|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
ایرانی چرا مسلمان شد؟
علت آن را باید در خود اسلام جست. اگر برگردیم به آن دوره که ما
هنـوز در اواخر دوره ی ساسانیـان زنـدگی می کردیـم؛ زمـان حکومت
انوشیروان است که پیامبر اسلام متولد می شود.
داستانی که فـردوسـی از کفشگر و کفشگرزاده نقل می کند و در
شاهنامه است، مربوط به همین زمانهاست:
انوشیروان به خاطر جنگهای بیهوده ای که همـواره بین ایران و روم
در جریان بوده، به پول نیازمند است و اعـلام می کنـد که مـردم کمک
کنید. ثروتمندان کمک می کنند، کفشگری می آید و به مـأمـور دولـت
عرضه می کند که من همـه ی ثـروتـی که دارم، امـلاکـی که دارم و
همه این ها را حاضرم بدهـم؛ در بـرابـر، یک اجازه بگیـر که استثنـائـا"
بچه ی من بتواند درس بخواند. خبـر به انوشیـروان می رسد، و او که
از نظر رشد و فرهنگ و از نظر عدالت در تاریخ آن دوره مشهور است،
و در مـوقعـی که به شـدت به این پول نیـازمنـد اسـت، رد می کنـد و
استدلال می کند که چرا نباید بچه ی کفـاش در جامعـه ی من درس
بخوانـد: می گویـد که شاهزادگان و ما همـواره به دبیـران و مشـاوران
نیازمندیم. اگر بچه ی کفـاش برود درس بخوانـد, احتمـالا" در درسش
پیش می رود و ممکن است دبیر برجسته ای شود و بعد شاهزادگان
ساسانـی نیـازمنـد کفـاش زادگان شـونـد و آن وقـت نـژاد و طبقـه ی
پستی، هـم مرتبـه ی یک نژاد تَخَمـه دار اصیل شود، و آن وقـت مورد
مشورت پادشاهان و شاهزادگان قـرار گیـرد؛ چه کسـی؟ بچه ی یک
کفاش. نه! پولش را نمی خواهـم و چنین اجازه ای هم نمی دهـم!
همین بچه را در نظر بگیریـد؛ او سمبـل همه ی بچه ها در آن دوره
اسـت. پیـامبـر نیز در دوره ی انـوشیـروان متـولـد مـی شـود، بنابراین
بچه ای که پدرش آمد و همه ی ثروتش را داد تا از دولت اجازه بگیـرد
که کودکش درس بخواند، تقریباً هم سن و سال پیغمبر اسلام است.
حالا فـرض کنیـد حدود سی، سی و پنـج سـال گذشتــه و پیـامبـر
مبعوث شده؛ این بچه ای که به جرم و گناه نابخشودنی کفاش زاده
بودن، نگذاشتنـد درس بخوانـد، الان یک فـرد چهـل سالـه شـده و در
موقعی که اسلام به دنیا عرضه می شود،این عقده در او هست که،
با اینکه وسیله داشتـه، و با همـه ی فداکاری و اشتیاقـی که پدرش
داشت، در جامعه نگذاشتنـد درس بخوانـد و نادان و بی سـواد مـاند.
این عقـده در دل این بـچه و همـه ی بـچه هـایـی که در طبقـه ی او
زندگی می کنند، هست. یک مرتبه با شعار اسلام و دعـوت اسلام،
به گوشش می خورد که: «همه تـان با هم بـرابـریـد، برادریـد، از یک
منشاء هستید، هیچ کس دارای نژادی برتر از نژاد دیگر نیست، همه
از خاک هستیـم، همه از پـدر و مـادر واحدی هستیـم، همـه در برابر
خدا برابریم، امتیاز، به تقوی و پاکی و انسانیـت است نه به تخمـه و
نژاد و تبار و هیچ چیز دیگر؛همه ی آن سنت های پوشالی و دروغین
فـرو می ریـزد و بعد می شنـود که وقتـی در میـان مسلمـان ها وارد
می شوید، امیر و سربـاز و بـالا و پاییـن، پیـغـمبـر و صحابـه و بـرده و
خواجه اصلا" تمیز داده نمی شود. و می بیند پیامبر دارد عمدا" تمام
مظاهر اشرافیت در لباس و آرایش و وضـع ظاهـر را از بیـن می برد و
حمله می کند که «قباهای بلنـد را کوتـاه کنیـد! آستیـن های بلند را
کوتاه کنید! ریش بلند را که علامـت اشرافیـت است کوتاه کنیـد! یک
قبضه بیشتـر نباشـد؛ بقیـه اش در آتـش است!» و بعد همیـن شکل
برابری عمومی در زمـان ابوبکـر و در دوران عمـر حفـظ می شود. این
به گوش همین بچه ی کفاش می رسـد که «هیچ کس دارای هیـچ
امتیاز خاصی نیست و هیچ کس از هیـچ امتیـازی مـحروم نیست» و
بنابراین در دین اسلام، او با این که یک بچه کفاش است، می توانـد
درس بخواند؛ پس اسلام می آورد.
|
|