|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
در جامـع بَـعَـلـبَـک وقـتـــی کـلـمــه ای
هـمـی گفـتـم بطـریـق وعـظ بـا جمـاعتی
افسرده ی دلمـرده ،ره از عالـم صـورت به
عالـم معنـی نـبـرده،دیـدم که نـَفـَسـم در
نمی گیرد و آتشم درهیزمِ تر اثر نمی کند.
دریغ آمـدم تربیت سُتوران و آیـنـه داری در
مَحَلّت کـوران، ولـیـکن درِ معنـی بــاز بـود
و سـلسله ی سخن دراز، در معـانی این
آیـت کـه:
«وَ نَحنُ اَقـرَبُ اِلَـیـه مِن حَبلِ الوَریـد»
سخن بـه جایی رسانیدم که گفتم:
دوست نزدیک تر از من به من است
ویـنـت مشـکل کـه مـن از وی دورم
مــا کـه تــوان گـفـت کـه او
در کـنـار مـن و مـن مَهجورم
حبل الورید : رگ گردن
و نحن اقرب الیه من حبل الورید : ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم.
ستوران : چارپایان
محلّت :محله
بعلبک :شهری در لبنان
جامع : مسجد جامع
مهجور : دور افتاده،در اینجا به معنی «بیگانگی با خود » و «خود فراموشی»
وینت : و این است
|
|