ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

یک تاجر آمریکایی که به کشور مکزیک سفر کرده بود، تا زمینه های سرمایه گذاری در آن جا را بررسی کند، نزدیک ساحل ایستاده بود و غروب خلیج مکزیک را نظاره می کرد، بدون آن که بتواند از این همه زیبایی لذتی ببرد!

در همین موقع متوجه ی نزدیک شدن یک قایق کوچک ماهیگیری به اسکله شد. مرد جوانی با کلاه حصیری بزرگ، قایق را به طرف ساحل هدایت می کرد.

وقتی که قایق نزدیک تر شد،...

برای خواندن این داستان اینجا را کلیک کنید.


برچسب‌ها: داستان
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴ساعت 8:7  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا