ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   «سای بی» در بندر کوچکی زنـدگی می کرد که از این

سر تا آن سرش فقط  بیست دقیقه راه بود .

   سای بی دوازده سالش بود.هنوز در مدرسه ی ابتدایی

درس می خواند. پس از مدرسه،به جای بازی کردن بــــــا

بچه ها ،در شهر پرسه می زد و به جست  و  جوی کــدو

قلیانی بر می آمد.

 

   پدر و مادر  سای بی  می دانستند  که او  اغلب  بیرون

می رود و برای خودش کدو قلیانی می خرد.

   او وقتی بـه خانه می رسید، نخست سوراخ ظریفی در

نوک کدو ایجاد می کرد و دانه ها را بیرون می کشید. بعد

برگ چای در آن  می ریخت  تا  بوی ناخوشایند  کدو بپرد،

سپس با شراب برنج  که  قطره قطره  از ته مانده ی جام

پدرش  جمع کرده بود، کدو را جلا می داد و  به دقت برق

می انداخت.

 

 

   یک روز سای بی  کدویی خرید که قلبش  را  به  تپش

انداخت.به قدری آن را دوست داشت که هیچ گاه  از این

کدوی تازه اش  جدا نمی شد.حتی  آن  را  بـــا  خود  به

مدرسه می برد و در سرکلاس زیر میز آن را جلا می داد.

   در موقع درس،یکی ازمعلم ها مچش را گرفت و خیلی

هم عصبانی شد چون او  جمع آوری  کدو قلیانی را  کار

بیهوده ای می پنداشت.

 

 

    شامگاه که پدر از کارگاه نجاری اش به خانه برگشت،

مادر قضیه ی مدرسه را به او گفت.

    پدر عصبانی شد و سرش داد کشید  و  کدوهایی را

که سای بی با نخ به دیوار اتاق  آویزان  کرده بود را بــــا

چکش خرد کرد.

 

 

    و اما معلم کدویی را که  از  سای بی گرفته بود را به 

دربان پیر مدرسه داد.دربان آن را نزد عتیقه فروشی  برد

تا بلکه آن را به چند پول سیاه بفروشد.

 

 

   عتیقه فروش کدو رابه دقت برانداز کرد،سپس با لحنی

بی اعتنا به پیرمرد دربان گفت پنج ین برای آن می دهد.

دربان که شگفت زده شده بود،بـــا زیرکی و  لحنی سرد

گفت: «مطمئنا"با همچو قیمتی  ازش جدا نمی شوم!»

عتیقه فروش بی درنگ مبلغ را دو برابر کرد ولی دربـــان 

همچنان ناراضی بود. عتیقه فروش  بالاخره کــدو را بـــه

پنجاه ین خرید.

 

 

    اکنون سای بی به  نقاشی دلخوش است. دیگر نه از

معلم دلخور است نه از پدرش که کدو های گرانبهایش را

خرد کرد.با این حال،چندی است که پدرش او را به خاطر

نقاشی سرزنش می کند! ... 

 

 

                                    از کتاب کوهستان پاییزی

                                   مجموعه داستانهای ژاپنی

 


برچسب‌ها: داستان, سای بی و کدوهایش
 |+| نوشته شده در  جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۸ساعت 11:30  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا