ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   مورچه ای برای نوشیدن آب و رفـع تشنگـی به کنار

برکه رفت اما ناگهان موج آب او را با خود به درون برکه

بـرد. مـورچه داشـت غـرق می شـد که کبوتـری که از

آنجا می گذشت و ساقـه ی گنـدمی در منقار داشت،

ساقه را روی آب انداخت.مورچه از آن بالا رفت و نجات

یافت.

   روزی دیگر کبوتـر ناغافـل به تـور صیـادی افتاد. صیاد

مـی خواسـت تـور را بکشـد و محکـم کنـد که مـورچه

پایـش را گاز گرفـت. صیـاد تـور را رهـا کرد و کبـوتـر به

سـرعـت گریـخت.

 


برچسب‌ها: داستان, داستانهای ازوپ, به داد هم رسیدن, سر بزنگاه
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ساعت 19:18  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا