ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 

 

  در مواعظ نهج البلاغه، بعد از «تقوا»، بیش از همه بر «زهد» تاکید

شده است. زهد به معنی ترک دنیاست. در نهج البلاغه به ترک دنیا

و مذمت آن و دعوت به ترک آن زیاد برمی خوریم. 

   «زهد» و «رغبت» اگر بدون متعلَّق ذکر شوند، نقطه ی مقابل هم

هستند. زهد به معنی اعراض و بی میلی است در حالی که رغبت

به معنی کشش و میل است. اما بی میلی، خود بر دوگونه است:

طبیعی و روحی.

   بی میلی طبیعی آن است که طبع انسان نسبت به چیزی معین،

تمایلی نداشته باشد، آنچنان که طبع بیمار میل و رغبتی به غذا و

میوه و خوردنی ها یا نوشیدنی های مطبوع ندارد. بدیهی است که

این بی میلی و اعراض، ربطی به زهد ندارد.

   اما بی میلی روحی یا عقلی یا قلبی آن است که چیزهایی که

انسان به آن رغبت و تمایل دارد، از نظر اندیشه و آرزوی انسانی که

در جستجوی سعادت و کمال مطلوب است، هدف و مقصود نباشد.

برای او هدف و مقصود و نهایت آرزو و کمال مطلوب، اموری باشد

مافوق آن امیال نفسانی دنیوی. پس زاهد یعنی کسی که توجهش

از مادیات دنیا به عنوان کمال مطلوب و بالاترین خواسته عبور کرده،

متوجه ی چیز دیگری از نوع چیزهایی مثل عزت، شرافت، محبت

خداوند، تقرب به ذات الهی و ... باشد. بی رغبتی زاهد بی رغبتی

در ناحیه ی اندیشه و آمال و ایده و آرزو است، و نه بی رغبتی در

ناحیه ی طبیعت.

 

 

   امام نیز می گوید: ای مردم! زهد، عبارت است از کوتاهی آرزو و

سپاسگزاری هنگام نعمت و پارسایی نسبت به ناشایستگی ها.

... زهد در دو جمله ی قرآن خلاصه شده است: «برای اینکه متأسف

نشوید بر آنچه از مادیات دنیا از شما فوت می شود و شاد نگردید بر

آنچه خدا به شما می دهد»؛ پس هر کس که بر گذشته، اندوه نخورد

و برای آینده شادمان نشود، بر هر دو جانب زهد دست یافته است.

   بدیهی است که وقتی چیزی کمال مطلوب نبود و یا اساسا" مطلوب

اصلی نبود بلکه فقط «وسیله» بود، مرغ آرزو در اطرافش پر و بال

نمی زند و پر نمی گشاید و آمدن و رفتنش شادمانی یا اندوه ایجاد

نمی کند.

 

 

   اما زهد در نهج البلاغه، به پیروی از قرآن فقط جنبه ی اخلاقی و

روحی ندارد، بلکه جنبه ی عملی نیز دارد؛ و جنبه ی عملی آن نیز

همان طور که در سبک زندگی و سلوک پیامبر و امام علی می بینیم،

محدود به اعراض از محرمات و گناهان نیست، بلکه مباحات را هم

شامل می شود.

   اما زندگی زاهدانه و پشت پا زدن به نعمت ها و مباحات، چه اثر و

خاصیتی می تواند برای فرد زاهد و جامعه ی که او در آن به سر می برد،

می تواند داشته باشد؟! همان طور که گفتیم، زهد حالتی روحی است

و زاهد از آن نظر که دلبستگی هایی معنوی و اخروی دارد، به مظاهر

مادی زندگی بی اعتنا می شود، و این بی اعتنایی تنها در فکر و اندیشه

و احساس و تعلق قلبی نیست و در مرحله ی ضمیر پایان نمی یابد؛ زاهد

در زندگی عملی خویش نیز سادگی و قناعت را پیشه می کند و از تنعم

و تجمل و لذت گرایی پرهیز می نماید. پس زندگی زاهدانه آن نیست که

شخص فقط در ناحیه ی اندیشه و ضمیر، وابستگی زیادی به امور مادی

نداشته باشد، بلکه این است که عملا" از تنعم و تجمل و لذت گرایی

پرهیز داشته باشد و به حداقل تمتع و بهره گیری از مادیات اکتفا کند.

   امام، به عنوان سرحلقه ی عارفان و زهاد جهان بشری، نه تنها دل

به دنیا نداشت، بلکه عملا" نیز از تمتع و لذت گرایی ابا داشت و به

اصطلاح «تارک دنیا» بود.

   البته زهد در اسلام غیر از رَهبانیت در مسیحیت است. رهبانیت،

بریدن از مردم و روآوردن به عبادت است. بر اساس این اندیشه که کار

دنیا و آخرت از یکدیگر جداست، دو نوع کار بیگانه از هم است، از دو کار

باید یکی را انتخاب کرد: یا باید به عبادت و ریاضت پرداخت تا در آن جهان

به کار آید و یا باید متوجه ی زندگی و معاش بود تا در این جهان به کار

آید. این است که رهبانیت، بر ضد زندگی و بر ضد جامعه گرایی است،

مستلزم کناره گیری از خلق و بریدن از مردم و سلب هرگونه مسئولیت

و تعهد از خود است.

 

 

   اما زهد در اسلام، در عین اینکه مستلزم انتخاب زندگی ساده و بی

تکلف است و بر اساس پرهیز از تنعم و تجمل و لذت گرایی است، در

متن زندگی و در بطن روابط اجتماعی، قرار دارد و عین جامعه گرایی

است. برای خوب از عهده ی مسئولیت ها برآمدن است و خود از

مسئولیت ها و تعهدهای اجتماعی، سرچشمه می گیرد. در اسلام،

 مسئله ی جدا بودن حساب این جهان با آن جهان مطرح نیست. از نظر

مسلمانان، نه خود این جهان و آن جهان از یکدیگر جدا و بیگانه هستند

و نه کار این جهان با کار آن جهان بیگانه است. بلکه ارتباط دو جهان با

یکدیگر از قبیل ارتباط ظاهر و باطن یک چیز است. از قبیل پیوستگی دو

رویه ی یک پارچه است، از قبیل پیوند روح و بدن است که چیزی است

حد وسط میان یگانگی و دوگانگی. کار این جهان با کار آن جهان نیز

عینا" همین طور است، بیشتر جنبه ی اختلاف کیفی دارد تا اختلاف

ذاتی؛ یعنی آنچه بر ضد مصلحت آن جهان است بر ضد مصلحت این

جهان نیز هست، و هر چه بر وفق مصالح عالیه ی زندگی این جهان

است بر وفق مصالح عالیه ی آن جهان نیز هست. بنابر این یک کار معین

که بر وفق مصالح عالیه ی این جهان است اگر از انگیزه های  عالی و  

دیدهای مافوق طبیعی و هدف های غیرمادی خالی باشد، آن کار صرفا"

دنیایی تلقی می شود و به تعبیر قرآن به سوی خدا بالا نمی رود اما

اگر جنبه ی انسانی کار از هدف ها و انگیزه ها و دیدهای برتر و بالاتر

از زندگی محدود دنیایی بهره مند باشد، همان کار؛ کار آخرتی شمرده

می شود.

   پس زهد اسلام، در متن زندگی قرار دارد. کیفیت خاص بخشیدن به

زندگی است و از دخالت دادن پاره ای ارزش ها برای زندگی ناشی

می شود. 

 


برچسب‌ها: مولا علی علیه السلام, مسیر شیعه در تاریخ, زهد یا رهبانیت, آگاهی انسانی آگاهی اجتماعی
 |+| نوشته شده در  شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:1  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا