ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   مرد خراسانی به نزد محمد واسع آمد و گفت: قصد

حج کرده ام و ده هـزار درم را امـانت می گـذارم و اگر

بهر من سرایی بخری، روا باشد.

   از قضا قحطـی در بصـره افتاد و محمد واسع مال را

بر مسلمانان خرج کرد؛ گفت:بار خدایا او مرا گفته بود

که سرایـی برای من بخر. نگفتـه بود در دنیا یا آخرت؛

اکنون من از تو خانه ای برای او در بهشت خریـدم!

 


برچسب‌ها: داستان, حج, امانت, محمد واسع
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵ساعت 23:20  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا