ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   زاغچه ای تشنه بود. در حیاط خانه ای، کوزه ای دید.

بـه امیـد ایـنـکـه آب در آن اسـت، بـر روی لـبـه ی کـوزه

نشسـت. در داخل کـوزه آب بود ولی سطـح آن آن قـدر 

پایین بود که نـوک زاغـچه به آب نمـی رسیـد. پرنـده ی

تـشنـه آن قـدر شـن در کـوزه ریـخـت تـا آب بـالا آمــد و

تـوانـسـت رفـع تـشنـگـی کنـد.

 

 


برچسب‌ها: داستان, داستانهای ازوپ, مشکل گشایی, همت
 |+| نوشته شده در  جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 13:41  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا