|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
شب عاشورا را نمی توان نوشت. معانی، هرگز اندر حرف ناید!
در تاریخ جنگ؛ جنگ های نابرابر، بسیار بوده است اما عاشورا
پدیده ی دیگری است. در بسیاری جنگ ها کودکان شاهد کشته
شدن و قطعه قطعه شدن آشنایان و اطرافیان خود بوده اند اما در
هیچ جنگی، مرز میان پاکی و تاریکی این گونه نبوده است که در
عاشورا بوده است. در واقع ما بقیه ی نبردها و جنگ ها را از نظر
تشخیص جبهه ی حق و باطل، با عاشوراست که می سنجیم و
محک می زنیم.
لحظات شب عاشورا برای یاران امام حسین لحظاتی الهی و
آسمانی بود. همه، مرغان باغ ملکوت بودند که تا پر زدنشان از
عالم خاک و رها شدن از قفس تن دیری نمی پایید.
عمر بن سعد و سپاه او برگشته بودند. آنان در اندیشه ی یک
جنگ بی افتخار بودند. نمی دانیم شبث بن ربعی و حجار بن
ابجر و عمرو بن حجاج و عزرة بن قیس و دیگرانی که برای امام
نامه نوشته بودند که به کوفه بیا، در انتظارت هستیم، آن شب
را چکونه گذرانده اند! اما می توانیم از پس قرن ها و عصرها،
صدای دعا و نماز و مناجاتی که در زیر نور آرام ماه شب دهم در
اردوی امام حسین پیچیده بود را با گوش جان بشنویم!
امام یاران خود را جمع کرد و گفت:
بر خداوند بهترین ثنا را می فرستم و او را در خوشی و ناخوشی
می ستایم. خداوندا تو را ستایش می کنم که ما را به پیامبری
کرامت بخشیدی، به ما قرآن آموختی و به ما شناخت در دین
ارزانی داشتی. برای ما گوش و چشم و دل قرار دادی و ما را از
جمله ی مشرکین قرار نداده ای. من یارانی بهتر از یاران خود
نمی شناسم و خاندانی نکوتر و مواظب تر بر صله ی رحم از
خاندان خود نمی شناسم.
خداوند به همه ی شما از سوی من پاداش نیک عنایت فرماید.
گمان من این است که فردا روز رویارویی ما با دشمنان است.
من به همه ی شما اجازه می دهم که با رضا و خشنودی من
بروید. حقی از من بر شما نخواهد بود. اینک سیاهی شب شما را
فرو گرفته است. شب را مرکب خود سازید و بروید. هر یک از شما
دست یکی از افراد خاندان مرا بگیرد و در این سرزمین، در روستاها
و شهرها پراکنده شوید تا خداوند گشایش رساند. این جماعت فقط
در جستجوی من است و اگر بر من دست یابند، از جستجوی دیگران
دست برمی دارند.
آن جمعی که در شب عاشورا گرداگرد امام حلقه زده بودند، به
آخرین منزل رسیده بودند. یاران نیمه راه، هر کدام در منازل بین راه
رفته بودند. آنانی که مانده بودند، به مرگ لبخند می زدند. یقینِ
گمشده در جانشان شکفته و پیدا شده بود. کلمات حسین ــ پسر
علی ــ بر شوق و عشق و اشک آنان می افزود. چگونه بروند؟! کجا
بروند؟!
|
|