|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
...این سلسله سنـگ هـای بـزرگ و تـیـره رنـگ ـ کـه از ابتدای
حرکتمان از دهکـده چون دیـواری به نظـر می رسیـد ـ اکنـون از
نـزدیـک کامـلا" بر ما مُشـرِف و مسلّـط است.

ایـوان بزرگی که بـر فـراز آن قـرار داریـم، در این سـاعـت ـ یعنـی
نـزدیـک غروب ـ به قدری غم انگیز است که به وصف نمی آید. بادی
آرام و دل انگیز می وزد. شگفتـا! بـه مـحض ورود به این مُـحَوّطـه،
دو نقش از این هیـاکل غول آسـا بیش از همه، تـوجه مرا به خود
جلب می کند. این دو نـقـش را از کودکی می شناسم و گویا با من
آشنایی دارند.

بدن آن دو به شکل گاو بالـدار و سرهاشان مانـنـد سر انسان است
ولی با ریش های دراز به هم پیچیده و تاج کیانی. من این اشکال را برای
نخستین بار در دوازده سالگی دیده بودم.

به دستـور خشـایـارشـاه این دو هیـکل غـول آسـای بـالـدار را به
شـکل پاسبان در آستانـه ی کاخ ها برپـا داشته انـد. این نگاهـبـانـان
بـاشـکـوه و عظـمـت، نـکاتی را بـر من آشـکار می سازنـد که هـرگز
تصور نمی کردم از آن ها آگاهی یابـم. تمـاشای آنها بیش از خوانـدن
ده جلد کتاب مرا به این نکته متوجه می سازد که چشمان زنده ی
ایـن مـرد نـیـمـه افسانه ای تا چه حد با عظمت و جلال بوده است.

اکنون بر فـراز ایـوان ها قرار داریم. جای شگفتـی است که این
ایوان ها بسیار بزرگ تر از آن اند که از پاییـن به نظر می آمدنـد. این
جا مـحوطـه ی بزرگی است که می تواند شهری را در خود جای دهد.
تعداد ستون های بـزرگ یک پـارچه ـ مـاننـد درختـان یک جنـگل ـ زیـاد
بـوده ولی اکـنون تنها بیست عدد از آنها سرپاست که هر کدام بـه
تنهـایی از عجایـب به شمار می رود.

ایـن ویــرانـه هـای آرام و ســاکـت، بـه مـدد کتـیـبــه هـای بـی شمـار،
تـاریخ خود و جهان را بـازگـو می کنند.
از سفر نامه ی پی یر لوتی
Pierre Loti
نویسنده و جهانگرد فرانسوی
|
|