ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 

در سینه‌ام


دالان‌های فراخ باز شود


و تمام دریاها را در خود فرو برَد

 

پنجره‌های عریض


تمام خیابان‌ها را چراغان کنند

 

بام‌ها


باروها را بر هم نشانند

 

شهرهای پَرت


از نو جان گیرند


قطارها زن و شوهرها را بردارند و


راهی شوند

 

کشتی شکسته‌های قراضه باز به آب زنند


و نور سر پنچه‌ی پا در آب کند

 

ناقوس‌ها!

 

هوا تندتر به گِرد خویش بگردد


و جهان... جهان


در مشت کودکی جا گیرد.

 

ناقوس‌ها!

 

فرشته‌ای از آسمان، وحی آورده است.

 

 

 


برچسب‌ها: رافائل آلبرتی, شعر معاصر جهان
 |+| نوشته شده در  جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ساعت 10:41  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا