ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   وقتـی دکتر را بـرای نخستیـن بـار در مـطبـش دیـدم، 

چهره اش را بسیار آشنا یافتم. او همکلاسی سالهای  

دبـستـانـم بود.به یاد روزی افتادم که مـعـلم شغل پدر  

بچه ها را می پرسید؛ وقتی نوبت به او رسید، سر به

زیر انـداخت و سکـوت کـرد و این امـر، باعـث خنـده ی

بچه ها شد. 

   همکلاسی من آن روز خجالت کشیـد بـگویـد پدرش  

دستـفـروشی دوره گرد است،امـا حالا پـس از گذشت  

سـال هـا، خودش بـاعث افتخار و غـرور من است!  

 


برچسب‌ها: داستان, دوستی, حقیقت دوستی, شادی به خاطر موفقیت دیگران
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۶ساعت 17:8  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا