ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 

                              از بوشهر تا مُحمّره

 

   با كشتی كوچك متعلق به شركت انگليسی، از بوشهر به محمره

رفتم. گذشتن بر دريا از اين عرض خليج فارس (شمال شرق به شمال

غرب آن) يك شب كشيد. پس از آن در ساحل دريای كويت، در كناره ی

عربستان (در جنوب) خليج فارس لنگر انداختيم. كويت يك شهر عربی

نشان می دهد. شيخ كويت كه حاكم سياسی و شرعی اينجاست،

قدرتی همچون پادشاه داشت. او با وقار و جلال در دهانه ی بازار

می نشست و به دست خود از تجار، ماليات می گرفت. رسم روزگار

داستان‌ های هزار و يك شب هنوز مانده است.


   در مدت توقف كشتی در بندر كويت، آقای "B" مأمور سياسی انگليس

مقيم اينجا مرا به شام دعوت كرد، اما متأسفانه نتوانستم پيش او بروم،

زيرا كه فقط دو ساعت در اين بندر مانديم. نايب شركت كشتيرانی هم

كه به كشتی آمد بر اين نظر بود كه فرصت پياده شدن از كشتی نداريم.

به همين علت، به ديدن شيخ كويت هم توفيق نيافتم. انتظار داشتم كه

با ديدار كردن از شيخ (و زندگی افسانه‌ ای اش) خودم هم چهره‌ای

داستانی بشوم. چون شنيده بودم كه گه‌ گاه در بازار اينجا صندوق‌ های

زيب و زيوردار می فروشند، می خواستم برای تحفه بی مانند اين سفر

يكی از آن بخرم. اما اين نيّت هم تحقق نيافت.


   رسيدن به محمره از ساحل كويت حدود 4 ساعت می كشد. نزديك

اينجا بندر جديد هرمز است. اين بندر منتهااليه جنوبی خط راه‌ آهن

سرتاسری ايران است. اكنون راه‌آهن در جنوب تا شهر اهواز رسيده و

هر روز قطار در آمد و شد است.

 

                                عکس هوایی شوشتر

 

   شوشتر در شمال اهواز پايتخت شاپور يكم، شاهنشاه ساسانی،

بود. شوشتر از روزگاران قديم گذرگاه مهمی بود. راه تهران به خليج

فارس هم به اصفهان می رسد، و از اصفهان كه به جنوب می روند از

اينجا می گذرند. پس اينجا منزلگاه و كاروانسرا بود. امروزه هم در راهمان

به محمره از شوشتر می گذريم. اين شهر كهنه بر كنار رودخانه ی كارون

است. سربازان رومی كه در جنگ با ايران اسير شدند، پل درازی بر اين

رودخانه بستند، و سدّی كه شاپور، پادشاه ساسانی، بر كنار شوشتر

ساخت، از يكهزار و هفتصد سال پيش حافظ و حايل اين شهر در برابر

طغيان كارون است. والرين، امپراتور روم كه اسير پادشاه ايران شد، هفت

سال در اينجا گذراند. (والرين، امپراتور روم از 235 تا 260 میلادی كوشيد

تا از دست‌ اندازی ايرانيان به شام و ارمنستان ممانعت كند، و با آن كه

در آغاز، پيروزی هایی به دست آورد سرانجام مغلوب و اسير شاپور اول

شد و در اسارت درگذشت.)

 

                                    شاپور ساسانی و والرین

 


   شهر كهن شوش كه آثار باستانی آن معروف است، در غرب شوشتر

جای دارد، و نزديك اين شهر جای افسانه‌ ای هم هست. می گويند كه

دانيال پيامبر را اينجا به مكمن شير انداختند و او سراسر شب را در اين

غار گذراند، اما به لطف رحمت حق، آسيبی نديد. (مقبره ی معروف به

دانيال نبی در شوش خوزستان واقع است. دانيال يكی از چهار پيغمبر

بزرگ بنی اسراییل (قرن هفتم قبل از ميلاد) جوانی بود كه او را به

اسارت به بابل بردند. او به سبب هوش و ذكاوت خود نزد نبوكد نصر

(بخت نصر) و جانشينش اويل مردخ تقرّب يافت. روحانيون از توجه پادشاه

نسبت به او خشمگين شدند، و او را به گودالی كه شيران در آن بودند

افكندند، ولی روز بعد او را سالم يافتند. در روايات اسلامی دانيال مخترع

«رمل» به شمار می رود.)

 

                        نقشه راه آهن سراسری ایران امروز

 

   اسكندر چون اين شهر را به دست گرفت، اينجا را پايگاه ساخت، و

بزرگترين عروسی دنيا را در اينجا برگزار كرد. اين جشن به معنی آن بود

كه كشور بزرگ پيروز با كشور بزرگ شكست خورده يكی می شود و

شرق و غرب به هم می پيوندد. سور و سرور اين عروسی پنج شبانه

روز دنباله داشت. اسكندر كه در اين هنگام سی و سه سال داشت.

خود دختر زيبایی را - شاهزاده خانم ايرانی، به نام ركسانا- به همسری

اختيار كرد. او برای سران و سرداران لشكرش هم، به توصيه ی فرزانگان

و بزرگان قوم خود، از دختران اشراف ايرانی عروس انتخاب كرد، و به

مناسبت اين پيوندها برای اهل لشكر مهمانی داد. گويا در اين جشن و

ضيافت برای همه ی مهمان‌ها - كه حدود نه هزار تن بودند - جام طلای

درخشنده آماده ساختند. اين جشن و ضيافت كه پنج شبانه‌ روز كشيد،

زيباترين و بزرگترين عروسی دنيا بود. جشنی مجلل‌تر از اين چشم آدمی

نديده است. در تالاری با ستون‌ های طلا، نقره و جواهرنشان، كه سقف

هم طلاپوش است، دختران زيباروی در لباس فاخر عروسی بر صندلی 

نقره نشسته و چشم به راه دامادند. پرده ی نقاشی موجود در قصر

فرنشينا، در رم، اين صحنه را زنده نگهداشته است. 9000 ميهمان اين

مجلس عروسی همه جام‌ های طلاشان را برمی دارند، و به نشانه ی

سپاس از آسمان می نوشند و شادی می كنند. در ميان اين ضيافت،

آوای سازها مانند طبل و شيپور با هلهله ی شادی مردم می آميزد و

طنين آن آسمان و زمين را هم می لرزاند.

 

 

                                  مقبره ی دانیال در شوش


   دولت ايران، آقای گدار، باستان‌ شناس فرانسوی، و همسرش را، كه

از دوستانم هستند (برای كشفيات باستان‌ شناسانه) مأمور شوش كرد،

و دانشمندان فرانسوی ديگر هم با آنها در حفاری و تحقيق همكاری

داشتند. (Andre Godard، معمار و باستان‌شناس فرانسوی ... در بغداد،

مصر، سوريه، افغانستان و هند فعاليت كرد، اما كارهای مهم او در ايران

صورت گرفت. در 36- 1308 ه. ش. مديريت امور باستان‌ شناسی را بر

عهده داشت و به ترميم آثار تاريخی و تنظيم موزه ی ايران باستان و

فهرست كردن گنجينه‌ های هنری مشغول بود. كتابی در مفرغ های

 لرستان (1931) منتشر كرد. اثر ديگرش كتاب هنر ايران (1962) است.

گدار در 1965 درگذشت.)

 

                                   طرح سکه ی شاپور اول


 

   در شوش بود كه ستون كتيبه ی شاه همورابی حاوی قوانين او، که

مشهور و قديم‌ترين قانون دنيا است، به دست آمد. (حمورابی یا

 هامورابی: ششمين پادشاه، سلسله ی اول بابل (جلوس 1955، فوت

1913 ق. م.) ستونی از وي در شوش به دست آمده كه اكنون در

موزه ی لوور پاريس است، و قوانين حمورابی بر آن كنده شده، و آن

قديمی ترين قانون مدوّن جهان است.)

 

                                       کتیبه ی حمورابی

       که به شکل یک ستون است و اکنون در پاریس نگهداری می شود.


   از بوشهر تا محمره با كشتی حدود چهارده، پانزده ساعت می كشد.

آبادان (نزديك اينجا) كنار پالايشگاه نفت شركت انگليس و ايران است.

اين پالايشگاه كاركنان انگليسی زياد دارد. چون معرفی و دعوتنامه ی

مدير اين شركت در تهران را داشتم، آنها (مديران پالايشگاه) خواستند

كه مهمانشان باشم.


 

                            شركت نفت ايران و انگليس‌

 

   به تازگی، شركت نفت انگليسی نظر دنيا را تا اندازه‌ای به خود گرفت:

زيرا كه ايران امتياز نفت را يكجانبه باطل كرد و انگلستان عقد دوباره ی

قرارداد را از ايران خواستار شد. جهانيان به ياد دارند كه در سالهای جنگ

(جهانی اول) اين شركت در خليج فارس و اقيانوس هند به كشتی های

انگليسی كمک رساند. دنيا هنوز به موقع اقتصادی و سياسی اين

شركت توجه دارد.

   مديران شركت نفت در تهران دوست صميمی ام بودند، پس (به

معرفی آنها) از پالايشگاه نفت در آبادان و ميدان‌ های نفتی ميان كوه‌ها، 

در فاصله ی 400 تا 500 كيلومتری آبادان ديدن كردم. از آبادان به اهواز

در امتداد رود كارون و در مسير لوله ی نفت با هواپيمای آن شركت رفتم.

در روزگار قديم، لشكر اسكندر از اهواز گذشت.

 

                                       پالایشگاه آبادان


   در اين صبح از اثر باد سخت ديروز، هوا هنوز خاک آلود و تيره بود و

هواپيما نزديك زمين پرواز می كرد. از آنجا با اتومبيل به ميدان نفتی 

نفتون و هفتگل رفتيم. من نخستين سفير خارجی بودم كه از اينجا

ديدن می كردم، و تنها سفيری كه تاكنون به اينجا آمده بود. سال پس

از آن، شاه برای ديدن به اين ناحيه سفر كرد. مسير و نقاط ديدار او با

برنامه ی سفر من يكی بود. اين سرزمين از روزگار باستان نفت‌ خيز 

بوده، و قفقاز از زمان زرتشت به شهر آتش شهرت داشته است. از

كوه‌های زاگرس تا غرب فلات ايران «كانِ نفت» است، و زمين‌ شناسان

در پی كشف ذخاير نفتی فراوان زير زمينی به ناحيه ی شمال قفقاز و

مصر و غرب عراق (بين النهرين) توجه داشته‌اند. در سال 1901 ويليام

دارسی از حكومت ايران امتياز اكتشاف و استخراج نفت در ايران را جز

در پنج ايالت شمالی (آذربايجان، گيلان، مازندران، استرآباد و خراسان)

گرفت. منطقه ی اين امتياز مساحتی دو برابر خاك ژاپن دارد. در برابر،

صاحب امتياز متعهد شد كه بيست هزار ليره حق امتياز و بيست هزار

ليره سهام (در شركت اكتشاف و استخراج نفت) و 16 درصد سود

سالانه را به دولت ايران بدهد.

   او چنين امتياز مهم جهانی را در واقع به رايگان به دست آورد. دولت

انگليس مالك نيمی از سهام اين شركت شد، و شركت نفت، بدون

پرداخت ماليات (به دولت ايران) از انگلستان ماشين و لوازم و آذوقه وارد

كرد. جوان‌ های بسيار پس از فارغ التحصيل شدن از (دانشگاه‌ های 

معروفی همچون) كمبريج و آكسفورد به ايران رفتند و عمر را در كار

نفت نهادند.

دارسی تحمل رنج و صبر فراوان كرد تا بريتانيا به چنين نعمتی رسيد! 

   در آغاز كه او در قصر شيرين، نزديك مرز عثمانی آن روز، شروع به

حفاری برای يافتن نفت كرد، در بردن ماشين‌ آلات و نگاه داشتن

كارشناسان و پرداخت مزد كارگران سختی های فراوان ديد، و سيصد

هزار دلار هزينه كرد. اما به نفت دست نيافت، و مردم دنيا به انگليس‌ ها

خنديدند. دولت ايران و طوايف بختياری هم دشواری های گوناگون برای

او بار آوردند. اما دارسی سرانجام بر همه ی موانع پيروز آمد، و به كان

سرشار نفت دست يافت؛ پس كارش بالا گرفت و در سال 1909 شركت

حاليه ی نفت انگليس بنياد شد. سرمايه ی اوليه ی آن دو ميليون ليره

بود، اما اكنون فقط سهم سرمايه‌ گذاری دولت انگليس بيش از 5 ميليون

است، و خط لوله ی نفتی بسيار طولانی و تأسيسات و تصفيه‌ خانه ی

گسترده دارد. با اين كه از حجم كار پالايشگاه آبادان كاسته شده است،

باز هشت هزار كارگر دارد.

