|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
ناامید شدم،چه کنم بـرادر و چه می توانستـم بکنـم؟
قدرتی به و جود آمده بود که در جامه ی توحیـد،همان
بتهـا را پنهـان کرده بود ،و در معبـد و محراب ا...،همه ی
آن آتشهـای فـریب بـرافروختـه شده بود.
باز همان چهـره های قـارونـی و فـرعونـی که تو خوب
می شناسی برادر،همان چهره های قدیس دروغین،به
نام خلافـت ا... و خلافـت رسـول ا...، همدست قارون و
فرعون،بر جان ما تـازیـانـه ی شـرع نـواختـنـد و ما باز به
بردگی رفتیم تا مسجد بزرگ دمشق را بسازیـم!
دیگر بـار عـمـارتهـای عظـیـم،مـحراب هـای پـرشکوه،
کاخ سبز دمشق و دارالخلافه ی هزار و یک شب بغداد،
به قـیمـت خون و زندگی و هستی ما سر کشید،و این
بار به نام ا...!
|
|