ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 

   وقتی در عصر روز تاسوعا، تحرکات در لشکر عمر بن سعد دیده شد،

امام از برادرش، عباس خواست به نزد آنها رفته و بپرسد منظور آنها از

نزدیک شدن به خیمه ها چیست.

   عباس بن علی با بیست تن دیگر از جمله زهیر بن قین و حبیب بن

مظاهر به سوی سپاه ابن سعد حرکت کرد.

   پرسیدند: برای چه آمده اید؟ گفتند: آمده ایم فرمان امیر عبیدالله بن

زیاد را به شما ابلاغ کنیم؛ یا تسلیم شوید و یا با شما خواهیم جنگید.

   عباس بن علی گفت: پیغام شما را به حسین می رسانم. به سرعت

به سوی خیمه ها حرکت کرد. اما زهیر و حبیب بن مظاهر و سایر

همراهان ماندند.

   حبیب بن مظاهر به سپاه عمر بن سعد گفت: به خداوند سوگند،

فردای قیامت در نزد خداوند بد مردمی خواهید بود. کسانی که خداوند

را ملاقات می کنند در حالی که فرزندان پیامبرشان و خاندان او و اهل

بیت او و عبادت کنندگانی را که شب ها به نماز می ایستند و همواره

یاد خدا می کنند، را کشته باشند!

   عزرة بن قیس گفت: حالا تو هر قدر می خواهی از خودت تعریف کن!

   این عزرة بن قیس از جمله کسانی بود که برای امام نامه نوشته بود

و او را برای قیام به عدل، و یاری مردم، به کوفه دعوت کرده بود؛ و حالا

این چنین در نزد عمر بن سعد، خودشیرینی می کرد تا کوچک ترین

شبهه ای در ذهن او باقی نگذارد که او نیز دشمن فرزند پیامبر است.

   زهیر به او گفت: ای عزرة، خداوند حسین بن علی را ستوده و هدایت

کرده است! از خدا بپرهیز، که من خیرخواه توام. ای عزرة مراقب باش از

آنانی نباشی که گمراهان را بر کشتن پاکدامنان یاری می کنند.

   عزرة بین قیس گفت: تو، زهیر! پیش ما از جمله شیعیان این خانواده

نبودی، تو که طرفدار عثمان بودی. زهیر گفت: از این موقعیت با تو سخن

می گویم، نمی فهمی که شیعه ی آنان هستم؟! به خداوند سوگند که

من، نه نامه ای برای حسین بن علی نوشتم و نه پیکی برایش روانه

کردم و نه به او وعده ی یاری دادم. در راه با او مواجه شدم و احساس

کردم که باید همراه او شوم و یاری اش کنم.

 

 


برچسب‌ها: فرهنگ عاشورا, استبداد و استبدادزدگی, تاسوعا, مسیر شیعه در تاریخ
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:50  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا