ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 

 

   حکومت از نظر علی ابن ابی طالب دری نیست که حاکم آن را بر روی

ثروت ها و بیت المال بگشاید و به حد اشباع از آن بردارد و سپس آن را

میان قوم و خویش ها، نزدیکان و یاران خود تقسیم نماید! بلکه حکومت

دری است که حاکم آن را برای برپایی عدالت میان مردم می گشاید که

مساوات را در بهترین شکل ممکن، بین مردم برپا دارد، هر کسی را به

اندازه ی کوشش و کارش پاداش دهد و تا آنجا که امکان دارد از احتکار و

استثمار جلوگیری کند و همیشه و در همه حال حق و عدالت را در نظر

داشته باشد، اگر چه این امر به کشته شدن حاکم به دست تبهکاران

منتهی گردد. حاکم باید دل ها و خردها را به نیکی سوق دهد و باید این

نیکی در اخلاق و راه و روش او، اصـول و قـواعـد ثـابتـی داشتـه باشد؛ و

علی پس از تصدی خلافت، به یکی از کارکنانش چنین نوشت:

   «امــا بعد! بهـره ی تو از حکومـت، مــالی نباشد که استفاده کنی و

خشمی نباشد که ــ آن را با انتقام گرفتن ــ فرونشانی، بلکه باید نصیب

تو، از بین بردن باطل و زنده نمودن حق باشد».

 

 

   حکومت از نظر علی، گرفتن داد توده از گروه ستمگر و تجاوزکار است،

زیرا که «دست خدا با جماعت است». حکومت با دوستی و رفاقت،

و خویشی و نزدیکی پابرجا نمی شود، و علی از این منطق، در فهم

خلافت، تعجب می کند و سخنی کوتاه، رسا، ساده و عمیق دارد که

گویی جرقه ی عقل و ندای روح است: «شگفتا! آیا خلافت و حکومت

به رفاقت و قرابت بستگی دارد؟!»

 

 


برچسب‌ها: مولا علی علیه السلام, مسیر شیعه در تاریخ, جورج جورداق, استبداد و استبدادزدگی
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:10  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا