کشور مکزیک سفر کرده بود، تا زمینه های سرمایه گذاری در آن جا را بررسی کند، نزدیک ساحل ایستاده بود و غروب خلیج مکزیک را نظاره می کرد، بدون آن که بتواند از این همه زیبایی لذتی ببرد!

در همین موقع متوجه ی نزدیک شدن یک قایق کوچک ماهیگیری به اسکله شد. مرد جوانی با کلاه حصیری بزرگ، قایق را به طرف ساحل هدایت می کرد.

وقتی که قایق نزدیک تر شد،...

برای خواندن این داستان اینجا را کلیک کنید.


برچسب‌ها: داستان
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴ساعت 8:7  توسط بهمن طالبی  | 

خرجم،

دخلم را

آورد!

هنوز نمی روم،

نشسته ام،

و ایستاده است همچنان

تردید!

درجه ی تبم

آن قدر بالا بود که

دست دکتر نرسید

آن را پایین بیاورد!

گوساله

هر چقدر بیشتر برگ بخورد،

بیشتر

برگ می دهد!


برچسب‌ها: سید حسن حسینی
 |+| نوشته شده در  شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴ساعت 6:57  توسط بهمن طالبی  | 

روزنامه جوان در تحلیلی، حضور گسترده ی نوجوانان را در اعتراضات دی، به ضعف آموزش و پرورش در تربیت «سواد رسانه‌ای» و واکسینه نکردن نسل جوان در برابر تأثیرات «زیست پلتفرمی» و شبکه‌های اجتماعی نسبت داد. این رسانه با اشاره به اینکه یک‌سوم بازداشت‌شدگان زیر ۱۸ سال بوده‌اند، نوشت که بخش قابل توجهی از «سیاهی‌لشکر» اغتشاشات از میان نوجوانان یارگیری شده است.

&&&

باید به روزنامه ی جوان بگوییم که اتفاقا همین سواد رسانه ای و برخورداری از اطلاعات و داده هاست که نسل نوجوان و جوان ایران را از شما بیزار کرده است. نوجوان و جوانی که نمی تواند یک کفش و لباس برای خودش بخرد، پول خرید بلیت یک کنسرت را ندارد، اجازه تماشای یک مسابقه ی فوتبال را در ورزشگاه و در میان هم سالان خود ندارد، نوجوان و جوانی که ریاکاری و دروغگویی را پیوسته در کلام مسئولان کشور می بیند و ریخت و پاش و حقوق های میلیاردی آنها را هم می بیند و با حقوق پدر خود مقایسه می کند، نوجوانی که می بیند در قانون اساسی کشورش، تعلیمات عمومی رایگان است، ولی باید در کلاس ۴۷ نفره بنشیند زیرا مثل بچه ی همسایه پدرش نمی تواند ۱۲۰ میلیون تومان شهریه ی مدرسه ی غیر دولتی را بدهد. جوانی که نمی تواند کار مناسبی پیدا کند تا تشکیل خانواده بدهد و پیوسته در حسرت جوانان همسال خود در کشورهای همسایه است، نوجوانی که پیوسته می شنود مشکلات به خاطر تحریم هاست ولی در همان حال حرام خواری و ریخت و پاش بزرگان! را می بیند، جوانی که هر روز در خبر می شنود میگو و خاویار و پسته و خرمای این کشور صادر می شود ولی خودش در تمام سال یک بار هم نمی تواند به آنها لب بزند، زیرا نازل آنها که در آن طرف خریداری ندارد به همان قیمت دلاری، در این طرف، عرضه می شود. نوجوانی که می بیند درآمد سرانه یک نفر در کشوری در همین نزدیکی، ده برابر اوست، جوانی که می بیند دو سال تحصیل در حوزه، چهار سال حساب می شود ولی خودش باید پدرش در بیاید تا لیسانسش را از دانشگاه بگیرد. نوجوانی که می بیند پدرش حتی نمی تواند یک خودروی دست دوم بخرد و باید در سرمای زمستان بر ترک موتور پدرش به مدرسه برسد، نوجوانی که می بیند تیم فوتبال محبوبش به خاطر اینکه نمی تواند حق پخش بگیرد هر بار شکست می خورد و داستان های تلخ زندگی اش را دوباره برایش تداعی می کند به جای آنکه با بردش در او روحیه ی تلاش ایجاد کند، حق دارد که اعتراض کند، ندارد؟!

این را به حساب نداشتن سواد رسانه ای نگذارید! او را ساده لوح و احمق فرض نکنید، این چه ربطی با فریب خوردگی دارد؟ چرا این پلتفرم ها خار چشم امثال شما هستند؟ چون به آن نوجوان و جوان آگاهی می دهد و دیگر کسی خزعبلات سیما و روزنامه هایی چون شما را دیگر نظر هم نمی کند، بله؟!

تحلیل هم اگر می خواهی بکنی درست تحلیل کن! انصاف داشته باش! برو ببین چند نفر از نمایندگان مجلس مجتمع آموزشی دارند، تحلیل کن چند شخص حقیقی عاشق تداوم تحریم، پول فروش نفت را در اروپا در حساب شخصی خود گذاشته اند، تحقیق کن که چرا نمایندگان نمی توانند حق پخش فوتبال را از صدا و سیما گرفته و به باشگاه ها بدهند، تحلیل کن که چرا قوه ی قضائیه به نوجوان و جوان معترض چنگ و دندان نشان می دهد ولی جنم دستگیر کردن سارقان یقه و عمامه سفید را ندارد، تحقیق کن که چرا وقتی دولت قیمت دلار را ۷۰ هزار تومان در بودجه در نظر می گیرد، نمایندگان مجلس چرا آن را ۱۳۰ هزار تومان می کنند و کمر خلق را با تورم بیشتر می شکنند، تحلیل هم اگر می خواهی بکنی، درست تحلیل کن!

 |+| نوشته شده در  جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴ساعت 10:0  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا