ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

   شکل بالا چرخه ی آب را در طبیعت نشان می دهد.

منبع انرژی چرخه ی آب چیست؟

 

ماه           خورشید           جزر و مد               باد

 

*****

   این پرسش از آزمـون تیـمـز 2007 سـال نهمـی هـا

انـتـخاب شـده و %63 کل شـرکـت کنـنـدگان و %55

دانش آمـوزان ایرانـی به آن پاسخ درست داده اند.

 

 


برچسب‌ها: علوم تجربی, آزمون تیمز 2007, چرخه ی آب, منبع انرژی چرخه ی آب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 22:58  توسط بهمن طالبی  | 
 

  نیروگاه برق شهری، با استفاده از زغال سنگ حرارت

لازم را برای جوش آوردن آب و حرکت توربیـن ها فراهم

می کند. اما وقتـی که زغال سنـگ می سـوزد، گوگرد

موجود در آن با اکسیژن ترکیب می شود و دی اکسیـد

گـوگـرد را بـه وجود می آورد کـه بـه صـورت گاز در هـوا

منتشر می شـود. شـرح دهید این فرآیند چگونه سبب

بارش باران اسیدی می شود.

 

*****

 

   این پرسش از آزمـون تیـمـز 2007 سال نهـمـی ها

انـتـخاب شـده و %20 کل شـرکـت کنـنـدگان و %15

دانش آمـوزان ایرانـی به آن پاسخ درسـت داده اند.

 


برچسب‌ها: علوم تجربی, آزمون تیمز 2007, باران اسیدی, نیروگاه های برق
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 22:50  توسط بهمن طالبی  | 
 

ایران - دیروز - داخلی خارجی

 

   یک وزیر پهلوی دوم که به خاطـر تغییر قدرت در ایران،

برای نجات جان خود از آتش خشم مقدس انقلابیون به

فـرانسـه گریختـه بود؛ گواهینـامـه ی راننـدگی تاکسی

گرفـت تا در شهر پاریس بتـوانـد از طریـق مسافرکشی

روزگار بـگذرانـد. آیا می توانیـد او را معرفـی کنید؟

 

ایران - امروز - داخلی خارجی

 

    یک مدیر بانک از کشور گریـخت و به کانـادا رفت تا با

سه هزار میلیارد تومانی که از کیسه ی مردم برده بود،

به خوبی و خوشـی و در پنـاه الطـاف بی پایـان اقتـصـاد

مقاومتی روزگار بگذراند. آیا می توانید نام او را بگویید؟

 


برچسب‌ها: وزیر سابق, مدیر کل امروز, مسافرکشی در پاریس, کیف و حال در کانادا با پول مردم
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 15:40  توسط بهمن طالبی  | 
 

   چند روزی بود که همسایه ی جدید بالایی مشغـول

بــازســازی واحدش بـود و ســر و صـدا و تـرق و تـروق

لحظـه ای قطع نمی شد. امروز صبح دیگر طاقتم طاق

شـد و تـصـمیـم گرفتـم کـه بـروم و تـذکری بـدهـم امـا

همین که در آپـارتمـان را بـاز کردم، همسایه ی پایینی

را جلوی در دیدم که با مهـربـانی و لبـخنـد زنـان گفـت:

   «از دیشب لولـه ی آب واحد شمـا نشـت کرده و آب

همـه ی خانـه ی مـا را گرفتـه، اگر اجازه می فرمـاییـد

تعمیرکار بفرستم؟»

   با شرمندگی تشکر کردم و به داخل آمدم.

 


برچسب‌ها: داستان, همسایه ها, آپارتمان نشینی
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 14:36  توسط بهمن طالبی  | 

 

     آغـاز سـال جدیـد را به هـمـه ی فـرزنـدان عـزیـزم و

همکـاران بـزرگوار در حوزه «زبـان پـارسـی» و حوزه ی

«نـوروز» تبـریـک می گویـم.

   امـیـدوارم سـال خوب و خوشی را پـیـش رو داشتـه

باشید و خداوند افتخار همراهی با شمـا را در سال نو

را هم به بنده عطا کند.

 

الهی آمین!

 


برچسب‌ها: تبریک سال نو خورشیدی, حوزه ی زبان پارسی, حوزه ی نوروز
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 13:59  توسط بهمن طالبی  | 

 

پرنده ی طلایی

 

   او پرنده ای بلند پـرواز بود و هـر روز تلاش می کرد تا

از روز قبل بیشتر اوج بگیرد. وقتی قرار شد رقابتی بین

پرندگان سراسر دنیا انجام شود، تمرینات پروازش را به

شکلی خستگی ناپذیر ادامـه داد.

   سـرانـجام مـسـابقـات آغـاز شـد و او تـوانسـت مـزد

سالهـا سختـکوشـی خود را بـگـیـرد و در پـرش ارتفـاع

جهـان به رکوردی دسـت نیافتنـی رسید. از آن پس که

مدال پر افتـخار طـلا را برای سرزمینش به ارمغان آورد،

به پرنـده ی طـلایی شهـرت یافـت.

 


برچسب‌ها: داستان, تلاش و همت والا, پرش ارتفاع, سختکوشی
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 13:43  توسط بهمن طالبی  | 
 

   میانگین دمای بدن مردمـی که در مناطـق گرم زمین

زندگی می کنند، با میانگیـن دمـای بدن مردمی که در

مناطق سرد زمیـن زندگـی می کننـد، چه فرقی دارد؟

 

در منطقه ی گرم، بالاتر است.

در منطقه ی گرم، پایین تر است.

در هر دو منطقه مساوی است.

 

*****

 

   این پرسش از آزمـون تیـمـز 2007 سـال نهمـی ها

انتـخاب شـده و %18 کل شـرکـت کنـنـدگـان و %12

دانش آمـوزان ایرانـی به آن پاسخ درست داده اند.

 

 


برچسب‌ها: علوم تجربی, آزمون تیمز 2007, دمای بدن انسان, پستانداران
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 13:9  توسط بهمن طالبی  | 

 

   خودآگاهی انسانی یعنی که: من     خودآگاهی اجتماعی یعنی:داشتن

یک انسـانـم، جانشیـن خدا بـر روی   شور و شوق به سرنوشت جامعه ی

زمینم، از کرامـت برخوردارم، خداوند   خویش،داشتـن تعهـد به آن،احساس

مـرا بر مـاه و خورشیـد و آب و بـاد و   مسئولیت در برابر آن،یعنی آگاه بودن

آتش،بر جمـاد و نبات و حیوان برتری   به زمـان و زمـانـه، خود را مـسـافـری 

داده، و گفتـه است که:عالم را برای   مسئـول در کشتـی جامـعـه دانستن

تو خلـق کرده ام و تو را بـرای خودم،   و عضو با شعـوری در کاروان اجتـماع

برای انس گرفـتن با خودم،بـرای این   دانستـن،یعنی به سرنوشت جامعـه

که بـه اخلاق مـن درآیی،مـاننـد من   خویش فـکـر کردن و دل سوزانـدن.

بشـوی!       

 


برچسب‌ها: زندگی, آگاهی انسانی و آگاهی اجتماعی
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:51  توسط بهمن طالبی  | 
 

   قورباغه و موش دعواشان شد و تصمیم گرفتنـد برای

مبارزه و رو کم کنی، به دشت برونـد. وقتـی که آنهـا به

جان هم افتادند، «قـوش» به سرعت فـرود آمد و هر دو

را در چنگال خود گرفـت و برد!

 


برچسب‌ها: داستان, داستانهای ازوپ, غفلت از دشمن, پرداختن به اختلافات
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ساعت 23:35  توسط بهمن طالبی  | 
 

 

   امـروز در ایـستـگاه مـتـرو که بـودم، مـجری رادیـو از

قول یک رجل سیـاسی! گفـت که ملی شدن واقعـی

نفت پس از انقلاب بوده است.

   می دانیم که منظور از ملی شدن صنعـت نفت این

بود که همه ی فعالیت های اکتشاف،استخراج، حمل

 و نـقـل و فـروش نـفـت ایــران بـا نـظـارت دولـت ایـران

باشـد و کلیه ی درآمدهای آن به خزانه ی دولت واریز

شود.