 

                                       مردان ایل بختیاری


   هنگامی كه از محل تاريخی نخستين چاهی كه به نفت رسيد ديدن

می كردم اين احساس را داشتم كه، بر خلاف آنچه كه عموما" تصور

می شود، گمان نمی رود كه كار بر انگليس‌ها برگشته و بريتانيا رو به

زوال باشد. (در خاطرات و خطرات مهديقلی هدايت شرحی كوتاه و گويا

در باره ی آغاز كار نفت و موفقيت دارسی می خوانيم: «بخار نفت از

ديرباز در باكو و اردبيل تراوشی كرد، چنان كه در آن حدود شعله ی آتش

مستمر بود و آتش‌ پرستی از آنجا پيدا شد. در شوشتر نفت سيال از

زمين می جوشيد. در كركوك شعله ی كبود رنگ در اثر انفجار نفت دائم

بود. تكميل مكانيك و افزار وسيله به دست داد كه نفت را از اعماق زمين

بيرون بكشند. از اكناف زمین، چشم به روی نفت باز است و دست‌ها

دراز. ايران هم بايد چشم بمالد كه اين يگانه سرمايه ی طبيعی را به

رايگان از دست ندهد ...

   در سنه ی 1279 (1901) دارسی نامی به خيال افتاد در قصر شيرين

مته به زمين نهد. قراردادی با دولت بست شصت‌ ساله، كه از منافع

حاصله 200 هزار سهم به دولت بدهد و صد 16 از لبّ عايدات و 20 هزار

ليره نقد.

   در قصر شيرين به نتيجه نرسيدند. با شركت نفت بر ما شريك شد. مته

را در مسجد سليمان به كار انداختند. در عين يأس به رگی برخورده

چشم‌ ها كه از سنگينی خرج بيهوده سياهی می رفت به روی شاهد

مقصود روشن شد. در 1287 (1909) كمپانی موفق شد مؤسسه را

تكميل نمايد.)

   

 

                              ديدار از ميدان‌ های نفتی

 

   در بهار سال 1931 (1310 خورشيدی) با پيش آمدن كساد اقتصادی

 در جهان، نفت اين معادن هم به اندازه استخراج نمی شد، و سالانه

فقط شش يا هفت ميليون تن برداشت می كردند، و از پنجاه چاه نفت

فقط از دوازده‌ تای آن بهره‌برداری می شد، حال آن كه پيش تر فقط از

چاه شماره يک "B " هر سال بيش از يك ميليون تن نفت استخراج

می شد. ناحيه ی نفت‌ خيز در خوزستان و لرستان است كه اهالی

 عرب زبان و هم فارسی زبان دارد. بزرگترين آثار هنری معماری از روزگار

رونق و درخشش فرهنگ ساسانی در اين نواحی بازمانده است. عيلام

و شوش و ديگر جاها كه در تاريخ فرهنگ بابِل شهرت دارد، در كنارِ راست‌

دره و بستر رود كرخه افتاده است، و كان‌ های نفت در ميان اين منطقه

است. در اين سالها باستان‌ شناسان فرانسوی در اينجا به كاوش و

تحقيق سرگرم هستند. بيشتر مردم عرب‌ زبان كه در اين اراضی پهناور

زندگی می كنند چادرنشين‌ اند و به دنبال آب و علف (برای دام و احشام

خود) همواره كوچ می كنند. در اين ايام آنها به موهبت كان نفت معاش

بخور و نميری دارند. به‌ خصوص در اين اطراف عرب‌ زبان‌ها و فارسی

زبان‌ها هر دو مسلمان شيعه هستند، و با هم به مؤانست به‌ سر

می برند. نزديك به همه ی راننده‌ های ماشين در اين ناحيه، عرب

هستند.

 

                                  میدان های نفت و گاز ایران


   از مناطق نفتی مورد بهره‌ برداری شركت نفت انگليس و ايران، من

فقط از حوزه ی نفتی مسجد سليمان ديدن كردم. نام اينجا به معنی

نيايشگاه سليمان نبی است، چون به گفته ی مردم، محل بنای نيمه

ويرانه ی معبد مانندی را كه در اينجا هست در عهد عتيق، سليمان

ساخته است. بوميانی كه در اين حوالی زندگی می كنند قدمت و تاريخ

آثار باستانی را به سادگی پيش خود مسلّم داشته و در باور نهاده‌اند.

مثلا" می گويند كه سليمان آثار باستانی كهنه‌ تر را ساخت و شاه

عباس بزرگ آثار باستانی تازه‌ تر را بنا كرد.

 

                              عکس قدیمی از مسجدسلیمان


   پيش از جلوس پادشاه كنونی، اين نواحی زير قدرت ستمكارانه ی

شيخ خزعل، شيخ محمّره، بود، كه حالا هشتاد سال دارد. چون او

ملكيت زمينی را كه كان نفت زير آن است داشت از انگليس مبلغ كلانی

حق امتياز گرفت، و با اين سرمايه و ثروت در مقابل قشون حكومت

رضاشاه درآمد. حكومت بريتانيا هم به او لقب «سر» داد تا او را در جانب

خود نگهدارد و بر آن است كه، اگر بتواند، از خوزستان، كشور به ظاهر

مستقلی درست كند و آن را در اختيار خود بگيرد. اما شيخ خزعل هم

باهوش بود، و به آسانی فريفته نشد و ماهرانه با انگليس كجدار و مريز

می كرد، تا سرانجام كه در برابر رضاشاه به مقاومت برخاست. اما

عاقبت نتوانست پيش ببرد، و همه چيز را از دست داد و حالا گيج و

سردرگم است. اما با اين كه (دولت ايران) او را در چنگ اختيار خود گرفت،

با او به ملاطفت رفتار شد. با اين تدبير، حاكميت رضاشاه در اين نواحی

به طور كامل مستقر شد.


   داستانی از روزگار جوانی شيخ خزعل حكايت می كنند. می گويند كه

خزعل به دختر زيبایی چشم‌ داشت كه نوكرش دلبسته ی او بود. هر چند

كه اين رقيب را مانع رسيدن به آرزوی دل خود می ديد، راضی نمی شد

كه او را بكشد، چون سال ها وفادارانه به وی خدمت كرده بود. اما با طمع

و وسوسه ی نفس خودش هم نمی توانست برآيد. سرانجام نقشه‌ای

 كشيد، و يك روز صندوق نفيس و پر زيب و زيوری برای آن نوكر فرستاد و

پيغام داد كه «مدت‌هاست كه در فكر بودم كه چيزی را كه تو هميشه

بيش از هر چيز آرزويش را داشتی برايت بفرستم. امروز يقين است كه

به خواهش دلت می رسی.» آن مرد كه به خانه برگشت و صندوق را

گشود، سر دختر دلدارش را در آن ديد. طبيعت خونخوار عرب‌ های اين

حوالی در داستان‌ های هزار و یک شب حكايت شده است.

 

 

   ديدار از مناطق نفتی را كه به انجام رساندم و می خواستم بازگردم،

هواپيمایی كه از اهواز بر آن نشستم دوباره از صحرا عبور كرد و در

محمّره بر كنار خليج‌ فارس فرود آمد. هنوز هم رییس قوم و قبيله در

اينجا چنان زندگی می كند كه گویی از ميان برگ‌های كتاب هزار و يك

شب بيرون آمده و جان گرفته است. سفينه‌ ای را كه به بصره می رفت،

ملاحانی به چهره ی ترسيم شده برای سندباد بحری می راندند. بر اين

كشتی ننشستم، و كناره ی شط العرب را از ميان دشتی كه همچون

كوير است با اتومبيل پيمودم. در كرانه ی ديگر شط العرب، بصره، يگانه

بندرگاه كشور پادشاهی عراق واقع است. هواپيماهایی كه ميان اروپا

و (غرب) آسيا تردد دارند، همه پس از فرود آمدن در بغداد در بصره

می نشينند.

   شبی را در اتاقك تنگ ترن راه‌ آهن عراق كه از مبداء بصره روانه شد

به‌ سر رساندم و صبح روز بعد در بغداد از قطار پياده شدم. اين خط آهن

در بخشی از بزرگراهی كشيده است كه در روزگار قديم قيصر برای 

تسلط بر جهان كوشيد تا از آن طريق سه «ب»، برلين و بيزانس و بغداد،

را به هم بپيوندد. اما، در اين بامداد ورودم پنداری كه هم سعادت ايام

گذشته از ياد رفته است و هم دليری قيصر. بغداد، اين پايتخت چركين،

هنوز در خواب غنوده و آرام بود.

 

   


برچسب‌ها: شاپور اول ساسانی, ایل بختیاری, شرکت نفت ایران انگلیس, آکی یو کازاما
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 17:49  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا