ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 

کاش در روی زمین، ظلم از آغاز نبود

 
زندگی، این همه پیچیده و پر راز نبود


صحبت از بستن و زنجیر نمی کرد کسی


کاش در حد قفس، وسعت پرواز نبود


جوجه ها کاش ز پرواز نمی ترسیدند 


آسمان در قُرق قِرقی و شهباز نبود


محتسب کار به مستان گذرگاه نداشت


کاش جز میکده ها جای دگر باز نبود 


کاش دستی که سبوهای خرابات شکست،


غافل از آه جگرسوز سبوساز نبود

 
صحبت از خوب و بد زاغ و زَغَن نیست، ولی


بلبلی با زغنی کاش هم آواز نبود 


شعله ای کاش نمی سوخت پری را، هرگز

 
از ازل شمع چنین دلبر و طناز نبود


باغ در چنبره ی خار، گرفتار نبود


کاش در مسلک نیکان، سخن از ناز نبود 


کاش کیوان به مدار دگری می چرخید 


کاش در چرخه ی ما غمزه و غمّاز نبود 

 


برچسب‌ها: مرتضی کیوان هاشمی, شعر معاصر ایران
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ۲ دی ۱۳۹۹ساعت 21:0  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا