ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 


نصیحت
 

هان ای پسر عزیز دلبند

بشنو ز پدر نصیحتی چند
 

زین گفته سعادت تو جویم

پس یاد بگیر هر چه گویم
 

می‌باش به عمر خود، سحرخیز

وز خواب سحرگهان بپرهیز

 

در آینه، خویش را نظر کن

پاکیزه لباس خود، به بر کن
 

از نرم و خشن هر آنچه پوشی

باید که به پاکیش بکوشی

 

با مادر خویش مهربان باش

آماده خدمتش به جان باش
 

با چشم ادب نگر پدر را

از گفته ی او مپیچ سر را
 

چون این دو شوند از تو خرسند

خرسند شود ز تو خداوند

 

در کوچه چو می‌روی به مکتب

معقول گذر کن و مؤدب
 

چون با ادب و تمیز باشی

پیش همه کس عزیز باشی
 

می‌کوش که هر چه گوید استاد

گیری همه را به چابکی یاد

 

کم گوی و مگوی هر چه دانی

لب دوخته دار تا توانی
 

زنهار مگو سخن به جز راست

هر چند تو را در آن ضررهاست

 

آن طفل که قدر وقت دانست

دانستن قدر خود توانست
 

هر آنچه رود ز دست انسان

شاید که به دست آید آسان
 

جز وقت که پیش کس نپاید

چون رفت ز کف به کف نیاید

 

هر شب که روی به جامه ی خواب

کن نیک تأمل اندر این باب
 

کان روز به علم تو چه افزود

وز کرده ی خود چه برده‌ای سود
 

روزی که در آن نکرده‌ای کار

آن روز ز عمر خویش مشمار

 

من می‌روم و تو ماند خواهی

وین دفتر درس خواند خواهی
 

این جا چو رسی مرا دعا کن

با فاتحه روحم آشنا کن

 


برچسب‌ها: ایرج میرزا, شعر معاصر ایران
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ساعت 18:16  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا