ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   از آن چراغ قرمـزهای طـولانـی بـود و او در لا بـه لای  

مـاشـیـن هـا سـاز می زد و بـا صـدای خوشی همه را  

سرگرم کـرده بـود. با آهنگ های شادی که می خواند، 

انتـظـار بـرای مـردم خوش آیـنـد شـده بـود. آوازه خـوان  

دوره گـرد نـمـی دانـست کـه کـارگردانی نامی در یکی  

از ماشیـن هـا او را زیر نظـر گرفته و برای ایفای نقشی  

پسندیـده است. امـا چراغ این بـار چه زود سـبـز شد و  

کارگردان قبل از آن که بتواند او را صدا بزند،ناچار حرکت  

کـرد و رفـت. هنـرمـنـد دوره گـرد هیـچ وقت نفهمیـد که  

عـوض نشـدن رنــگ چـراغ چـقـدر در عوض شدن رنـگ  

زنـدگی اش می توانست اثـر داشـتـه باشد! 

  


برچسب‌ها: داستان, اتفاق, چراغ قرمز, کارگردان
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۶ساعت 15:57  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا