|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
عقابی بچه روباهی را به پنجه گرفت که ببرد. مـادر
روبـاه که در همـان نزدیکی بود پیش دویـد و به عقـاب
التماس کرد که بچه ی او را رها کند و از خیر آن شکار
بگذرد. اما عقاب با همه ی اصـراری که روباه مادر کرد،
بچه روبـاه را بـه لانـه ی خود در بـالای درختـی بـرد تـا
غذای جوجه هایش شود. روباه دوان دوان به زمینهای
کـشـاورزی نزدیـک ده رفت و از آتشی که زارعان روی
آن غذایشان را بار گذاشته بودند، یک کُنـده ی روشـن
را به دندان گرفت و خود را به همان درختی رساند که
عقاب بالایش لانه داشت. روباه می خواست درخت را
به آتش بکشد که عقاب تسلیم شد و بچه ی روباه را
رها کرد.
|
|