|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
سعدی خوانی
یکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید، بهم بـرآمده و کف
بـر دمـاغ انداخته،گفت: این چه حالـتـست؟گفتـنـد:فُـلان
دشنام دادَش.
گفت:«این فرومایه هزار من سنگ برمی دارد و طـاقت
سختی نمی آرد!»
لاف سـرپـنـجـگی و دَعــوی مـردی بـُگـذار
عـاجزِ نـفـسِ فـرومـایـه،چه مردی،چه زنی؟
گـرت از دسـت بـرآیـد،دهـنـی شیـریـن کـن
مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی
اگــر خود بــر دَرَد پـیـشانـی پـیـل
نـه مـرد است آن که در وی مردمی نیست
بـنـی آدم سـرشـت از خـاک دارد
اگــر خـاکـی نـبـاشـد، آدمـی نـیـسـت
|
|