|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
ایرانی، به سر کن خواب مستی
بر هم زن، بساط خودپرستی
که چشم جهانی سوی تو باشد
چه از پا نشستی؟!
در این شب، سپیده نادمیده
تیغ شب، به خونش در کشیده
امید چه داری از این شب
که در خون کشیده سپیده؟!
تیغ برکش آذرفشان
نغمه ها را تندری کن
در دل شب رخ برفروز
کار مهر خاوری کن
از درون سیاهی برون تاز
پرچم روشنایی بر افراز
تا جهانی از تباهی وارهانی
دیو شب را تیغ بر دل برنشانی
با خواری در روزگار
ننگ باشد زندگانی
با خواری در روزگار
ننگ باشد زندگانی
مرگ به تا چنین زنده مانی
ای مبارز، ای مجاهد، ای برادر
دل یکی کن، ره یکی کن، بار دیگر
راه بگشا سوی شهر روشنی ها
روزگار تیرگی ها بر سر آور
جواد آذر
|
|