   با این وصف به نظـر شما امروز واقعـا" صنعت نفت،

«ملی» است؟

 


برچسب‌ها: صنعت نفت, ملی شدن صنعت نفت, اکتشاف, استخراج
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ساعت 23:26  توسط بهمن طالبی  | 

 

Golden Jumper

 

He was high-flying and would try everyday to go   

higher. When he found out that they must

participate in an overall competition, he began to

.practice unremittingly

At last the competition began and he could  

receive his reward and could gain first place in the

high-jumping race and took the gold medal for his

country.F

  He was later on given the title "Golden Jumper".F        

 

  


برچسب‌ها: Golden Jumper, story, Mostafa Chatrchi
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ساعت 22:32  توسط بهمن طالبی  | 
 

   یک از ویژگی های شخصیتی مردان،اقتدار طلبی آنان

است: مردان از همان بچگـی یاد می گیرند رقابت طلب

باشند تا موفق شوند. هورمون مرد ساز نیز پس از بلوغ

آنان را برای این رقـابت جویـی که گاهی به پرخاشگری

تبدیـل می شـود، مهیـا می کنـد.

 


برچسب‌ها: مردان, زنان, ویژگی های مردان و زنان, هورمون مردساز
 |+| نوشته شده در  شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ساعت 22:44  توسط بهمن طالبی  | 
 

   کدام گزینه با کلمه ی مشخص شده هم معنی است؟

 

«بپرسیم و از پرسیدن نهراسیم»

 

نترسیم        نگریزیم          نپرسیم            نگرویم

 

 


برچسب‌ها: ادبیات فارسی, معنی واژه, نهراسیم
 |+| نوشته شده در  شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ساعت 22:36  توسط بهمن طالبی  | 
   

   زنـان نفوذ همسران خود را راحت تر می پذیـرنـد ولی

مـردان در مقـابـل نفـوذ همسـرانشـان از خود مقـاومـت

نشان می دهند.

 

 

 


برچسب‌ها: زنان, مردان, ویژگی های مردان و زنان, نفوذ زن بر مرد
 |+| نوشته شده در  شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ساعت 22:30  توسط بهمن طالبی  | 
 

   اگـر عــددی را نُـه بـرابـر کنـیــم، چنـد درصــد بـه آن

افـزوده ایـم؟

 

 

80%            90%            800%              900%

 

 


برچسب‌ها: ریاضی, درصد, مهارتهای درسی
 |+| نوشته شده در  شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ساعت 22:23  توسط بهمن طالبی  | 
 

   در صحنه ی زندگـی اجتماعـی، مردان برتری طلب و

مبارزه جو هستنـد و برای برتـری می جنگنـد ولی زنان

تساوی طلـب بوده و همـدردی، همـدلی و ملاطفـت از

خود نشان می دهند.

   زنان وقتی احساس موفقیت می کنند که مـورد تأیید

و تصدیـق قرار گیـرند ولی مـردان وقتی که به هدفهـای

خود بـرسنـد، خود را مـوفـق و ارزشـمـنـد می یـابـنـد و

اعتمـاد به نفسشان زمانـی بالاست که در انجام کارها

موفق عمل کرده و خود را ثابت کرده باشند.

 


برچسب‌ها: مردان, زنان, ویژگی های مردان و زنان, مفهوم موفقیت
 |+| نوشته شده در  شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ساعت 22:18  توسط بهمن طالبی  | 

          ,

  آخرین روز درس

 

    آن روز صبح، خیلی دیر به مدرسه رسیدم. اما وقتی

وارد کلاس شدم معلممان «آقای هامـل» بـا  مهـربانی

گفـت: «فـرانتس کـوچولـو! زود بـرو سر جایـت بنشیـن.

داشتم درس را بدون تو شروع می کردم.»

    از روی نیمکت جستـی زدم و پشت میزم نشستم.

    آقای هامـل روی صنـدلـی اش نشست و بـا همـان

لحن متیـن و ملایمی که با من صحبت کرده بـود گفت:

  «فـرزندانـم این آخریـن جلسـه ی درس مـن است. از

بِرلَـن دستـور رسیـده که در مـدارس «آلـزاس و لـورن»

فقط بایـد زبان آلمانـی تدریس شود. معلـم جدید فــردا 

به اینجا می آید.این آخرین درس فرانسه ی شماست»

    و چقدر ضربه ی این جمله ها سنگین بود!

    کتابهـایم: کتـاب دستـور زبـانـم و تـاریـخ، که تا چنـد

لحظه قبـل مایه ی دردسـر بودند و برای بـردن و آوردن،

سنگین؛ حالا مثـل دوستـانی قـدیمی شده بودنـد کـه

نمی شود ترکشان کرد.

    آقای معلم گفت: «مـا بایــد زبـانمـان را حفظ کنیـم 

و هیچ گاه از یاد نبریـم. چون وقتی مردمی به بـردگی

کـشیـده شـدنـد، تا زمـانـی که زبـانشـان را از دسـت 

نـداده انـد، مثـل این است که کلیـد نـجات از زنـدان را

در اختیار دارند.»

   صدای بـغبغـوی کبـوتـر ها از روی پشت بـام شنیده

می شد و من بـا خودم فکر می کردم که آنها هم باید

از فردا به آلمانی بغبغو کنند؟!

   آقای معلم گفت:«مـا هـر روز به خودمان می گفتیم

که ای بابا، وقـت زیـاد است، باشـد فردا یاد می گیرم.

و  الان می بینید که به کجا رسیده ایم. آه عیـب بزرگ

ما همین است، همیشـه یاد گرفتن را به فـردا مـوکول

می کنیم. و حالا آنها، آنها که بیرون هستند،حق دارند

بـه تــو بگـوینـد که چطـور تظـاهـر بـه فـرانسـوی بـودن

می کنی ،در حالی که نـه مـی تـوانی بـه زبـان خودت

صـحبـت کـنـی و نـه بنویسی؟!»

 


برچسب‌ها: داستان, آلفونس دوده, زبان مادری, زندگی در اسارت
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵ساعت 20:58  توسط بهمن طالبی  | 
 

   در سال 618 هـجری مـغـول به ایـران حمـلـه می کند. 

کتـاب شعـری هست درست مـال همین سال که مغـول  

آمده،بلخ را نابود کرده،تمام شمـال را غـارت کـرده،تـمـام  

ایـران را در یک لُـجّـِه خون غرق کرده ... ایـن کـتـاب،مـال  

همین سال است.خود نویسنده می گوید که من همواره  

دارم در می روم،مـغـول این جا آمـده و مـا همگی داریـم  

در می رویم.در چنین وضعی،در حال فرار دارد کتاب شعر  

خود را می نـویسد.کتـاب چیـست؟ قصـیـده می نویسد! 

مثلا" صد سطر؛در این قصیده ها،کلـمـات را طـوری ردیف  

کرده که وقـتـی از اول می خوانی در مـدح فـلان خان! و  

وقتی از آخر می خوانی،می شود یک غـزل عاشقانه در  

وصف کس دیگر! 

   بی غیرتی واقـعـا" تا کجا  و خاطـر جمعی تا به کی؟!  

خوب آخر فـایـده ی ایـن کـار چیـست؟در کـجا؟ کِـی؟ در  

موقعی که چنگیز دنبال سرش کرده،و مدام می کشد و  

می سـوزانـد،و این بـابـا دارد در می رود.ببین آدم به چه  

صورتی در می آیـد! و چطور خود را به غفلت می زند!  

 


برچسب‌ها: دکتر علی شریعتی, هنر, مسئولیت یا مهجوریت, بی غیرتی و بی خبری
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵ساعت 20:25  توسط بهمن طالبی  | 
 

   دو مثلث ABC و DBC متساوی الساقین هستند. دلیل

تساوی دو مثلث را بنویسید.

 


برچسب‌ها: ریاضی, مثلث, هم نهشتی مثلث ها, هم نهشتی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵ساعت 20:12  توسط بهمن طالبی  | 
 

   نقطه ی O مرکز دایـره است. دلیل تسـاوی دو مثلث

را بگویید.

 


برچسب‌ها: ریاضی, مثلث, هم نهشتی مثلث ها, هم نهشتی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵ساعت 20:9  توسط بهمن طالبی  | 
مطالب قدیمی‌تر
  بالا