|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
تنها چیـزی که می دانستـم این بود که روزی دوست من خواهد شد. همه چیزش مرا به سوی او می کشید: پیش از هر چیز، نام پرافتخارش که در چشم مـن او را سرآمـد همه، از جمله «فون»ها می کرد، و بعد رفتار بزرگ منشانه اش، حرکاتش، برازندگی اش و زیبایی اش ـ و راستی چه کسی می تـوانـد در این بـاره بی تـفـاوت بماند؟ همه ی اینها موجب می شد که فکر کنم سرانجام کسی را پیدا کرده ام که با تصویر ایده آلی که من از یک دوست داشتم، منطبق است.
برای مطالعه ادامه داستان اینجا را کلیک کنید.

|
|