|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
وسـایل مختصرش را داخل ساک گذاشتم و گفـتـم
بـرویـم.
گفت:کجا؟
برای اولین بـار بهش دروغ گفتم: «زیـارت».
خوشحال شد.
وقـتـی به خانـه ی سـالـمنـدان رسیـدیـم بـا شـرم
نگاهش کردم، چشم های مهربانش خیس شده بود.
دستم را گرفت و گفت: «مواظـب خودت بـاش مـادر!»

|
|