ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 

                رساله های مشروطیت و انقلاب مشروطه

 

   بُعد دیگر تاثیرگذاری امپراتوری عثمانی، برخی رسائل مشروطه است

که نویسندگان در آنها بین ایران و امپراتوری عثمانی مقایسه می کردند

و به دلیل پیشرفت عثمانی، دولت ایران را برای ایجاد اصلاحات تحت

فشار می گذاشتند. البته این مقایسه گاهی وجه منفی نیز داشته

است؛ بعضی افراد  تلاش های دولت عثمانی را در راه اصلاح و ترقی

مورد توجه قرار می دادند؛ اما برخی دیگر این اصلاحات را حیله ای

می دانستند که موجبات شکست عثمانی را فراهم کرده است. آقا

نورالله نجفی در تأیید اصلاحات عثمانی در رساله ی «مقیم و مسافر»

می نویسد: امروز بر حسب احکام علمای اعلام و حجج اسلام بر

تمام افراد و آحاد مسلمانان واحب است که اقدام در مشروطیت

سلطنت و برقراری دارالشوری بنمایند و در ممالک عثمانی همین

مطالب باعث شد بدون هیچ اشکال به نعمت مشروطیت برسند.

   ایشان همچنین می نویسد: در این ایام، مکتوبی از استانبول به

نجف اشرف رسید و کلامی از شیخ الاسلام دولت عثمانی در آنجا

مذکور بود که بایست به آب طلا نوشته شود و در اطراف ممالک

اسلامیه منتشر گردد. و آن این است که:

   

   اگر امروزه تمدن حقیقی اسلامی را که بسط عدل و داد و

 

رفع جور است بر طبق مذهب اسلام در ممالک اسلامیه جاری

 

نکنیم، سیل عظیمی که از طرف مغرب زمین به نام تمدن بشری

 

برخاسته، تمام ممالک اسلامیه را محو و نابود خواهد ساخت.

 

   اما مخالفان مشروطه به تحولات عثمانی دید منفی داشتند و آن

را آغاز زوال امپراتوری عثمانی می دانستند. یکی از رساله نویسان

در این باره می نویسد: سلطان عبدالعزیز پادشاه عثمانی نیز چون

به اجرای همان قانون فنون پرداخت از روس ها شکست خورد، ولی

سلطان عبدالحمید به واسطه رأی سدید و تلافی شدید اکید در

حمایت اسلام و علمای اعلام با کمال اقتدار و فتوحات بسیار تدارک

نموده است.

   همچنین وی علت شکست های عثمانی در آن دوران را مشغول

شدن امپراتوری عثمانی به مسائل داخلی می داند. از یک طرف

اشتغال به منازعه با یونان و از طرفی تحریک ارامنه و اختلاف داخلی،

جنگ جزیره ی کریمه، منازعه یمنی ها و اعراب، مسئله مقدونیه و

بالکان و در ضمن این همه گرفتاری؛ عثمانی سیطره ی خود را در

مصر محکم کرد.

 

   همان طور که مشاهده می شود، مخالفان مشروطه ناکامی های

امپراتوری عثمانی را محصول همین تحولات می دانستند؛ در حالی

که موافقان، مشروطه ی عثمانی را الگوی توسعه و تحول در ایران

تلقی می کردند. این دیدگاه هم در بین سیاستمداران، دیپلمات ها

و روشنفکران رایج بود و هم در بین علمای مذهبی. تأثیر ناپذیری

علمای مذهبی از امپراتوری عثمانی به سبب قرار گرفتن شهر نجف،

مرکز علمای تشیع، در حوزه ی امپراتوری عثمانی بود. ارتباط زیادی

هم بین روحانیون مجاهد تهران با علمای نجف وجود داشت و روحانیون

مجاهد تهران که با استبداد در نبرد بودند، برای رفع هر گونه سوء

تفاهمی از روحانیون نجف (عثمانی) استفتا می کردند.

   در مورد شیوه ی حکومت و نوع ارتباط با دولت های بیگانه هم

این مقایسه سازی صورت می گرفت؛ برای مثال در جایگاه

سفارتخانه های دولت های اجنبی نوشته شده است که در ممالک

عثمانی هم مأموران سفارتخانه های اجنبی حق حضور را دارند،

ولی ابدا" حق حرف و حکم ندارند؛ اما در محاکمات وزارت امور خارجه

در حقیقت حاکم مأمور سفیر است نه رییس مجلس.

   امتیاز رژی یکی از موضوعاتی بود که در مورد آن بیشترین مقایسه

با امتیازات دولت عثمانی انجام گرفت. از این منظر کار عثمانیان هم

در دادن برخی از امتیاز نامه های اقتصادی به بیگانگان غلط و مضر

تلقی می شد. با این حال از نظر نویسندگان، دولت عثمانی در

قرارنامه ی دخانیات به مراتب بهتر از ایران منافع اش را تأمین ساخته

بود. در عین حال این سؤال مطرح می شد که اگر عمل عثمانی

معیار معقولی به شمار می رفت، چرا ایران در جهت اصلاح امور از

عثمانیان تقلید نمی کند و تنها کارهای بدش را به کار می بندد.

   این نگرش به امپراتوری عثمانی به حدی بود که علما در نامه ای

به سلطان عثمانی به وی نوشتند: اکنون روی امید خویش را به

سوی آن پادشاه مطلق اسلام که نسبت به همه ی مردم در

سراسر آفاق خیرخواه و مهربان می باشد، گردانیده این دوره که

قانون اساسی در رژیم مشروطه ای که حاکمیت همه ی شهروندان

و همه ی مسلمانان را با پایداری کامل تأمین کند در ایران اعلام دارد.

   میرزا ابوطالب بهبهانی در کتاب خود «منهاج العلی» در تحلیلی که

از حکومت مطلقه ارائه می دهد، آن را به دو قسم تقسیم بندی

می کند:

   دولت های مطلقه بر دو قسم اند: سلطنت مطلقه ی منظم مانند

روس و عثمانی و سلطنت مطلقه ی غیر منظمه مانند ایران و

افغانستان.

    میرزا یعقوب خان، از نویسندگان رساله های مشروطه، که در

حدود سال 1890 م. در استانبول می زیسته، اصولا" وجود دولت

در ایران را انکار می کند. به نظر وی: 

 

   در ایران هرگز بساط دولت وجود نداشته است؛ معنای

 

سلطنت ایران این بوده که اسباب قتل و غارت جمع نموده

 

و به جان اهالی خانه بیفتند و یا اینکه هرگاه فرصت نمایند

 

بـه تـاخت و تـاز به ولایـات همــجوار بـپـردازنـد. در ایـران از

 

قدیم الایـام کار حکام «رعیــت تـــازی» بـوده و هـر گاه هم

 

رعیــت فرصت یافتــه، کارش «حاکـم دوانـی» بوده است.

 

   علاوه بر این تنظیمات و اصلاحات عثمانی، بسیاری را وادار کرد

که آن را دائما" به رخ ایران بکشند و نوعی انفعال در قبال اصلاحات

عثمانی وجود داشته باشد. در واقع تحرکات دولت همسایه به

جای اینکه الگویی برای تحول باشد، موضوعی برای احساس

ضعف و سستی بوده است؛ چنانکه آدمیت می نویسد: حالت

انفعالی نسبت به اصلاحات عثمانی، همسایه و رقیب دیرین

ایران بیشتر بود. در تضاد رکود اجتماعی ایران، تحرک تنظیمات

عثمانی خیره کننده بود.

 

   اما بعد دیگر تأثیرگذاری امپراتوری عثمانی، تأثیر مستقیم آن بر

جریان مشروطه ی ایران است. در این باره در وهله ی اول باید

گفت که نقش مستقیم دولت عثمانی در جریان انقلاب مشروطه

به دلایل ضعف داخلی آن و درگیری متمادی با دشمنان خارجی

زیاد نبوده است. تنها برخی از تحرکات نظامی عثمانی در مرزهای

ایران بر روند انقلاب مشروطه اثرگذاشت. همچنین برخی تحرکات

داخلی آزادیخواهان عثمانی بر روحیه ی انقلابی در ایران نیز

اثرگذار بود.

   در جریان و روند انقلاب مشروطه سفارت های روس و انگلیس

بسیار فعال بودند. سفارت انگلیس، محل تحصن آزادیخواهان ایران

بود؛ ولی سفارت عثمانی در این زمینه فعالیتی نداشت. ریشه ی

این امر به دو عامل باز می گشت: اول، ضعف عثمانی و درگیر بودن

آن با اصلاحات داخلی بود که فرصت و قدرت لازم را برای مداخله در

ایران را نداشت؛ دوم، امپراتوری عثمانی تمایلی به اصلاحات در

ایران نداشت، حتی دولت عثمانی از ورود دوباره ی اصلاحات ایران

به خود عثمانی بیمناک بود، چون از پیشرفت مشروطه در ایران

واهمه داشتند. سلطان عبدالحمید در اوج مشروطه در ایران از ترس

آنکه پیشرفت مشروطه در ایران جنبش آزادیخواهی را در عثمانی

نیرومند تر گرداند بیمناک بود و به همین دلیل با فشارهایی که دولت

ایران از طریق سفیر ایران در عثمانی، محمدعلی میرزا علیه مشروطه

خواهان ایران در عثمانی اعمال کرد، همدردی و همدستی می کرد.

 علاوه بر این از تحولات ایران تا حدی واهمه داشتند، به طوری که

پیش از بین رفتن اختناق عبدالحمید، چنان سانسور شدیدی بر

مطبوعات عثمانی اعمال می شد که مردم آن کشور از حوادث جنبش

مشروطه خواهی و اعلان فرمان مشروطه در اوایل اوت 1906 در ایران

بی اطلاع مانده بودند، اما خبر تخریب مجلس اول و برچیده شدن

مشروطه در آنجا منتشر شد ولی به قول تقی زاده مردم عثمانی

نفهمیدند که کدام مجلس برانداخته شده است، چون خبر تأسیس

مجلس در ایران و دو سال فعالیت آن به گوش عثمانی ها نرسیده

بود! یحیی دولت آبادی هم همین موضوع را تأیید می کند که در ظرف

دو سال مشروطیت در ایران جراید عثمانی کلمه ای در این موضوع

ننوشتند؛ اما روز شنبه 23 جمادی الثانی که مجلس ما را در تهران

به توپ بستند. تمام جراید عثمانی این خبر را منتشر کردند. بدیهی

است که این امر به دست سلطان بوده تا زهرچشمی از مشروطه

خواهان عثمانی گرفته باشد. 

   علاوه بر مستبدین، حتی رجال اصلاح طلب عثمانی هم نگرش

مثبتی به ایران نداشتند. توصیفی که فؤاد پاشا از ایران ارائه

می دهد، اگر چه غیر منصفانه است، ولی واقع بینانه هم هست.

 او می نویسد:

   امروز سلطنت شاه ایران به کلی تابع اراده ی تاجدار پترزبورگ

است ... این دولت ضعیفه ی نادان که در هر جا و نزد هر کس از

درجه ی اعتبار و حرمت افتاده است، از یک طرف زیر بار دسپوتزم

بربری خصلت به سر می برد و مدعیان بی شمار موجود، پیوسته

طالب فتنه انگیزی می باشند. از طرف دیگر چهار جانب آن ملک،

مسکون به ایلات تبهکار است.

   باید گفت که در این دوره، تصوری کاملا" منفی از دولت ایران و

عناصر و عوامل آن در امپراتوری عثمانی وجود داشت؛ چنان که

امین الدوله از قول خالد بیگ، سفیر عثمانی وصف زبانداری از

حکومت ظل السلطان آورده است: «یک دستگاه دزد و شریر و

ظالمی است که خود اهالی بزرگترین دشمن آن است».

 

...

 


برچسب‌ها: 14 امرداد 1285, انقلاب مشروطه, مشروطه و مشروطه خواهان, انقلاب مشروطه ی عثمانی
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ساعت 0:0  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا