|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
در مراسـم تشییـع جنـازه ی ثروتمنـدترین مرد شهر،
یک نفر ایستـاده بود و به شـدت می گریـست.
یکـی از آشنایـان متـوفـی که او را نمی شنـاخت، از
روی تـعـجب و کـنـجکـاوی بـه او نـزدیــک مـی شـود و
می پـرسد: « شما از بستگان آن مـرحوم هستید؟ »
آن مرد می گوید: « نه،به همین خاطر این قدر ناراحت
هستم! »
|
|