|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
مردی یافـتـم که دختـر و پسـرش وارث پـرچم سرخی
بودنـد که در طول تاریخ در دستـان مـا بود و پیشوایان ما.
این است که بعد از پنج هزار سال،از ترس آن معبدهایی
که تو می شناسی و من،از تـرس آن بنـاهـای عظیـمی
که تـو قـربـانـیـش شـدی و مـن،و از تـرس آن قدرتـهـای
هولنـاکی که تو میـدانی و من،به کنـار این خانه ی گلین
متروک و خاموش پناه آورده ام.
یاران پیام آور از پیرامون خانه کنار رفته اند و تنهاست،
همسرش تن به مرگ داده است و خود در نخلستانهای
بـنـی نـجار تـمـامـی رنـج هـا و دردهــای مـن و تـو را بـا
خدایـش مـی گـریـد و مـن از تـرس آن معـابد هولنـاک و
قصرهای هراس آور و آن گنجیـنـه ها که همه بـا خون و
رنج ما فراهم شد،به این خانه پناه آوردم و سر بر در این
خانـــه ی مــتـــروک می گـذارم و غــم قـــرن هــا را زار
می گریم.
|
|