
در آن دقايق پر اضطراب
ـ پر تشويش
رها ز شاخه بر امواج بادها می رفت
به رودها پيوست
و روی رود، روان رفت برگ
ـ مرگ انديش
به رود زمزمه گر، گوش كن
ـ كه می خواند
سرود رفتن و رفتن
ـ و بر نگشتن ها
برچسبها:
حمید مصدق
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۸ساعت 14:0  توسط بهمن طالبی
|