ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 
 

   گاهی ما را به جنگ می بردند.جنگ علیه کسانی که  

نمی شناختیم،و شمشیـر کشیـدن به روی کسانی که  

به آنها هیچ کینه ای نمی ورزیدیم.کسانـی که همراه و  

هم طبقـه و هم سرنوشت مـا بودنـد. 

   ما را می بردند و مـادران و پـدران پیـر و شکستـه مان  

چشم انتظارمان می ماندند و انتظارشان هرگز پاسخی  

نمی یافت! 

   این جنگ ها به قول دانشمنـدی عبارت بود از: «جنگ  

گروهی که با هم می جنگیـدند بدون این که همدیگر را  

بشناسند،و گروهی که با هم نمی جنگیـدند،اما هم را  

خوب می شناختند.» 

   مـا را می بردند،نـابود و قتـل عـام می کردیم،نـابود و  

قـتـل عـام می شدیـم.اگـر شکـست می خوردیـم،داغ  

دردش را پدران و مادرانمان،و روستاهای متـروک مان و 

مزارع خرابمان تحمل می کردند و اگر پیروز می شدیم، 

هرگز در فـخر و غنیـمتـش سهیـم نـبـودیـم. 

 


برچسب‌ها: دکتر علی شریعتی, روستاهای متروک و مزارع خراب, پدران و مادران چشم انتظار, هم طبقه و هم سرنوشت ما
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۵ساعت 16:47  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا