|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |

امروز برای کار خیلی ضروری، ناچار شدم از خونه بیرون بزنم. وارد
ایستگاه مترو که شدم، پرسنل مترو را در حال ضدعفونی و تر و تمیز
کردن محیط ایستگاه دیدم. همان تصویری که در این ایام زیاد دیده
می شود.
البته همان طور که می دانید چون نور آفتاب به داخل ایستگاه ها
در دل زمین نمی رسد، در بقیه ی ایام سال و در حالت عادی نیز،
مرتبا" ضدعفونی کردن ایستگاه ها در دستور کار است. به همین خاطر
از صمیم قلب به کارکنان عزیز و زحمتکش مترو، خدا قوت می گم و از
درگاه الهی برای آنها سلامت و بهروزی آرزو می کنم.
اما در این یادداشت به جز قدردانی، توصیه ای هم به مسئولین
گرانقدر مترو دارم. همان طور که در مکان های حساس مثل آزمایشگاه
از لامپ های UV (ماوراء بنفش) برای ضدعفونی استفاده می شود،
چه خوب است اگر در ایستگاه های مترو هم به خاطر نبود نور خورشید،
برای ضدعفونی از این لامپ ها بعد از پایان کار مترو تا صبح روز بعد که
ایستگاه دوباره شروع به کار می کند، استفاده شود.
جای تازه انتخاب شده برای محل نمايندگی و اقامتگاه رسمی وزير
مختار ژاپن خانه ی بسيار بزرگی بود نزديك خيابان پهلوی (وليعصر)
و درست در همسايگی كاخ سلطنتی. اين كاخ در واقع اقامتگاه شاه
بود و نيز محل وزارت دربار. اين خانه بزرگ در اجاره ی سفارت ژاپن،
ملك دكتر مصدق، از بستگان خاندان حكومتی سابق (قاجار) و وزير
پيشين امور خارجه بود. (در خاطرات جليل بزرگمهر از دكتر مصدق
در باره ی این خانه گفته شده: در جنوب ديوار شمالی متصل به خانه ی
109 خيابان كاخ (فلسطين) مقر نخستوزيری، باغی بود با ساختمان دو
طبقه قديمی ساز با سالنهای وسيع، پلههای بلند، ديوارهای گچبری
و پنجرههای بلند در وسط باغ، با درختهای كهن سر به فلك كشيده ی
سايهانداز و فرحناك، كه به باغ اصل 4 معروف شده بود. وجه تسميه ی
اين نام آن بود كه اداره اصل چهار ترومن اين محل را برای دفاتر خود در
اجاره داشت و كمی قبل از كودتای امرداد 1332 آنجا را تخليه كرده
بودند. اما آن نام بر روی خانه باقی ماند. اين عمارت از دهه ی اول 1300
سالها در اجاره ی سفارت ژاپن بود و به نام «باغ سفارت ژاپن» از آن یاد
می شد.)
بعدها چندين بار با دکتر مصدق ديدار كردم، و او را مردی شريف، نجيب،
و صاحب اعتبار يافتم. او كه از دانشگاهی در سويیس با ارائه ی رسالهای
در باره ی «حقوق وراثت در اسلام»، دكترا گرفته بود، در امور مربوط به
شرع بهترين راهبر و راهنمايم شد. وی در دستگاه حكومت سابق لقب
مصدق السلطنه داشت. لقب مضاف به «سلطنه» به معنی قدرت يا
حكومت است، بالاترين لقب و عنوان احترامي است.
در ايران تا دوره ی قاجار، شاهان اعطای القاب می كردند. اين القاب
درست برابر است با «چوكوگو» كه در قديم در كشور ما به راهبان
عاليرتبه ی بودایی و ديگران می دادند. القاب در ايران معمولا" از
كلمههایی مضاف به «دوله»، «مُلك» يا «مَمالك» ساخته می شد.
نمونه ی اين لقبها مُجير الدوله (مجیر: پناه دهنده یا فریادرس)،
اسد الله، برهان الدوله، ذكاء الملك (لقب آقای فروغی نخست وزير
كنونی، و به معنی فروغ یا خورشید كشور) و ...
در دوره ی حكومت كنونی، القاب منسوخ شد، اما هنوز گاهی
القاب را به جای كُنيه به كار می برند، و اين مايه ی تعجب است.

نمایی از دماوند
آن خانه که گفتم، ساختمانی مجلل بود كه جلو و پشت آن آبنمای
بزرگ و باغچه ای پر درخت داشت. تركيب اين خانه به شيوه اصيل
ايرانی بود، اگر چه تا به اينجا عادت گرفتنم راحت نبود، ساختی با
سليقه داشت. اما پارهای چيزها مايه ی ناخوشنودی بود؛ مانند اين كه
به رسم خانه های ايرانی، بيرونی و اندرونی داشت، و اين تفكيك
اسباب ناراحتی بود، دستگاه گرم كننده ی آن ناقص و بد ساخت بود، و
آب حمام يعنی آبی كه توی وان می آمد گلآلود بود. برای آشاميدن، از
آب قناتی كه از پای كوه می آمد و مَظهر آن اقامتگاه وزيرمختار انگليس
بود، خریداری می کردیم پس، از خطر ميكرب بيماریزا و نوشيدن آب
آلوده مصون می مانديم. اما چون يخ را از يخچال طبيعی در كوه
می آوردند، من هيچگاه از آن نخوردم. گويا چند سال پيش به دنبال
مهمانی در اقامتگاه نمايندگی انگليس، وزيرمختار و همه ی كارمندهای
آن نمايندگی وبا گرفته بودند. سبب اين پيشامد آن بود كه چون آب
سودا كه برای آميختن با ويسكی سرد كرده بودند تمام شد،
سرپيشخدمت سفارت، با اينكه پيشاپيش منع شده بود، تكههای يخ
را در ليوان مشروب انداخته و به همه داده بود.
(يوشيدا ماساهارو، رییس نخستين هيئت سفارت ژاپن به دربار
ناصرالدين شاه، هم از يخ كوهستان ياد كرده و در وصف خود از تهران
نوشته: «هنگام تابستان، كسانی كارشان فروش قالبها و تكههای
يخ بود. اين يخ را از كوهستان، از نزديك قله ی دماوند، بار الاغ
می كردند و می آوردند». اين يخ طبيعی كوهستان جز يخی است كه
با آب انداختن در يخچالها در شهر يا پيرامونش در زمستان می ساختند
و برای تابستان نگاه می داشتند. سيف الدوله در وصف تهران گفته
است: «در كوهستانش معدن يخ هست». به نوشته ی شادروان
شهری: «يخ ديگری، جز يخ يخچالی نيز بود كه به خانههای اعيان و
اشراف می رفت و به فالوده فروشان داده می شد كه از توچال و
و كوهستانها و آبگيرهای شمالی تهران می آمد.»)
دمای داخل اتاق 12 درجه بالای صفر و هوای بیرون اتاق 14 درجه
سردتر است. دمـای بیرون اتاق چند درجه و میانگیـن دمـای داخل و
خارج اتاق چند درجه است؟
2 و 5- 2- و 5- 2- و 5 2 و 5


اگر اضلاع مربعی را دو برابر کنیم، مساحت آن چند برابر می شود؟
1 برابر 2 برابر 4 برابر 8 برابر

اگر مساحت مثلث EDC برابر 180 سانتی مترمربع باشد، مساحت
مستطیل چه قدر است؟
270 120 360 اطلاعات کافی نیست.
مجموع رقم های بزرگ ترین عدد سه رقمی زوج که اگر رقم های
یکان و صدگان را جا به جا کنیم و عدد تغییر نکند، چند است؟
25 22 23 24

تهران شهری است كه در بستر بيابان خاكستری لحاف سپيد برف
كوهسار را به سر كشيده، و هنوز از خواب قرون وسطایی بيدار نشده
است. كارمندان سفارت و نمايندگان وزارت امور خارجه ايران، برای
استقبالم به فرودگاه آمده بودند. نخستين كلام، يا بهتر بگويم فرياد و
ناله، كه از دهانم بيرون آمد در پرسش از وضع بيماری آقای ناروسه،
دبير سفارتمان بود. گفتند كه او چشم به راه من و طبيب فرستاده
شده از ژاپن است. اين جواب را كه شنيدم، بی درنگ به ماشين
نشستم كه مرا مثل برق و باد به هتل آستوريا (Austria)، كه ناروسه
آنجا در بستر افتاده بود، رساند.
در اتاق بيمار را كه باز كردم، ديدم كه رنگ و رويش بهتر از آن است
كه فكر می كردم، ناخودآگاه به خود اميد دادم كه حالش خوب بشود و
خطر را از سر بگذراند. او دست نحيفش را كه از ناخوشی، باريك و
بی توان شده بود دراز كرد و با من دست داد. چون عذر خواست و
گفت: «با اين حال نتوانستم به استقبال بيايم»، حال و احساسی كه
به وصف و بيان درنمی آيد در درونم لبريز شد.
نخستين رويدادی كه در تهران تجربه كردم، مرگ دوست و از دست
دادنش بود! من و او از ديرباز دوستی داشتيم، پس شگفت بود كه تا
اين زمان فقط ديدارهای گه گاه و كوتاه ميانمان پيش آمده بود. اين
آخرين ملاقاتهايمان هم كه در چهار روزه پيش از درگذشتن پيش آمد،
كوتاه و ساده بود. هنگامی كه او در سفارت ژاپن در فرانسه مأمور بود،
و من در رومانی بودم، در مرخصی ام از بخارست به پاريس رفتم.
برای گرفتن گواهينامه ی رانندگی از پليس فرانسه، او و همکار دیگری،
ياری نمودند، و در كارهای گوناگون ديگر راهنمایی ام كردند. كمكهايشان
اكنون برايم خاطرهای دلانگيز است.

در سال پانزده تايشو (Taisho، دوره ی پادشاهی امپراتور تايشو، از
1912 تا 1926 میلادی) یعنی در همان سال 1926 وقتی از مأموريت خارج
به وزارت خارجه در توكيو برگشتم و دانستم كه در اداره امور بازرگانی
اين وزارتخانه كار می كند. يك يا دو بار با هم برای بازی گلف به كومازاوا
رفتيم، و يكی دو بار هم بريج بازی كرديم. در هر دو ديدار، او روحيه ی
سركشش را خوب نشان داد. اما، همچون من، در اين بازی ها تردست
نبود. در برابر اين سخنم، شايد كه در گور لبخند بزند! يادم آمد كه او
چون گلف را خوب بازی نمی كرد عادت داشت كه ميله ی گلف را از
ميان آن بگيرد و توپ را با همه نيرويش بزند. (در گور لبخند زدن مرده،
وقتی كه غيبت او را می كنند، یک اصطلاح ژاپنی است؛ به اين معنی
كه موضوع برای مرده، خندهدار است و او را خشمگين نمی كند؛ بر
خلاف آنچه كه ما ايرانی ها فكر می كنیم كه پشت سر مرده حرف زدن
گناه است و تن او را در گور می لرزاند!)
با اين كه در پاريس خودش پشت فرمان می نشست و به راحتی
ماشين می راند، می گفت كه راندن در توكيو ترس آور است! من كه
پشت فرمان بودم، كنارم می نشست و از اينكه در اين شهر ماشين
می رانم تعجب می كرد.
هنگامی كه قرار شد، من به سِمت وزيرمختار ژاپن به ايران بروم، از
او كه در آن موقع در مسكو مأمور بود خواسته شد كه به عنوان مأموريت
موقت به تهران برود، و تا وقتی كه من برسم در اينجا باشد. او به
سرعت رهنمودهای گوناگون و مفصل در باره ی محل و مأموريت تازهام
برايم نوشت. در نامهاش يادآور شد كه شهر تهران حالت كلبههای
ساخته شده در واحه را دارد، اما زندگی در اينجا نسبتا" خوش است.
او افزوده بود كه چون با بدی وضع حمل و نقل تهيه ی چيزها وقت زياد
می گيرد، وسايلی را كه برای باز كردن سفارتخانه به آن نياز است، تا
آنجا كه می شود، فراهم بكنم و با خود ببرم. من برابر دستور اداری از
مسير اروپا روانه ی ايران شدم؛ و هنگامی كه از راه اقيانوس هند به
پاريس رسيدم، ديدم كه نامه ی مفصلی از او برايم آمده است. او در
اين نامه چيزهایی را كه بايد می خريدم يك به يك نوشته بود، و اين
نشان می داد كه چه اندازه تندذهن است و دقت نظر مردم بارآمده و
آزموده را دارد.
طرح ساختمان تازه ی سفارتمان در تهران را جزء به جزء كشيده و
همراه نامهاش فرستاده بود. مثلا" نوشته بود: ديوار اين تالار سبز روشن
است، یا برای اين اتاق فرش با زمينه ی لاكی انتخاب كردم و ...؛ اين
چنين، در مبله كردن ساختمان به تناسب وضع و اثاثه ی آن توجه دقيق
كرده بود. در باره ی چيزهای ديگر، مانند ولتاژ برق، هم آگاهی داده بود.
با اين يادآوری او، سفارش دادن مبدّل برق برای راديو را فراموش نكردم.
اينكه ذهن تند و حساس او مثل آمپرسنج دقيق و سريع كار می كند، در
من اثر كرد!
آقای دکتر ايشيدا نزد بيمار ماند، و شب و روز مراقب حال او بود. او با
پزشكان آلمانی و فرانسوی در باره ی معالجه به مشاوره پرداخت، خون
بيمار را تجزيه كرد، و هرگونه راه درمان را كه در تهران امكان آن بود آزمود.
اما بيماری خونی وی رفته رفته وخيمتر می شد و او را به سوی مرگ
می كشاند. در چهار روز پايانِ كارِ او، روزی يك يا دو بار به عيادتش
می رفتم. همه ی اطبا نظر دادند كه هيچ اميدی به بهبودی اش نيست.
هرچند كه عقل می گفت كه اين نظر را بايد بپذيرم، احساسم راه
نمی داد و به خشم آمدم. حال او نسبتا" خوب می نمود و بحرانی
نشان نمی داد، تا جايي كه اميد می داد كه پيش بينی اطبا درست
درنيايد. برای روحيه بخشيدن به او دلداريش دادم و گفتم كه آسوده
خاطر مواظب حال خودش باشد، و حالش كه كمی بهتر شد برای تغيير
آب و هوا به جنوب فرانسه برود. شايد كه خودش هم چنين خيالی
داشت. در واپسين ديدار، برای اين كه خسته نشود، گفتگو را تا
می شد كوتاه كردم و بيرون آمدم. چهار ساعت پيش از درگذشتش هم،
جز ادای چند كلمه كه هذيان می نمود، ذهنش خوب كار می كرد، و به
زبان فرانسه از پرستار چيزی خواست. او دلنگران تكميل وسايل
سفارتخانه بود و از اين كه نتوانسته است چندان كاری بكند پوزش
خواست. پس ما از همكارانمان حرف زديم و در باره ی كارهای آيندهاش
گفتگو كرديم، و او پرسيد: «بعد از كفالت سفارت در تهران، وزارت خارجه
در توكيو مرا به كجا مأمور خواهد كرد؟» هيچ بر اين باور نبود كه مرگش
نزديك است. درگذشتش مايه ی اندوه فراوانم شد.
چنانكه پيش تر ياد كردم، با اينكه معاشرتمان گه گاه و كوتاه بود، او
در ميان دوستانم جای خاصی داشت. ياری دلسوز و كمياب بود، از
دست دادن چنين دوستی بس دلسوز، اندوهبار است. از آن پس و در
سراسر آن سه سال مأموريتم در تهران به ديدن نمودار سازمان
نمايندگي كه او روی ميز گذاشته بود، و با اين احساس كه رد پای
كاشف بزرگی را كه به جایی دور افتاده كه كسی آنجا پا نگذاشته بود
رسيده و خود اولين قربانی اين راه شده است دنبال می كنم، بارها
سيمای او را به ياد می آوردم!

در شکل بالا O مرکز دایره است. با توجه به روابط گفته شده، مقدار
x و اندازه ی سه زاویه را معلوم کنید.
ابعاد یک مکعب مستطیل a و b و c سانتی متر است. اگر a را سه
برابر، b را دو برابر و c را 4 برابر کنیم، در حجم آن مکعب مستطیل چه
تغییری حاصل می شود؟

من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر، از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که؛ جان در بدنی
تو همایی و من خسته، بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم
ور جوابم ندهی میرسدت کبر و منی
مست؛ بی خویشتن از خمر ظلوم است و جهول
مستی از عشق، نکو باشد و بی خویشتنی
تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ
باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی
من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی
خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند
سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی
سه ضلع یک مثلث قائم الزاویه عبارت اند از 20، 16 و 12 واحد. ارتفاع
وارد بر وتر در این مثلث چند واحد است؟
10.4 9.6 8.8 11.2

صبح فردای آن روز، پس از حدود هفده ساعت كه روی كشتی بر آب
می رفتيم، به بندر پهلوی در سوی ديگر دريا رسيديم. اين بندر پيش تر
انزلی خوانده می شد. در اينجا شركت مشترك ماهيگيری ايران و
شوروی بهترين خاويار جهان را توليد می كند. جاذبه ی اين بندر چنان
است كه شايد آدمی میخواره که شيفته ی خاويار و ودكا باشد در اين
كناره، پا سست كند و دل از اين جا برنكند!

پيش روی اين بندر محقّر كه از همان دهانهی طبيعی رودخانه كه به
دريا می ريزد درست شده است، چراغ دريايی ملالانگيزی قد برافراشته
بود. از زير چراغ دريایی كه گذشتيم، پرچم ژاپن كه بر بالای موجشكن
بلندی افراشته بود پديدار شد. اين بيرق نشانه ی خوشامدگویی به
وزيرمختار تازه ی ژاپن بود.
در بندر انزلی مأموران دولت ايران از ما به گرمی استقبال كردند.
برعكس هنگام خروجمان از شوروی، در اين جا حتی همراهانم بی
هيچ بازرسی از گمرک گذشتند. دكتر ایشیدا، پزشک سفارت، همراهم
و من كه از شوق نشستن به هواپيما گویی كه به پرواز درآمدهايم، با
استقبال كنندهها سلام و تعارف كوتاهی كرديم، و همين كه دوان به
فرودگاه رسيديم با شتاب به هواپيمایی كه برای بردن ما به تهران آماده
شده بود نشستيم. دل و حواسمان پيش ناروسه دبير بيمار سفارتمان
در تهران بود.
هواپيما آرام بالای اين شهر و بندر كوچک چرخی زد و به زودی به
شهر رشت نزديك شد. اينجا از جنگل و بيشه انبوهی پوشيده، و
شاليزار و مزرعه، همه جا گسترده است. گیلان محل توليد برنج است،
و منظرهای كه از پنجره ی هواپيما به چشم می خورد با دورنمای
طبيعت در ژاپن تفاوت چندانی ندارد. در سوی ديگر اين سبزدشت كه
یک بر آن درياست رشته كوههای البرز به بلندی دوازده تا سيزده هزار
شاكو (واحد طول ژاپنی برابر 30 سانتی متر) كشيده است. گه گاه
ميان كوه های سراسر پوشيده از برف و درههای آن پايين، روستاهای
كوچک ديده می شد. به بالا كه نگاه می كرديم، آسمان ايران به رنگی
آبی تر از آن كه وصفش را شنيده بوديم، به چشم می آمد، و زير پايمان
بستر برف يا ابر گسترده بود. يك ساعتی كه هواپيما در بلندی حدود
4200 تا 4500 متری پرواز می كرد، جز رنگ آبی و سفيد مربوط به
آسمان و ابر و برف چيزی پديدار نبود.
كوهها را كه پشت سر گذاشتيم، قزوين در چشم اندازمان پيدا شد.
اين شهر شهره ی تاريخی، مكانی دلپذير است. هارون الرشيد در اينجا
كاخ و سرایی داشت. هارون خليفه كه از اواخر قرن هشتم تا اوايل قرن
نهم میلادی حكومت می كرد به هنرپروری، نامور بود. (منظور کازاما از
مسجد ساخت هارون الرشید اشاره است به «طاق هارونی» يا مسجد
كوچكی كه در زمان هارون الرشيد در سال 192 هجری هنگامی كه او
رهسپار خراسان بود، و سر راه به قزوين رسیده بود ساخت و بايد آن را
نمونه ای از مساجد دوره ی اول اسلامی دانست كه بسيار ساده و
عاری از هرگونه تكلف است؛ ديوارهای آن با آجر بنا شده و مسقف به
طاق آجری است.)

مسجد جامع عتیق قزوین
که قسمتی از آن طاق هارونی، ساخته شده به دست هارون الرشید است.
در باره ی زيارتگاهی در اينجا، كه آن را قديمی ترين عمارت می دانند،
اين داستان نقل شده است كه عيسی بن مریم، خود از اورشليم (بيت
المقدس) كه از اين جا بسيار دور است به اين شهر خاوری آمد و به
انجام رسيدن بنای آن را تبريك گفت. اما بعد كه اين شهر را به دقت ديدم،
چنين نمود كه اينجا طرح و بافت اسلامی و قدمتی حدود دو هزار سال
دارد؛ پس آمدن عيسی به قزوين يكسره افسانه است. (کازاما به احتمال،
از مسجد كهنه ی قزوين سخن می گوید. حمد مستوفی در کتاب تاریخ
گزیده، در مقاله ی مربوط به شهر و موطنش، مسجد مزبور را كار چندين
دوره می داند که بزرگان مختلف هر يك رواق، سردرب يا شبستانی بر آن
افزودهاند.)
هواپيما از بالای اين مسجد به يك لحظه گذشت. قزوين را پشتسر
گذاشت و از اينجا به خط مستقيم برفراز دشتی هموار پرواز می كرد.
قزوين كه روزگاری شاه عباس صفوی آن را پايتخت دوم خود ساخته بود
امروزه جمعيتی حدود پنجاه هزار دارد. اين شهر از ديرباز گذرگاه مهمی
بوده، چون هم در راه دريای خزر به فلات مركز ايران و هم در مسير
همدان (اكباتان يا هگمتانه، پايتخت مملكت ماد) و سر راه سفر از خاور
دور به غرب آسيا در سده ی دهم ميلادی، در روزگار پادشاهی هان در
چين (947 تا 951 میلادی) جای داشته است. از همين رو افسانه های
گوناگون در باره ی اين شهر بر زبانهاست.
در قزوين انگور فراوان بار می آيد و شهرت شراب قزوين هم اين روزها
در همه جا گسترده است. (در خاطرات گلشائيان می خوانيم: «مرحوم
داور علاقه داشت بلكه بشود شراب خوب برای صادرات در ايران تهيه
شود و بدين منظور هم سهامی از شركت ميكده ی قزوين خريداری شد
برای تهيه ی شراب باب پسند خارج؛ و در فارس هم شركت خلر شيراز
تشكيل شد و تا زمان حيات ايشان مقداری شراب به هندوستان صادر
كرديم كه بسيار مورد توجه قرار گرفت.» شركت ميكده در قزوين و شركت
خلر در فارس بود كه توسط بانك كشاورزی اداره می شد.)
در سفر از راه زمينی بايد از دروازه ی قزوين وارد تهران شد، و در اين
دروازه است كه جواز سفر و چيزهای ديگر مثل بار و اثاث مسافر را
بازرسی می كنند. نام قزوين برای مسافران در سرزمين ايران بسيار
آشناست. چون هواپيما در ارتفاع كم پرواز می كرد، اينجا و آنجا اتومبیل
و كاروان شتر به چشم می آمد كه در جاده آرام آرام می خزيدند و راه
می پيمودند.
همه جا دهانه ی چاههای آبراه ويژه ايران كه «قنات» نام دارد، مثل
خاكريز بالای لانه مورچهها و به شكل «منجو» (گونهای شيرينی ژاپنی)
ديده می شد. اين آبراهها شبكهای است برای رساندن آب از
سرچشمه ی آن تا آبادی، كه با چاه زدن از دامنه ی كوه و تپه به فاصله ی
هر بيست يا سی متر و كندن آبروی قنات در زير زمين ساخته می شود.
گودی چاههای بلندتر (مادر چاه يا نزديك آن) به بيش از صد و پنجاه متر
ميرسد. تهران حدود چهل قنات، كه سرچشمه ی آنها حدود بيست
كيلومتر دورتر است، دارد. طول شماری از اين قناتها به چهل تا پنجاه
كيلومتر می رسد. از هواپيما گه گاه هم، اينجا و آنجا، دهانه ی آبانبارها
و آبنماهای دايره شكل و چشم انداز زيبای باغچه و حياط خانهها ديده
می شد.
پس از يك ساعتی پرواز، دورنمای تهران پيدا شد. اين دشت خاكستری
را فقط حاشيه ی سبز درختهای انبوه و جويبارهای شهر، رنگ و روحی
بخشيده است. بيشتر خانهها در چارديوار گلی محصور است، و چنين
می نمايد كه خانهها هم از خشت و گل ساخته شده است.
هواپيما پس از دو، سه بار بال كج كردن و چرخ زدن در فرودگاه جلال آباد
در حومه شهر به زمين نشست. اينجا مقصد من، تهران، بود. (به حروف
هجایی ژاپنی خاص نگارش اسامی بيگانه «جاباد» نوشته است، كه به
احتمال بايد جلاليه يا قلعه مرغی باشد. فرودگاه مهرآباد در آن سال هنوز
ساخته نشده بود.)

مجموع زوایای داخلی شکل بالا چند درجه است؟
900 720 1080 540
در بیش از ده سال گذشته كه در كشورهای ديگر، بيرون ژاپن، زندگی
می كردم، بخت اين را داشتم، چندگاهی در خاورزمين ــ آسيای ميانه
و غربی ــ كه برای مردم ژاپن ناآشنا است، روزگار به سر برم.
در اين سرزمينها كه بودم، گه گاه ديدهها و يافتههایم را می نگاشتم.
سپس اين يادداشتها را مرتب كردم و اين كتاب را فراهم ساختم. به
يادداشت های سير و سفرم در تركيه و ايران و عربستان، كه در اينجاها
بيش از هر جای ديگر بودم، مقالههایی را كه پيش تر در نشريهها
منتشر ساخته بودم نیز افزودم، تا یکجا در دسترس خوانندگان قرار گیرد.
هرچند بر اين عقيدهام كه ژاپن امروزه، پيشدار و پيشرو خاورزمين
است، باز اگر اين كتاب اين حقيقت را به ژاپنی ها بنماياند كه ژاپن فقط
جزء كوچكی از شرق دور در پهنه ی گسترده ی آسيا و خاورزمين است،
و در خودبينی و غرور خود اندازه نگهدارند، ارزنده است؛ و اگر خواننده به
اين آگاهی برسد كه مردم خاورزمين، كه تا همين سال ها زير نظم
جهانی تحميل شده ی اروپا و امريكا زندگی ذلت بار داشتهاند، چه
آيندهای خواهند داشت، و ژاپن چه سهم و كاركردی در اين رهگذر دارد،
اجر خود را يافتهام.
قطار سريع السير از مبداء مسكو كه ميان راه حدود نيم ساعت تأخير
داشت، اين تأخير را با سرعت گرفتن جبران كرد و درست در ساعت
يازده و نيم شب، آرام آرام وارد ايستگاه باكو شد.
همسر یکی از همکاران که همراه شوهرش پيش از من به اين شهر
آمده بود می گفت: وارد باكو كه می شويد، بی آن كه علتش را بدانيد،
اشكتان سرازير می شود. البته بعدا" دریافتم که این جاری شدن اشک
چشم ها به خاطر گاز چاههای نفت است. به نظرم همین همکارم بود
که اين احساس را به من القا كرد كه از اينجا كه روانه بشويم و به خاك
ايران قدم بگذاريم، به فلات شگفتی برانگيز ايران كه تاكنون مانند آن
نديدهايم، چنان جایی كه در تصور هم نمی گنجد، می رسيم، و چند
گاهی رابطه مان با دنيای متمدن بريده می شود.
كنسول ايران در باكو از هیچ گونه پذيرايی فروگذار نكرد، و من شبی را
در مهمانخانه ی ساده و بی روح و رونق اين شهر به سر آوردم!
باكو بزرگترين مركز استخراج نفت در جهان است. از اين جا كه سراسر
آن چاه نفت است، تا باتوم - در كنار دريای سياه - لوله ی نفت به درازی
دو هزار كيلومتر امتداد دارد، كه شريان تأمين معاش خانوادههای بسيار
در شوروی است. در هر گوشه و كنار كه بگذريم كارگاه و دكلهای نفت
است، و در دريا هم تا چشم كار میكند دكلهای نفت می بينيم.
سطح دريا از تلاءلو نفتی كه نشت كرده و در آب ريخته، می درخشد. در
هنگامه ی انقلاب بلشويكی، انگليس برای اينكه قفقاز را مستقل بكند و
اين ناحيه را زير نفوذ خود درآورد، كوشيد، اما به اين كار توفيق نيافت. در
آن زمان ساختمانهایی به نام سفارت مملكت گرجستان در گوشه و
كنار جهان به چشم می خورد كه نشانهای از فعاليت استقلال جویی
اين ولايت با پشتيبانی انگليس و فرانسه و ديگر دولتها بود. اين ولايت
كه سرنوشتی يكسان با ارمنستان و ديگر نواحی پيرامون خود داشت
امروزه با نام جمهوری آذربايجان، كه كرسی نشين آن باكو است؛ جزیی
از اتحاد جماهير شوروی به شمار می آيد.

در تهران آقای ناروسه، دبير سفارتمان، كه پيش از رسيدن من كارها
را برای تأسيس سفارتخانه آماده می كرد، چنان سخت بيمار بود كه
نمی شد دانست كه فردايش چه خواهد شد. در مسكو كه تلگراف فوری
اين خبر رسيد، فكر كردم كه كاش می توانستم خود را هر چه زودتر با
هواپيما به تهران برسانم. اما افسوس كه اكنون درست ميان زمستان بود
و خط هوایی داير نبود. پس ناچار می بايست در انتظار هواپيمایی كه
مترجم سفارتخانه می كوشيد تا فراهم كند، بمانم. اين مترجم برای
استقبال از من و راهنمایی ام از تهران به باكو آمده بود. اما با بدی هوا،
برای رفتن به پهلوی (انزلی) در آن سوی دریا، جز نشستن به كشتی
بخار كه فردای آن روز حركت می كرد چاره نبود. باد اوايل دسامبر كه از
قفقاز می وزيد و سوز و سرمای آن تا مغز استخوان می رسيد، چهره ی
دريای خزر را آرام می نواخت.
ميان دريا، كشتی مسافربری به مقصد ايران، چنان كه گویی از پای
افتاده و از راه مانده است، در كنار بارانداز با امواج بالا و پايين می رفت
و در انتظار ما بود.
تشريفات خارج شدن از شوروی به علت بازرسی سختگيرانه ی
مأموران مرزی بی اندازه پردردسر بود. كتابهای ژاپنی فراوان مأمور
جوان همراهم را يكی يكی به دقت وارسی كردند، و اتفاقا" ميان
كتابها يك اسكناس پنجاه ينی ژاپنی پيدا شد. همراه داشتن
اسكناس تخلف از قانون گمرك ورود به شوروی شناخته می شد،
پس كارها گره خورد و بگو مگو با مأموران گمرک به درازا كشيد. سرانجام
به سختی از گرفتاری ضبط شدن پول جستيم. اگر چه احساسمان
چنان نبود كه گویی بر دم ببر پا گذاشته و از دهان مار زهردار فرار کرده
باشیم، باز به سبب جنجالی كه در آن، نزدیک بود كه بچه ببر (يعنی پول)
را از دست بدهيم، به خشم آمده بوديم، و با چنين حال و وضعی به
كشتی نشستيم.
كشتی مسافری دريای خزر مانند سفينهای كه در قديم به بوشو
(جایی نزدیک توکیو) می رفت، كوچک است. علاوه بر اين، باد تند از
قفقاز می وزيد و قايق را پيوسته در تب و تاب و تكان نگاه می داشت.
اما در اين روز باد آرام و هوا آفتابی بود، و هر چند كه سوز سرما
بفهمی نفهمی تا مغز استخوان نفوذ می كرد، تكان كشتی كمتر
از آن بود كه بيمش را داشتم. همچنان كه در دريا پيش می رفتيم،
جنگلِ دكلهای نفتِ پشت سرمان تار و محو می نمود، و در
دوردست خاور، كوههای قفقاز با قلههای برفی پر شكوهش پيدا
بود. آن هم به زودی ناپديد شد، و همچنان كه سايه ی ساحل در
افق رنگ می باخت،
هوا رو به تاريكی می رفت.
1- یک دایره به شعاع دلخواه بر روی مقوا رسم کنید. سپس آن را
به کمک نقاله به کمان های 60 درجه ای تقسیم کنید.

2 - یکی درمیان نقاط به دست آمده روی محیط دایره را به هم وصل
کنید تا مطابق شکل دو مثلث روی هم افتاده به دست آید.

3 - ستاره ی شش پر را در شکل مشخص کرده ایم.

4 - ستاره ی خود را هر طور که دوست دارید رنگ کنید یا با چسب
و اکلیل آن را تزیین کنید.

5 - حالا دور آن را ببرید و ستاره را از مقوا درآورید. شما می توانید با
پانچ یا با نوک خودکارتان، بالای یک پر ستاره تان را سوراخ کنید و آن را
با نخ از سقف اتاق، یا بالای تخت نوزاد آویزان کنید. شمـا می توانیـد،
ستـاره ی خود را با نخش به دور کادوی هدیه بپیچید.

6 - اگر می خواهید به ستاره ی خود حجم بدهید، خطوط مشخص
شده با رنگ سیاه را مطابق شکل رسم کنید.

7 - برای حجم دادن به ستاره هم می توان از رنگ استفاده کرد ...

8 - هم می توانید از مقوا استفاده کنید.

