|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
آورده اند که...
شاه عـبـاس یـک روز کـه جمعی از رجال کشوری و
لشکری در مجلسی مـهمـان وی بودند،دستـور داد تـا
همـه ی «سر قلیـانـهـا» را با پِـهِن خشک و کوبیده ی
اسب،چاق کنند و برای سرداران و مقـاماتی که قـلیان
می کشیدنـد به مجلس آورند.سپس رو به ایشان کرد
و گفت:ببینید این تنباکو چگونه است،آن را وزیر همدان
برای مـن فرستـاده است و مـدّعی است که بهـتـریـن
تنباکوی دنـیـاست.
همـه کشیدنـد و تعـریف کردنـد و به سلیقه ی وزیـر
همدان آفـریـن و احسنـت گفتند!
وقتی شاه نـظـر رییس قراولان را کـه با شوقی وافر
قلیـان می کـشیـد،جویـا شد،او گفت:«بـه سر مقدس
اعلیحضرت از هزار گل، خوشبو تر است!»
شاه نظری به تحقیر در وی نموده،گفت:«مرده شوی
چیزی را ببرد که نمی توان آن را از پهن تمیز داد!»
|
|