ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   مردی یافـتـم که دختـر و پسـرش وارث پـرچم سرخی  

بودنـد که در طول تاریخ در دستـان مـا بود و پیشوایان ما. 

این است که بعد از پنج هزار سال،از ترس آن معبدهایی  

که تو می شناسی و من،از تـرس آن بنـاهـای عظیـمی  

که تـو قـربـانـیـش شـدی و مـن،و از تـرس آن قدرتـهـای  

هولنـاکی که تو میـدانی و من،به کنـار این خانه ی گلین  

متروک و خاموش پناه آورده ام. 

   یاران پیام آور از پیرامون خانه کنار رفته اند و تنهاست، 

همسرش تن به مرگ داده است و خود در نخلستانهای  

بـنـی نـجار تـمـامـی رنـج هـا و دردهــای مـن و تـو را بـا  

خدایـش مـی گـریـد و مـن از تـرس آن معـابد هولنـاک و  

قصرهای هراس آور و آن گنجیـنـه ها که همه بـا خون و  

رنج ما فراهم شد،به این خانه پناه آوردم و سر بر در این 

خانـــه ی مــتـــروک می گـذارم و غــم قـــرن هــا را زار  

می گریم. 


برچسب‌ها: دکتر علی شریعتی, آن خانه ی گلین متروک, غم قرن ها را زار می گریم, تمامی رنج ها و دردهای من و تو
 |+| نوشته شده در  جمعه ۱۳ فروردین ۱۳۹۵ساعت 20:36  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا