|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
برادر!دیگر بار در کام نومیدی بودیم که امیدی به ماندن
خواند.پیامـبـران بـزرگ بـرخاستند،زرتـشـت بـزرگ،مـانی
بـزرگ،بــودای بـزرگ،کنـفـوسیـوس حکیـم،لائـوتـسـه ی
عمیق ...
روزنه ای به نجات گشوده شده بـود.خدایان برای نجات
ما از ذلت و بردگی،پیامبران منجی خویش را بسیج کرده
بودند تا ایمان و پرستش را جانشین ستمگری و بـردگی
کنند!
امـا بـرادر،این مبـعـوثـیـن ،از خانـه ی بعثـتـشان فـرود
می آمدنـد و بی هیـچ اعتنـایی به مـا و هیچ یادی از ما،
راهی کاخ و قصـری می شدند!
|
|