زندگی كازاما كه كار ديوانی را با تحقيق و تأليف علمی همراه كرده
بود، در سالهای توفانی ميان دو جنگ بزرگ دستخوش حوادث روزگار
شد. او پس از مأموريت در ايران، وزيرمختار ژاپن در ليسبون پرتغال شد
و سپس در ميانه ی جنگ اقيانوس آرام در سال 1943 به فرمانداری
نظامی - سياسی ويتنام كه به اشغال ژاپن درآمده بود، در هانوی
منصوب شد. در ماه آوريل 1945 (بهار 1324)، چند ماهی پيش از پايان
جنگ، كه كازاما بر كشتی «آوامارو» روانه ی ژاپن بود، در غرب دريای
چين هدف اژدرافكن امريكايی قرار گرفت و غرق شد. در اين حادثه
كازاما هم جانش را از دست داد!
كازاما نمونهای از مردان با عزم و تدبير و پر تلاش و توان بود كه انقلاب
ميجی، يا به عبارت بهتر، نهضت اصلاحات عصر جديد ژاپن (انقلاب از
بالا) را طرح انداختند، و با اراده ی آهنين، فداكاری و ايثار آن را پيش
بردند و به انجام رساندند. اين دوره، نيمه ی دوم سده ی نوزده، عصری
شگفتی برانگيز در تاريخ ژاپن است زيرا كه سرزمين آفتاب در اين روزگار،
مردانی بار آورد كه در جامعه ای که خاستگاه بسياری سرداران و سران
پرمايه و جوهر است، به فضيلت های والا ممتاز شدند.
نيكبختی ژاپن اين بود كه در دورهای حساس از تاريخ آسيا و جهان
چنين نخبگان و برجستگانی سكاندار دولت بودند و توانستند سفينه ی
ژاپن (به اصطلاح خود ژاپنی ها: نيهون مارو) را سنجيده و با تدبير از
دريای توفانی بگذرانند و به ساحل نجات و كرانه ی سعادت امروزی
برسانند.
سفرنامه و يادداشت های ايران كازاما، گويای ذهن روشن، فكر سليم
و اطلاعات پردامنه ی اوست، و هر خواننده ای با نگاهی به اين نوشته
درمی يابد كه اين مرد اديب، ديپلمات و سياستمدار چه آگاهی های
وسيع و ارزنده ای درباره ی ايران در يادداشت هايش كه حاصل كمتر از
سه سال اقامت او در سرزمين ما است، گرد آورده است.
شرح كازاما از تمدن، هنر، فرهنگ و ادب ايران سرشار از تحسين
مردمی است كه اين مايههای معنوی را بار آوردهاند. می گويد كه
ايرانيان، مانند چينيان، ادبيات بسيار زيبا و لطيف دارند، و زبانی كه در
بيان از معنی فرا می رود. ايران از عهد باستان كشوری بوده است با
سی صد گونه آداب و سه هزار گونه مراسم دقيق تشريفاتی، و
معماران ايرانی در عهد باستان، علم و فن ساختمان نخوانده بودند،
اما باز معماران ژاپنی به پايه ی آنها نمی رسند، و خط زيبا و خوش
نويسی برای ايرانيان هنر است، و هنر ايران با آن كه در اصل تجملی
است، گرايش بسيار به مفيد و كارآمد بودن در زندگی دارد، و ذوق
عالی و حس زيبایی شناسی از هزاران سال پيش با جان و دل مردم
ايران سرشته شده است، و ايرانيان مردمی ادب پیشه و دوستدار
شعر هستند، و بيشترشان مانند حافظ، شاعر بزرگ ايرانی ذوق
زيبایی شناسی دارند، اهل خرد و معرفتاند، و شيوه ی زندگانی را
می دانند.

رضاشاه پهلوی و کازاما
او ايرانيان را مردمی هنرور می شناسد و می گوید: تنها ملتی كه
از سه هزار سال پيش تا به امروز صنايع و هنرهای دستی را نگاه
داشته، فقط ايران است.
كازاما شيفته ی اصفهان و آثار تاريخی و هنری آن است و كاشی كاری
مسجدهای اصفهان را نمونه ی برجسته ی خلاقيت هنری می داند. در
پيش او چشمانداز بازار در ايران، تصوير داستان های هزار و يك شب را
دارد.
اشاره های كازاما به مناسبات تاريخی ايران و ژاپن عالمانه و درخور
توجه است، و دريغ است كه تحقيق در روشن ساختن بسياری رويهها
و گوشههای رازگونه ی اين روابط دوران ساز چندان پيش نرفته است.
در سخن از احوال سياست و حكومت در ايران، كازاما نكتههایی بس
دقيق و حساس را يادآور شده، و با همه تحسينی كه از رضاشاه و
تدبيرهای او كرده، با لحنی انتقادی از اصلاحات آن دوره سخن گفته
است: «امروزه ايران كاملا" زير "حكومت استبدادی لشكری" است.
وجود مجلس، نظامی به ظاهر پارلمانی را نشان می دهد اما قدرت
مجلس رفته رفته می كاهد و اقتدار دستگاه های لشكری افزوده
می شود.»
نيز، از موقع حساس ايران ميان همسايگان نيرومند و فرصتطلب، به
خصوص روس و انگليس، ياد كرده است. او اصلاحات قانونی و نيز پارهای
تدابير اجتماعی اين دوره را با نگاه مثبتتری ديده، و آیین و رسوم
حقوقی جاافتاده در جامعه ی ايرانی را، كه در اصل از احكام و سنت
اسلامی برآمده، ستوده است.
درباره ی "تعزيه" هم شرحی مفصل آورده و هنرمندی شبيه خوانهای
اين نمايش مذهبی را تحسين كرده است. خواننده با ملاحظه ی اين كه
كازاما با گذراندن كمتر از سه سال در ايران، آشنایی و آگاهی چنين
گسترده با اين سرزمين و تمدن و فرهنگ و ادب و تاريخ و مردم آن يافته،
حافظ و سعدی و فردوسی و نظامی را شناخته و از آثار ماندگار آن ها
قطعههایی را با حسن انتخاب نقل كرده است، به راستی در شگفت
می شود و به گوشهای از رمز و راز ترقی و تعالی تحسين برانگيز ژاپن
در جهان امروز پی می برد.

اندازه ی زاویه ی A چند درجه است؟
آیا می توانید بگویید نوع مثلث OBC چه نوع مثلثی است؟
آیا با اطلاعات موجود می توان نوع مثلث ABC را معلوم کرد؟

زاویه ی AMB یک زاویه ی مـحاطی است. رأس زاویـه ی محاطی،
نقطـه ای بر روی ... دایـره است و اضلاعـش دو ... دایـره می باشد.
اندازه ی هر زاویه ی محاطی برابر ... کمـان رو به روی خود است.
زاویه ی ANB یک زاویـه ی مرکـزی است. رأس زاویـه ی مرکزی بر
روی ... دایره و اضلاعش دو ... دایره می باشد. اندازه ی هر زاویه ی
مرکزی ... کمان رو به رویش است.
در سال 1929 میلادی/ 1308 خورشیدی «آكی يو كازاما» به عنوان
وزيرمختار ژاپن تعيين و روانه ی ايران گرديد. كازاما كمتر از سه سال
در ايران ماند. او شيفته ی فرهنگ و تمدن ايران شد. درباره ی تاريخ
ايران به مطالعه پرداخت، ذوق و هنر ايرانيان را ستود و به ادب فارسی
دل بست. به حافظ و خیام و فردوسی عشق ورزيد. از هر جا كه گذر
كرد ديدهها و شنيدههایش را يادداشت نمود و به عنوان سياستمداری
كارآمد، وضع ايران را بررسی كرد و چون به وطن خود، ژاپن برگشت
يادداشتهای خود را با عنوان: «سرزمينهای ايران، عربستان و تركيه»
به چاپ رسانيد. سفرنامه ی كازاما جالب و خواندنی است و ما را با
ديدگاه يك سياستمدار عالِم و دانشمند، نسبت به ايران آشنا می سازد
و نشان می دهد كه كهن سرزمين ايران را از چه منظری بررسی كرده
و چگونه مسايل اجتماعی و فرهنگی را ارزيابی نموده است. آنچه
مسلّم است، كازاما به اوضاع اجتماعی و سياسی ايران و بازتاب آن
نگاهی منصفانه داشته است. اين اثر را دكتر هاشم رجبزاده، استاد
دانشگاه مطالعات خارجی اوزاكا به نثری دلنشين، ساده، روان و به
شكلی كه روح و رايحه ی اثر حفظ شود به فارسی ترجمه نموده
است.

ژاپن پس از نهضت تجدّد که در سال 1868 میلادی آن را کلید زد، به
دنبال سه قرن انزوا، همچنان كه به تلاش پردامنه برای ساختن خود از
درون و جبران عقبماندگی از كشورهای صنعتی اروپا و آمريكا برآمد،
ناگزير ديد كه در صحنه ی جهانی نيز حاضر و ناظر باشد و احوال دنيا و
آنچه را كه در پيرامون عالم می گذرد از نزديك بشناسد و بسنجد و
آگاهانه به تدبير كار خود برآيد. با هدف اعتلای ژاپن و برآمدن و برابری
يافتن با قدرتهای غربی و سرانجام برتری يافتن بر آن ها بود كه،
بزرگمردان و دولتمداران با عزم آن روزگار ژاپنی دست به کار شده و
همه ی منابع انسانی و مادی كشور را در راه آن بسيج كردند.كمی
بيش از يك دهه از آغاز نهضت «ميجی» در سال 1880 میلادی (1297
خورشیدی) هيئت سیاسی به رياست ماساهارو يوشيدا Masaharu
Yoshida به دربار ناصرالدين شاه فرستادند، و پس از آن نيز كسانی از
اين سرزمين به عنوان سفير و سياح و محقق به ايران آمدند. با اين
همه، ژاپن تا بعد از جنگ جهانی اول نمايندگی ديپلماتيك در ايران
نداشت.
نخستين بار در مهرماه 1305 (اكتبر 1926)، ايواتارو اوچی ياما
Iwataro Uchiyama مأمور وزارت خارجه ی ژاپن به تهران آمد، و با اين
كه دفتر سفارت در تهران داير كرد و خانه ی مسكونی گرفت و يك سال
تمام به عنوان وزيرمختار ژاپن با جامعه ی ديپلمات های خارجی مقيم
تهران معاشر بود، سمت ديپلماتيك نداشت، بلكه با عنوان دبير سفارت
ژاپن در استانبول، فعاليت می كرد.
اوچی ياما دفتری از خاطرههای اقامت خود در تهران منتشر ساخت.
پس از او، ناری ئه گونسو N re Gunso (گونسو به معنی سپاهی يا
لشكری؛ سركار ناری ئه) مأمور ايران شد، و پس از چندی، در سال
1308 خورشيدی (1929) شونسوكه ناروسه Shunsuke N ruse از
وزارت خارجه ی ژاپن، كه مقام دبيری در رده ی ديپلماتيك داشت، به
ايران آمد. مأموريت ناروسه كه برای آماده ساختن كارهای تأسيس
نمايندگی ژاپن به تهران آمده بود، چند ماهی بيشتر نپاييد، و زندگی
او به سر آمد. ناروسه دبير سفارت ژاپن در تهران سخت بيمار شد. به
ژاپن تلگرام فرستادند و دكتر ايشی ميتسو Ishimitsu روانه ی تهران
شد. او در مسكو به آكی یو كازاما كه از اروپا به مأموريت وزيرمختاری
ژاپن روانه ی ايران بود پيوست، و با هم به ايران آمدند. چند روزی پس
از رسيدن كازاما به ايران، ناروسه از بيماری مالاريا درگذشت.
كازاما كه نخستين وزيرمختار رسمی و معرفی شده ی ژاپن در ايران
بود، در تاريخ 10 دسامبر 1929 (19 آذر 1308) به تهران رسيد و تا 23
اكتبر 1932 (1 آبان 1311) در اينجا مقيم و مأمور بود. او مردی اهل فضل،
محقق، تاريخدان، و صاحب قلم بود كه پس از پايان مأموريتش در ايران،
خاطرهها و يافتههایش را در كتابی با عنوان «سرزمينهای بيابان؛ ايران،
عربستان و تركيه» منتشر كرد. اين كتاب مجموعهای پرمحتوا در معرفی
تاريخ، تمدن، فرهنگ و جامعه ی ايرانی است.
کازاما در سالهای 1939 تا 1941، كتابی 3 جلدی با نام كای كيو - تو
Kai Kyo -to (مردم مسلمان) در تحقيق احوال اقوام مسلمان انتشار
داد.

در شکل بالا، اندازه ی پاره خط MN چند سانتی متر است؟
2 5 1.5 2.2
|
|