|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
در جمعی،یکی از این ایرانی هایی که از ملیت خویش
فقط یک شناسنـامه همـراه دارند و از فرهنـگ غربی یک
دیپـلـم و از خود،هیچ؛همـراه توریست های تابستانی،از
دیدن کلیسای نُتردام پاریس برگشته بود و با آب و تاب و
هیـجان و حیـرت،از عظـمـت و اعـجاز هنر این بنـا حکایت
مـی کرد و مـبـهـوت شده بود،در مـقـام مـقـایسـه ی دو
چیزی که هیچکدام را نمی شنـاسد -که «مـا ایـرانی ها
یک بـنـایی بـا این عـظـمـت و اسـتـحکام نداریم،و آن چه
ساخته اند یک قرن نگذشته،ویرانه می شود...»
تصـادفـا" یک فـرانـسـوی که در مـدرسـه ی لوور درس
می خوانـد و آثـار هـنـری و معمـاری ما را می شناخت،
خنده ای از آن خنده های عاقل اندر سفیه نثارش کرد و
گفت:«شما غیر از پیاده روهای خیابانهای لوکس تهران،
کجای ایران را گشتـه ایـد؟این پنجره ها که با شیشه ی
رنگین در نتردام دیده اید،تقلیدی تَصنُّعی و غیر هنری از
پنـجره هـای رنگیـن مسجدی است در ورامین شما !»
|
|