ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 

           [ زبان نگاه ]


نشود فاش کسی، آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسـان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم ده به نگاهی که زبان مـن و توست

روزگاری شد و کس، مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گر چـه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه ی عشق نهان مـن و توست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت

گفـت و گویی ز خیال و ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل

هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

«سایه» ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر

وای از این آتش روشن که به جان من و توست

 


برچسب‌ها: هوشنگ ابتهاج, شعر معاصر ایران, پرواز همای, آواهای سرزمین مادری
 |+| نوشته شده در  شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰ساعت 15:0  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا