ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   در مراسـم تشییـع جنـازه ی ثروتمنـدترین مرد شهر، 

 یک نفر ایستـاده بود و به شـدت می گریـست.

   یکـی از آشنایـان متـوفـی که او را نمی شنـاخت، از 

روی تـعـجب و کـنـجکـاوی بـه او نـزدیــک مـی شـود و  

می پـرسد: « شما از بستگان آن مـرحوم  هستید؟ »

آن مرد می گوید: « نه،به همین خاطر این قدر ناراحت

هستم! » 

 


برچسب‌ها: داستان, ثروتمندترین مرد شهر, تشییع جنازه ی ثروتمندترین مرد شهر, فامیل بودن یا نبودن
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵ساعت 23:29  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا