|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
هاشم در سفری تجاری، زنی از بنی نجار را در یثرب
به زنـی گرفـت. از او «عبـدالمطـلّب» به دنیـا آمد که نام
اصلی اش «شیـبـه» بـود. عبـدالمطـلب مردی بزرگوار و
با نـفـوذ و مـحـتـرم بـود و مـنـاصــب کـعـبـه را داشـت و
حمله ی «ابرهه» در زمان او بود و «زمزم» را او باز یافت
که بر شهـرتش افزود. اما این مرد، فرزندی نداشت! نذر
کرد که اگر صـاحب ده فـرزنـد شود، یکی را قـربانی کند.
نذر به اجابت رسید و قـرعه زد؛ به نام کوچک ترین پسر،
عبدا...، که مـحبـوب تریـن نیز بـود، اصـابت کرد و خود را
برای ذبـح عبـدا... آمـاده می کرد که راه حلـی پیـدا شد
که بـه جای فرزنـد، صد شتـر دیـه بدهد.
|
|