|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
گویی نگاه و باور امام حسین در آینه ی جان همه همراهان تکثیر
شده بود. سخنان آنان عطر کلمات امام را داشت. جوانان بنی هاشم
به امام حسین پاسخ گفتند. عباس بن علی نخستین کسی بود که
سخن گفت. کوتاه و کامل:
لم نفعل؟ انبقی بعدک؟ لا ارنا الله ذلک ابدا
چه کنیم؟ بعد از تو بمانیم؟ خداوند ما را در چنان حالی نبیند.
دیگر برادران امام، پسرانش، پسران برادرش، حسن بن علی و
پسران عبدالله بن جعفر ــ فرزندان زینب کبری ــ همان گونه استدلال
کردند.
امام به فرزندان عقیل گفت: شهادت پدرتان، مسلم برای شما
کافی است. به شما اجازه می دهم که بروید. گفتند: ما بزرگ و
آقای خود و فرزندان عمویمان را رها نمی کنیم. همراه با آنان تبر
می اندازیم و شمشیر می زنیم. به خدا سوگند، جان و مال و
خانواده ی خود را فدای تو می سازیم و همراه تو خواهیم جنگید،
تا در جایگاه تو و با تو بر خدوند وارد شویم و خداوند زندگی پس از
تو را زشت و سیاه کند.
نوبت به یاران رسیده بود. مؤمنان نیک بختی که زمانه یارشان
شده بود و در مهم ترین و حساس ترین لحظه ی تاریخ اسلام و
انسان این توفیق را یافته بودند تا از خونشان چشمه ی حقیقت
بجوشد.
مسلم بن عوسجه ی اسدی برخاست و گفت: آیا ما تو را رها
کنیم و نتوانیم در پیشگاه خداوند برای ادا نکردن حق تو عذری
موجه داشته باشیم؟ من از تو جدا نمی شوم، تا آنکه نیزه ی خود
را در سینه ی آنان بشکنم و تا هنگامی که قبضه ی شمشیرم در
دستم باشد، به آنان ضربه بزنم و به خدا سوگند اگر اسلحه برای
جنگ کردن با آنان نداشته باشم، آن قدر بر دشمنان سنگ
می اندازم تا در راهت کشته شوم.
سعد بن عبدالله حنفی گفت: به خدا سوگند تو را رها نمی کنیم،
تا آنکه خداوند شاهد باشد که در غیاب پیامبر او، حرمت او را در
وجود تو پاسداری کردیم. اگر بدانم کشته می شوم و باز زنده
می شوم و سپس زنده می شوم و خاکسترم بر باد داده می شود،
باز دست از تو برنمی دارم تا جانم را فدای دفاع از تو کنم. چرا چنین
نکنم که فقط یکبار کشته شدن است و سپس کرامت و سعادت
بی پایان.
زهیر بن قین گفت: به خدا سوگند، دوست می دارم کشته و
زنده شوم و باز کشته شوم و هزار بار چنین شود تا خداوند با
کشته شدن من، بلا را از تو و این جوانمردان بگرداند.
در یک کلام، همه گفتند: با تو زندگی می کنیم و با تو می میریم.
اشک در چشمان همه حلقه زده بود. آیا زینب، رباب و ام کلثوم و زنان
دیگر و کودکان شاهد این گفت و گوها بوده اند؟ بی نردید زینب شاهد
بوده است.
این گفت و گوها هر چقدر برای جوانان و یاران امام که از شهادت
سخن می گفتند ــ در حالی که تا لقای خدا ساعاتی بیش مهمان
دنیا نبودند ــ شیرین بوده، برای زینب تلخ و جانگداز بوده است. زینب
می بایست بار غم و رنج صبوری و جلال شکیبایی را بر دوش بگیرد.
قامت او نباید در برابر ستم بشکند و زبان او نباید آنی، کلمه ای ادا
کند که بوی افسردگی دهد و علاوه بر آن، تکیه گاه بازماندگان او
خواهد بود.
|
|