ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 

    گرایش انسان به زهد، ریشه در آزادمنشی او دارد. انسان، بالفطره

میل به تصاحب و تملک و بهره مندی از اشیاء دارد ولی آنجا که می بیند

اشیاء به همان نسبت که در بیرون او را مقتدر ساخته، در درون ضعیف و

زبونش کرده و مملوک و برده ی خویش ساخته است، در مقابل این

بردگی طغیان می کند و نام این طغیان «زهد» است.

   عرفا و شعرای ما از حریت و آزادی و آزادگی، بسیار گفته اند؛ حافظ

شیرین سخن، خود را غلام همت آن می داند که در زیر این چرخ کبود

از هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است؛ او در میان همه ی درختان تنها به

حال «سرو» رشک می برد که «از بار غم آزاد آمده است».

   آزادی و آزادگی، چیزی بیشتر از دلبستگی نداشتن می خواهد. زیرا

رشته هایی که آدمی را وابسته و ذلیل و ضعیف و عاجز و زبون می سازد،

تنها از ناحیه ی قلب و تعلقات قلبی نیست؛ خوگیری های جسمی و

روحی به شرایط اضافی و مصنوعی که ابتدا برای زیباتر کردن و رونق

بخشیدن به زندگی و یا برای کسب قدرت و قوت بیشتر به وجود می آید

و بعد به شکل یک اعتیاد و طبیعت ثانیه درمی آید، هرچند مورد علاقه ی

قلبی نباشد و بلکه مورد نفرت باشد، رشته های قوی تری برای اسارت

انسان به شمار می رود و بیش از تعلقات قلبی، آدم را زبون می سازد.

مثلا" همین عادت به چای و سیگار و ...، اگر طبیعت ثانیه ی فرد شده

باشد، چنین شخصی چگونه می تواند آزاد باشد و با آزادگی بزید؟!

 

 

   دلبستگی نداشتن شرط لازم آزادگی است اما شرط کافی نیست.

عادت به حداقل برداشت از نعمت ها و پرهیز از عادت به برداشت زیاد،

شرط دیگر آزادگی است.

   اما اگر کسی «خفیف المئونه» باشد، یک فضیلت محسوب می شود؟

حتی اگر صرفا" از جنبه ی اقتصادی هم به این موضوع بپردازیم، باز هم

چون ثروت کم تری مستهلک می شود؛ که در سطح جامعه یا ملی و یا

بشری بسیار محسوس و اثربخش خواهد بود. مثلا" به نفع محیط زیست

خواهد بود و یا منابع طبیعی برای نسل های آینده حفظ خواهد شد؛ و

نیز سرمایه و ثروت یک جامعه در جاهای ضروری تر و عاقلانه تر به کار

گرفته می شود. اما این تمام  قضیه نیست، اگر موضوع را از جنبه ی

معنوی، یعنی از نظر حداکثر آزادی نسبت به قیود زندگی مورد مطالعه

قرار دهیم، فضیلت بسیار بزرگ تری محسوب خواهدشد، زیرا تنها با

احراز این فضیلت است که انسان می تواند سبکبار و سبکبال زندگی

کند، تحرک و نشاط داشته باشد، آزادانه سیر کند، و در نبرد دائم زندگی،

پابرجا و استوار بماند. فرخی یزدی می گوید:

 

ز عـریــانـی ننالد مــــرد با تقــوا که عـریــانــی

                          بود بهتر به شمشیری که از خود جوهری دارد

 

   حرکت در میدان زندگی مانند شناوری در آب است؛ هر چه وابستگی

کمتر باشد امکان شناوری بیشتر است. وابستگی و قیود زیاد سبب غرق

شدن ما می شود. حتی تقید به عادات و رسوم عرفی در نشستن و

برخاستن ها، در رفت و آمدها، در معاشرت ها، در لباس پوشیدن ها و

امثال اینها، بار زندگی را سنگین و آهنگ حرکت را کند می کند.

   بابا طاهر می گوید: 

 

دلا راه تــو پر خار و خسک بــی

                                             گذرگـــاه تو بـر اوج فلـــک بـــی

گر از دستت برآید پوست از تن

                                              برآور تا که بارت کمتـــرک بـــی

 

   استاد سخن سعدی در گلستانش از توانگرزاده ای پدر از دست داده

می گوید که به درویش بچه ای فخر می فروخت که سنگ تربت پدرم

چنین و چنان است و پاسخ می شنود که: تا پدرت زیر این سنگ های

سنگین بر خود بجنبد، پدر من به بهشت رسیده است!

 

 

   همواره جهش ها و جنبش ها و مبارزات سرسختانه و پیگیر به وسیله ی

افرادی صورت گرفته است که عملا" پای بندی های کمتری داشته اند،

یعنی به نوعی زاهد بوده اند. گاندی، با روش زاهدانه امپراتوری انگلستان

را به زانو درآورد. ماندلا، با آزادگی توانست بر تبعیض نژادی غلبه کند و

ملتش را نجات دهد. یعقوب لیث صفار با نان و پنیر، خلیفه ی عباسی را از

اریکه و اعتبار ساقط کرد. مقاومت حیرت انگیز ویت کنگ ها مدیون همان

چیز است که در فرهنگ ما خفّت مئونه نامیده می شود. یک ویت کنگ

با مشتی برنج روزهای متوالی می توانست در پناهگاه باقی بماند و با

دشمن بجنگد.

   کدام رهبری توانسته است با نازپروردگی منشاء تحولی در جهان

شود؟! علی ابن ابی طالب در نامه ای که به عثمان بن حنیف نوشته

است، دنیا و لذات دنیا را مانند یک مخاطب ذی شعور طرف خطاب قرار

می دهد و از خلال این گفت و گو، راز زهد و فلسفه ی ترک لذت گرایی

خویش را برای ما روشن می سازد:

   ... دور شو از من! افسارت را بر دوشت انداخته ام، از چنگال های

درنده ی تو خود را رهانیده ام و از دام های تو جسته ام ... دور شو!

به خدا سوگند که رام و ذلیل تو نخواهم شد که هر جا بخواهی مرا

به خواری به دنبال خود بکشی، و مهار خود را به دست تو نخواهم

داد که به هر سو بخواهی ببری ...»

 

 

   آری زهد امام، شورشی است علیه زبونی در برابر لذت ها، طغیانی

است علیه عجز و ضعف در برابر حاکمیت میل ها، عصیان و سرپیچی

است علیه بندگی دنیا و داشته های آن!

 


برچسب‌ها: مولا علی علیه السلام, زهد یا رهبانیت, دنیاگرایی و آخرت گرایی, مسیر شیعه در تاریخ
 |+| نوشته شده در  جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:14  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا