ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 

[ صدای بامداد فلاحتی ]

 

ای ساربان، ای کاروان


لیلای من کجا می بری


با بردن لیلای من


جان و دل مرا می بری


ای ساربان کجا می روی


لیلای من چرا می بری


در بستن پیمان ما


تنها گواه ما شد خدا


تا این جهان، بر پا بود


این عشق ما بماند به جا


ای ساربان کجا می روی


لیلای من چرا می بری


تمامی دینم، به دنیای فانی


شراره ی عشقی، که شد زندگانی


به یاد یاری، خوشا قطره اشکی


به سوز عشقی، خوشا زندگانی


همیشه خدایا، محبت دلها


به دلها بماند، بسان دل ما


چو لیلی و مجنون فسانه شود


حکایت ما جاودانه شود


تو اکنون ز عشقم گریزانی


غمم را ز چشمم نمی خوانی

 

تو از عاشقی چه می دانی


پس از تو نمونم برای خدا


تو مرگ دلم را ببین و برو


چو توفان سختی ز شاخه ی غم


گل هستی ام را بچین و برو


که هستم من آن تک درختی


که در پای توفان نشسته


همه شاخه های وجودش


ز خشم طبیعت شکسته


ای ساربان، ای کاروان


لیلای من کجا می بری


با بردن لیلای من


جان و دل مرا می بری


ای ساربان کجا می روی


لیلای من چرا می بری 

 


برچسب‌ها: رحیم معینی کرمانشاهی, همایون خرم, بامداد فلاحتی, آواهای سرزمین مادری
 |+| نوشته شده در  جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۹ساعت 0:0  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا