ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

در کلاس درس، معلم از شاگردان می پرسد: از ۵ مهره، ۴ مهره سفید و یکی سیاه است. چند درصد مهره ها سیاه است؟

یکی از شاگردان در جواب می گوید: خوب استاد! اگر از ۵ تا یکی سیاه است، از ده تا، دو تا و از ۱۰۰ تا بیست تا مهره، سیاه خواهد بود، یعنی %۲۰ مهره ها سیاه است و %۸۰ بقیه سفید هستند.

حالا شما با روش گفته شده به سه پرسش زیر پاسخ دهید:

- اگر یکی از چهار مهره سیاه باشد، چند درصد، این مهره ها سیاه است؟

- اگر سه تا از ۲۵ مهره قرمز باشد، چند درصد این مهره ها قرمز هستند؟

- اگر ۷ ستاره از بیست ستاره، آبی باشد، چند درصد ستاره ها آبی هستند؟


برچسب‌ها: ریاضی, درصد, نسبت و تناسب, داستان های ریاضی
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ساعت 12:49  توسط بهمن طالبی  | 

یه روز استالین افتاد تو رودخونه، هر چه دست و پا کرد نتونست خودشو خلاص کنه، آب بردش تو حوالی یه روستایی... یه چوپان که داشت گوسفندای اربابش رو می چروند، دید آب داره یه آدمو می بره، پرید تو آب و نجاتش داد. وقتی که حال طرف یه کم جا اومد گفت تو یه قهرمانی، می دونی کیو نجات دادی؟!

چوپانه با تعجب گفت نه! کیو نجات دادم؟

استالین گفت تو رفیق استالینو نجات دادی، هر چی بخوای بهت می دم؟

چوپانه حیرت زده گفت: هیچی ازت نمی خوام. فقط جوووووون مااااادررررت به کسی نگو من تو رو نجات دادم!

پانوشت: استالین ۲۳ میلیون نفر از اتباع شوروی را به کشتن داد و نزد مردم این کشور از منفورترین شخصیت های تاریخ این کشور محسوب می شود!


برچسب‌ها: شخصیت های منفور تاریخ, استالین
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۴ساعت 10:36  توسط بهمن طالبی  | 

در سال ۲۰۱۸ ترکیه ۴۱۰ میلیون جلد کتاب منتشر کرد، یعنی

۱۲÷۴۱۰،۰۰۰،۰۰۰ ماهانه۳۴،۱۶۶،۶۶۶ جلد کتاب یا

۳۰÷۳۴،۱۶۶،۶۶۶ روزانه۱،۱۳۸،۸۸۸ جلد کتاب یا

۲۴÷۱،۱۳۸،۸۸۸ ساعتی ۴۷،۴۵۳ جلد کتاب یا

۶۰÷۴۷،۴۵۳ دقیقه ای ۷۹۰ جلد کتاب یا

۶۰÷۷۹۰ ثانیه ای ۱۳ جلد کتاب در این کشور چاپ و منتشر می شد!


برچسب‌ها: ریاضی, محاسبات ریاضی, کالاهای شایسته, زمان
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۶ مهر ۱۴۰۴ساعت 11:23  توسط بهمن طالبی  | 

تولید سیگار در کارخانجات دخانی ترکیه ثانیه ای ۲۰۰ دلار آمریکا سود دارد!

پس در یک دقیقه ۶۰×۲۰۰دلار یعنی ۱۲۰۰۰ دلار سود دارد

و در یک ساعت ۶۰×۱۲۰۰۰یعنی ۷۲۰،۰۰۰ دلار سود دارد

و در یک شبانه روز ۲۴×۷۲۰،۰۰۰یعنی۱۷،۲۸۰،۰۰۰ دلار سود دارد

و در یک ماه ۳۰×۱۷،۲۸۰،۰۰۰یعنی ۵۱۸،۴۰۰،۰۰۰ دلار سود دارد

و در یک سال ۱۲×۵۱۸،۴۰۰،۰۰۰ یعنی ۶،۲۲۰،۸۰۰،۰۰۰ دلار سود دارد!


برچسب‌ها: ریاضی, کالاهای ناشایسته, محاسبات ریاضی, زمان
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۶ مهر ۱۴۰۴ساعت 10:25  توسط بهمن طالبی  | 

در بالای یک برج قدیمی یک کارگاه سفالگری قرار داشت. کارگاه از بشکه های لعاب های رنگارنگ ، چرخ های سفالگری ، کوره و نیز گِل رُس پر بود. ظرف چوبی بزرگی با درپوش سنگینش کنار پنجره قرار داشت. در این ظرف گل های رس نگهداری می شدند. تکه ای از گل رس که پیرترین آنها بود مچاله شده در گوشه ای از ته ظرف برجای مانده بود.

گل رس به سختی آخرین باری را که از او استفاده شده بود به یاد می آورد. زیرا مدت ها از آن روزها گذشته بود.

هر روز درپوش سنگین ظرف برداشته می شد و دستهایی به داخل ان می رفت و گلوله ها یا تکه های گل های رس را به سرعت بیرون می آوردند. تکه ی گل رس سر و صدا و شور و شوق آدم هایی را که بیرون سرگرم کار بودند می شنید.

او از خود می پرسید: « پس چه وقت نوبت به من می رسد؟» روزها یکی پس از دیگری می گذشت و تکه ی کوچک گل رس در تاریکی ظرف ، امید خود را بیشتر از دست می داد.

روزی از روزها گروهی از دانش آموزان همراه معلم خود به کارگاه سفالگری آمدند. دست های زیادی داخل ظرف شد. تکه ی کوچک گل رس آخرین تکه ای بود که انتخاب شد. او سرانجام از ظرف بیرون آمد.

پسر بچه ای گل رس را روی چرخ سفالگری گذاشت و با حداکثر سرعتی که ممکن بود ان را چرخاند. تکه ی کوچک گل رس با خود فکر کرد : « چقدر کیف دارد! » پسرک در حالی که چرخ می گشت سعی می کرد به گل شک بدهد. تکه ی کوچک گل رس از اینکه داشت به چیزی تبدیل می شد ذوق زده شد. پسرک می خواست از گل رس کاسه ای بسازد اما وقتی موفق به این کار نشد ان را مچاله کرد و به صورت گلوله ی کاملا گردی درآورد.

در همان زمان معلم گفت : « بچه ها حالا وقت نظافت است.» کارگاه از سر و صدای بچه ها پر شد. انها مشغول تمیز کردن و مرتب کردن ، شستن و خشک کردن شدند. آب از همه جا چکه می کرد. پسرک تکه ی گل رس گلوله شده را کنار پنجره انداخت و به طرف دوستانش دوید تا به نظافت بپردازد.

کمی بعد کارگاه خالی شد. اتاق ساکت و تاریک بود. تکه گل رس کوچک می ترسید! نه تنها دلش برای رطوبت ظرف چوبی تنگ شده بود بلکه می دانست که خطر بزرگی تهدیدش می کند.

پیش خود فکر کرد: « همه چیز تمام شد! حالا اینجا آن قدر تنها می مانم که مثل سنگ، سفت و سخت شوم.»

تکه کوچک گل رس کنار پنجره ی باز نشسته بود و در حالی که نمی توانست حرکت کند احساس می کرد رطوبت بدنش را کم کم از دست می دهد. خورشید به شدت می تابید و شب هنگام نسیم ملایمی شروع به وزیدن کرد و او مثل سنگ سفت شد. او آنقدر سفت شه که به سختی می توانست فکر کند. فقط همین را می دانست که دیگر امیدی برایش باقی نمانده است.

هنوز در عمق بدن تکه ی کوچک گل رس ذره ای از رطوبت باقی مانده بود و او نمی خواست ان را از دست بدهد. با خود فکر کرد: « باران » او آه کشید و گفت : «آب»

سرانجام با نومیدی تمام گفت: « خواهش می کنم!»

ابری که از انجا می گذشت دلش به حال تکه کوچک گل رس سوخت و اتفاق جالبی افتاد . قطره های درشت باران از پنجره ی باز وارد شدند و روی گل رس ریختند. تمام شب باران بارید و صبح روز بعد تکه ی کوچک گل رس مثل روز اولش نرم شده بود.

کارگاه کم کم پر از سروصدا شد. زنی گفت : « وای نه! کسی در تعطیلات آخر هفته این پنجره را باز گذاشته است. همه چیز به هم ریخته است باید همه جا را مرتب کنم.» این صدای خانم سفالگری بود که بیشتر وقت ها از این کارگاه استفاده می کرد. او به دخترش گفت : « تا من دستمال گردگیری را بیاورم و این جا را مرتب کنم تو می توانی با گل های رس برای خودت چیزی درست کنی. »

دخترک تکه ی کوچک گل رس را کنار پنجره دید و با خود گفت : « این یک تکه گل رس درست و حسابی است! » آن وقت دست به کار شد و گل رس را توی دست هایش مالش داد و ان قدر ورز داد تا آن را به شکلی که دوست داشت در بیاورد. حرکت انگشتان دست دخترک به تکه ی کوچک گل رس جان تازه ای داد. دخترک همان طور که کار می کرد به چیزی که می خواست درست کند فکر می کرد و دست هایش را هدفدار حرکت می داد. تکه ی کوچک گل رس احساس می کرد آرام آرام به شکل گرد و تو خالی در می آید. با چند فشار کوچک صاحب یک دسته هم شد.

دخترک فریاد زد : « مامان مامان ! من یک فنجان درست کردم.»مادرش گفت : « عالی است. فنجانت را روی طاقچه بگذار تا بعداً آن را در کوره بپزیم. بعد می توانی با هر رنگی که دوست داری لعابش بدهی».

فنجان کوچک آماده رفتن به خانه ی تازه اش بود. حالا او در یکی از قفسه های آشپزخانه در کنار لیوان ها ، فنجان ها و نعلبکی های دیگر زندگی می کند. آنها هر یک به شکلی بوده و بعضی از آنها خیلی قشنگ بودند. مادر در حالی که فنجان تازه را روی میز می گذارد و توی آن شیر کاکائوی داغ می ریزد، باصدای بلند می گوید: « صبحانه !»

دخترک فنجان را آرام در دست می گیرد. فنجان احساس می کرد با سطح صاف و شکل هموارش بسیار خوشبخت است و کارش را چقدر خوب انجام می دهد. فنجان کوچک با افتخار می گوید:.« … بالاخره من یک چیزی شدم. »

پرسش ها

الف) جمله های زیر را به ترتیب اتفاق افتادن انها در داستان شماره گذاری کنید. شماره ی یک را برایتان انجام داده ایم.

………. باران گل رس کوچک را خیس و نرم کرد.

………. پسر کوچکی سعی کرد با گل رس کوچک کاسه ای درست کند.

……… دختر کوچولویی با گل رس کوچک فنجان درست کرد.

……… گل رس کوچ کاملا خشک شد.

۱. گل رس کوچک در ظرف چوبی قرار داشت.

ب) چرا گل رس کوچک برای مدت طولانی در ظرف چوبی بود؟

………………………………………………………

پ) در آغاز داستان گل رس کوچک چه آرزویی داشت؟

……………………………………………………

ت) چرا آن تکه ی کوچک گل رس را سرانجام از ظرف چوبی بیرون آوردند؟

تمام گل های رس دیگر قبلا استفاده شده بود.

تکه ی گل رس کوچک روی گل های رس دیگر قرار داشت.

پسر بچه آن تکه ی گل رس کوچک را انتخاب کرد؛ چون از آن خیلی خوشش امد.

معلم از پسربچه خواست از آن تکه گل رس کوچک استفاده کند.

ج) کدام کار پسربچه از روی بی دقتی بود؟

گذاشتن گل رس روی چرخ سفالگری

چرخاندن چرخ سفالگری با حداکثر سرعتی که ممکن بود.

قرار دادن گل رس در کنار پنجره

مالش دادن و گرد گل رس

چ) کاری که پسر بچه انجام داد برای گل رس خطرناک بود. این خطر چه بود؟

………………………………………………….

ح) گل رس بلافاصله بعد از رفتن پسربچه از کارگاه چه احساسی داشت؟

الف) شاد شد. ب) ترسید. ج) عصبانی شد. د) احساس غرور کرد.

خ) بعد از افتادن تکه گل رس ، برای مدت طولانی درکنار پنجره برای او چه اتفاق خوب و جالبی روی داد؟ چرا آن اتفاق برای گل رس کوچک خوب بود؟

……………………………………………………………………

د) کدام یک از جملات داستان نشان می دهد که دخترک می دانست چه چیزی می خواهد درست کند؟

حرکت انگشتان دست دخترک به گل رس کوچک جان تازه ای داد.

دخترک تکه ی گل رس را دید .

دخترک فنجان را آرام در دست می گیرد.

دستهایش را هدفدار حرکت می داد.

ذ) احساسات متفاوتی را که گل رس کوچک در آغاز و پایان داستان داشت ، شرح دهید. علت تغییر احساسات او را توضیح بدهید.

…………………………………………………………………………

ر) دخترک در این داستان شخص مهمی است. توضیح دهید که چرا وجود او برای آنچه اتفاق افتاد مهم بود؟

…………………………………………………………


برچسب‌ها: داستان, درک مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴ساعت 11:40  توسط بهمن طالبی  | 

 |+| نوشته شده در  جمعه ۲۱ شهریور ۱۴۰۴ساعت 10:27  توسط بهمن طالبی  | 

در پرتاب تاس احتمال اینکه عدد ۲ بیاید ۱/۶ است. یعنی هر عدد روی تاس، از جمله ۲ با چنین احتمالی می آید. پس احتمال اینکه یکی از اعداد ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶ در یک بار پرتاب تاس بیاید، برابر یک می شود. یعنی:

۱=۱/۶+۱/۶+۱/۶+۱/۶+۱/۶+۱/۶

مسئله:فرض کنید یک تاس را سه بار پرتاب کنیم، احتمال آمدن عدد ۲۳۶ چقدر است؟

آیا احتمال اینکه هر سه عدد یکی باشد (مثلا ۳۳۳ بیاید) با احتمال بالا مساوی است؟


برچسب‌ها: ریاضی, احتمال, شانس
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۴ساعت 9:56  توسط بهمن طالبی  | 

مسئولان سینمایی خبر داده اند که سینماها در هفته ی اول شهریور ۲۸ میلیارد تومان فروش داشته اند و در این مدت ۴۰۰ هزار نفر برای تماشای فیلم به سینما رفته اند.

به طور متوسط هر نفر چقدر برای پول بلیت پرداخت کرده است؟


برچسب‌ها: ریاضی, حل مسئله
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۴ساعت 8:53  توسط بهمن طالبی  | 

 |+| نوشته شده در  شنبه ۱ شهریور ۱۴۰۴ساعت 11:17  توسط بهمن طالبی  | 

در بین اعداد ۱ تا ۶ که روی تاس حک شده اند، سه عدد اول وجود دارد که ۲ و ۳ و ۵ هستند. بنابر این وقتی می گوییم احتمال آمدن عدد اول در پرتاب تاس چقدر است به ۳/۶ یا ۱/۲ می رسیم.

مسئله: در پرتاب دو بار یک تاس یا در پرتاب همزمان دو تاس احتمال اول بودن عددی که می آید چقدر است؟


برچسب‌ها: ریاضی, احتمال, اعداد اول, تاس
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۴ساعت 11:8  توسط بهمن طالبی  | 

متوسط بارندگی در ایران ۲۶۰ میلی متر است، یعنی بر هر مترمربع از خاک ایران ۲۶ سانتی متر در یک سال برف و باران می بارد. البته در چند سال گذشته در اغلب خشکی های نیم‌کره ی شمالی از بارش ها کاسته شده و به عنوان مثال در سال آبی گذشته_از مهر ۴۰۲ تا آخر شهریور ۴۰۳_ ۲۴۶ میلی متر بارندگی به جای ۲۶۰ میلی متر در ایران داشته ایم. هواشناسی میزان بارش در ایران را در سال آبی جاری _اول مهر ۴۰۳ تا آخر شهریور ۴۰۴ یعنی ۴۰ روز دیگر_ چهل درصد کمتر از پارسال برآورد کرده است.

مسئله: حساب کنید به طور متوسط چند میلی متر بارش در سال آبی جاری دریافت کرده ایم.

عکسی از ایستگاه باران سنجی

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۴ساعت 10:30  توسط بهمن طالبی  | 

در یک تاس استاندارد، مجموع اعداد دو وجه روبرویش برابر ۷ می شود.مثلا اگر سطحی که عدد ۶ روی آن دیده می شود را بالا بگیریم، سطحی از تاس که رو به زمین است عدد یک است. به همین ترتیب ۲ و ۵ و ۳ و ۴ روبروی هم حک شده اند.

اما در اینجا می خواهیم از تاس برای بازی احتمالات استفاده کنیم:

۱) اگر یک تاس را پرتاب کنیم احتمال زوج بودن عددی که می آید چقدر است؟

۲) اگر یک تاس را دو بار پرتاب کنیم احتمال زوج بودن اعداد آمده چقدر است؟

۳) در دو بار پرتاب تاس، احتمال اینکه اعداد آمده کوچک تر از ۵ باشند چقدر است؟

۴) در پرتاب تاس احتمال اینکه عدد آمده اول باشد چقدر است؟

(یادآوری: یک عدد اول نیست.)


برچسب‌ها: ریاضی, احتمال, شانس, تاس
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۴ساعت 10:26  توسط بهمن طالبی  | 
مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر
  بالا