|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
عبیدالله به سرعت پناهگاه مسلم را شناسایی کرد و هانی را به
جرم پناه دادن به او در بازار کوفه گردن زد. وقتی مسلم از حادثه ی
قتل هانی با خبر شد، جمعیتی از طرفداران و بیعت پذیرفتگان را به
طرف قصر عبیدالله حرکت داد. با آرایش نظامی و سازماندهی، قصر
عبیدالله را محاصره کردند و عبیدالله به بزرگان و سران کوفه گفت:
باید از پشت بام ها مردم را بیم دهند. کثیر بن شهاب و محمد بن
اشعث و شبث بن ربعی و حجار بن ابجر و شمر بن ذی الجوشن بر
فراز بام ها آمدند و بانگ برداشتند که ای مردم کوفه، از خدا بترسید
و بر فتنه انگیزی شتاب مکنید و هماهنگی و اتحاد این امت را از
میان نبرید و سواران شام را به اینجا نکشانید، که پیش از این مزه ی
آن را چشیده اید و شوکت ایشان را آزموده اید.
جمعیت همراه مسلم، همچون برف در آفتاب تموز آب شدند و رفتند.
زن ها می آمدند و دست شوهر و برادر و فرزند خود را می گرفتند، که
در فکر جان خودتان باشید و ...
شبث بن ربعی و حجار بن ابجر ، دو تن از همان هایی بودند که
مدتی پیش برای امام حسین نامه نوشتند که به کوفه بیا. بیا که در
انتظارت هستیم. بعدا" همین شبث که فرمانده ی بخشی از لشکر
عمر بن سعد است، تیغ بر روی امام و خانواده ی او می کشد و پس
از عاشورا در کوفه به عنوان جشن پیروزی بر امام و یارانش، مسجد
می سازد. رسد آدمی به جایی که گرگ و کفتار پیش او نجیب
و سرافکنده و شرمنده شوند!
|
|