ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   بلدرچینـی در دام افتـاد و التمـاس کنان از مرد صیاد

خواست آزادش کند. بلدرچین گفت:«اگر مرا آزاد کنی،

من هم به خدمت تو در می آیم و بلدرچیـن های دیگر

را فریب می دهم و به دام تو می کشانم.»

   صیـاد گفت: « اگر هـم می خواستـم تو را آزاد کنم،

حالا دیگر این کار را نمی کنم، بلکه همین الان سر از

تـنـت جدا می کنـم تا دیـگـر به هم نـوع خود خیـانـت

نـکنـی!»

 


برچسب‌ها: داستان, داستانهای ازوپ, خیانت, شرافت
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۵ساعت 23:54  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا