|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
آیا می توان به «قـدرت پـرستـان» این مطلـب را حالـی کرد که عشق
تسلط بر جان های آدمیان، با عشق به سرکشیدن پیاله ی زهر مساوی
است؟!

آیا این بیت را از مولانا جلال الدین شنیده اید که می گوید:
هر که را مردم سجودی می کنند
زهــرهـــا در جان او مــی آکنــنــد
اِمه سه زر، در کتابش به نام «گفتاری در باب استعمار» می گوید:
«نخست باید دید که «استعمار» چطور خود استعمارگر را از تمدن
بری و او را به معنای دقیق کلمه «حیوان» می کند و واپس می برد.
همه ی غرایز نهانی مثل طمع، خشونت، و نفرت نژادی و تفسیر یک
جانبه ی اخلاقی را در او بیدار می کند. باید نشان داد که هر وقت که
در ویتنام سری بریده می شود، یا چشمی نابینا می شود و یا دختری
را بی ناموس می کنند؛ و در فرانسه چیزی نمی گویند و آن را تحمل
می کنند، هر گاه یک ماداگاسکاری را شکنجه می دهند و در فرانسه
آن را زیرسبیلی رد می کنند، یک تجربه ی «تمدن» تمام قد خودنمایی
می کند، یک واپس گرایی جهانی انجام می شود.
و در آخر تمام این پیمان های شکسته، تمام دروغ های گفته شده،
تمام لشکرکشی ها و تمام اسیران زنجیر شده، تمام میهن پرستان
شکنجه دیده، در انتهای این غرور نژادی به جوش آمده و خودستایی
تو ذوق زننده؛ زهر است که به رگ های اروپا ریخته می شود و قاره ی
اروپا را به نحوی آهسته، اما به طور یقین، به سوی توحش می راند.»

این جملات یک عده مفاهیم شعری و خیالی و ذوقی نیست. مسلم
است که مردم آن نژاد و جامعه ای که با تحریک رهبران قدرت پرست
سلطه گر خود به راه می افتند و با تلقینات ماهرانه ی آنان که حتی
علاقه به نژاد را هم برای توسعه ی قدرت خود مورد استفاده قرار
می دهند، آلت دست شده، بر ناتوانان و جوامع ضعیف می تازند،
همه ی آن مردم نمی توانند تا آن حد خود را ببازند که همه ی درک
و شعور خود را از دست بدهند و نفهمند که انسان هایی را از پای
درمی آورند و نابودشان می کنند که مانند خود آنان جان دارند و
تلخی بردگی و فشار اقتصادی و آزار جسمانی و تباهی زندگی را
می چشند.

به طور کلی این مردم بر سه گروه تقسیم می شوند: دسته ای
مانند خود رهبرانشان چنان مست باده ی خودخواهی و سلطه گری
می شوند که مجالی برای تفکر در باره ی جز خود به عنوان انسانی
دیگر، پیدا نمی کنند.
دسته ای دیگر جریان را با سکوت می گذرانند و با جملاتی نظیر
«شرایط چنین اقتضا می کند» و «اگر ما آنها را از پای درنیاوریم، روزی
فرا می رسد که آنان ما را از پای درآورند»، خود را فریب می دهند و
قانع می شوند و رضای بی رحمانه به این جریان می دهند.
و دسته ی سوم از تفسیر آن همه به زنجیر کشیدن و کشتار و
ساقط کردن انسان هایی که همنوع آنان می باشند، عاجز مانده
و نمی توانند وجدان و عقل خود را بفریبند.

این گروه سوم که شریف تر و رشدیافته تر از دو گروه قبلی هستند
می توانند در شرایط مساعد و با کاهش قدرت رهبر سلطه گر سربلند
کنند و اعتراض خود را علنی کنند؛ و بالاخره همین مردم، بر سر رهبران
خود می تازند و آنان را از زندگی و سرنوشت خود می رانند.
رهبران پوشالی ای که، عشق به قدرت و به زانو در آوردن انسان ها،
چندی موجب تورم خودِ حیوانی آنان شده و به مسخ شدن روانی شان
منتهی گردیده بود!
|
|