ششم و متوسطه اول
 
 
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی  
 

 

                          پل کهنه ی شگفتی برانگیز

 

   از عجايب اصفهان، جز اين عمارت‌ها، پل اللّه‌ وردی خان است. درازای

 اين پل سيصد و پنجاه متر و پهنای سنگ‌ فرش شده ی آن بيست‌ و

هشت متر است. اين پل سه طبقه است، و هر طبقه راهی برای گذر

دارد. مقابل دهنه ی پل دروازه ی بزرگی مانند سردر مسجد سر به

آسمان كشيده است. از خيابان چهارباغ كه يكراست به سوی زاينده‌

رود برويم، به اين دروازه می رسيم. در طول اين پل كه می گذريم، در

هر دو سو، گذر سرپوشيده می بينيم كه چشمه‌ های بالایی پل است،

با پايه‌هایی كه به طاق‌ های ضربی و قوسی می رسد، كه از يك‌ سو

به گذر ميان پل می نگرد و از سوی ديگر مشرف به رودخانه است. در

مسير اين پل به شاه‌ نشين‌هایی می رسيم كه با پرده‌های نقاشی

ديواری زينت يافته است. ( در اينجا وصف پل اللّه‌ وردی خان و آب‌بند

خواجو درهم شده است. شرح دقيق اين دو پل را در تأليف هانری

استيرلن می خوانيم: «پل الله وردی خان يا سی و سه پل كه به

وسيله ی شاه عباس اول ساخته شد 295 متر طول دارد و كف آن به

عرض 13.75 متر به سه بخش تقسيم شده است: گذرگاه مركزی

 مخصوص وسايل نقليه است و دو گذرگاه جانبی كه زير طاق‌ نماها قرار

دارد ويژه ی پياده‌ روها است ... پل آب‌ بند خواجو را شاه عباس دوم

ساخته است. اين سازه، روی پايه‌ای سنگی ساخته شده كه به كمك

آن می توان رودخانه را با دريچه‌ هایی كنترل كرد. با اين وسيله، ذخیره ی

آب شهر و باغ‌ های آن تأمين می شده است. طاقگان دو طبقه با 

كاشی های رنگی تزئين شده است. شاه‌ نشين‌ هایی به شكل

نيم‌ هشت ضلعی در سازه ی مركزی و دو بخش انتهایی پل ساخته

شده است.» (اصفهان: تصوير بهشت، ترجمه جمشيد ارجمند، تهران

1377)

   پلکانی به طبقه ی بالای پل می رود، و طبقه ی زير كه به سطح آب

بسيار نزديك است در سراسر طول پل امتداد دارد. شمار طاق‌ها سی

و پنج است. معماری می گفت كه ايراد كرده بودند كه اين پل برای

 آبراهی مانند زاينده‌ رود كه گاه طغيان می كند و سيلاب گران در آن

روان می شود، فراتر از نياز و بی تناسب است.


 

                                  شهر مذهبی

 

   جز اين پلها، مسجد شيخ لطف الله، كه بنایی كوچك و زيبا و مشهور

است، مدرسه ی عالی شاه سلطان حسين (چهارباغ)، منارجنبان،

مسجد جمعه كه روی نيايشگاهی بنا شده است كه هزار و پانصد سال

پيش زرتشتيان ساخته بودند، و بناهای ديگر در اصفهان هست. اگر چه

بسياری از اينها سخت آسيب ديده و تقريبا" ويرانه است، باز اين خرابه‌ها

از خزه ی فرهنگ قديم پوشيده شده و زيبا و جذاب است. اصفهان در

واقع «كيوتو» ی ايران است. امروزه هم اين شهر پانصد و بيست مسجد 

دارد. اينجا در همان حال كه شهر مسجدها و بناهای تاريخی است،

شهر ترياك و شهر قالی هم هست.

 

                        كارگاه قالی؛ سرخ‌گل‌های تنيده از دل‌

 

   در فرصتی كه از گشت و تماشای اصفهان فراغت داشتم، برای

 نخستين‌ بار از يك كارگاه مشهور قاليبافی ديدن كردم. اين بافته‌ها از

روزگار باستان، محصول ويژه ی ايران بوده و در گنجينه ی شوء سوء ئين

در ژاپن قالی و بافته‌ های عالی ديگر كه روح و رايحه ی ايرانی دارد

بسيار است. ( در گنجینه ی شوء سوء ئين، اشیایی نگهداری می شود

كه از امپراتور شوءمو (كه در سالهای 724 تا 748 میلادی بر تخت بود)

بازمانده است. در ميان ذخاير اين گنجينه ظرف‌ های طلا و نقره، لاك‌كاری،

بلور و شيشه، پارچه‌ های نفيس، فرش‌ ها و سازهای موسيقی يافت

مي‌شود كه بسياری از آن از چين و هند و ايران به ژاپن آمده است.)

 

   در عصر حاضر، قالی ظريف و ريزبافت هنری كه رنگ طبيعی گياهی 

دارد و با دست، بافته شده؛ قطعه ی كوچكش هم هزار ين قيمت دارد، 

و در شمار چيزهای تجملی است كه مردم ما هنوز قوه ی خريدش را

ندارند. (هزار ين، در آن سال‌ها، حدود سه ربع قرن پيش، قوه ی خريد

بالا داشت، اما امروزه بر اثر تورم و افت ارزش پول، كمتر از ده دلار امريكا

است.)


   قالی نيمه‌ بافته ی روی دار قالی هم ديدم. چهار پنج دختر كوچك

نازنين و ديگر بچه‌ های معصوم به راهنمایی سركارگر كارگاه سرگرم

بافتن بودند. در ميان آنها دختركی بسيار زيبا بود كه دو چشم گيرايش

همچون ستاره‌ای از روزن چادر كه قامتش را می پوشاند، می درخشيد.

دست‌ هايش تند و بی وقفه كار می كرد، و برايم چنين نمود كه با هر

حركت انگشت، تارهای دلش را يك‌يك بر پود قالی گره می زند.

   آیا او دلی رنج‌ ديده يا پر از اندوه عشق داشت؟ كلافی از نخ سرخ را،

كه پنداری از خونش رنگ شده بود، بر تارهای قالی می بافت. از سر

انگشتان نازكش گل، شكوفه می كرد، و گل و بوته ی نقش اسليمی بر

باغ قالی می نشاند، و هر لبخندش مرغی می شد و بر شاخساری از

اين باغ به نغمه‌ سرایی می نشست. تن لطيفش همه روح و رنگ

می شد و بر متن قالی می دويد و ابر رنگارنگ می شد و (بر پرده ی اين

آسمان) به پرواز درمی آمد.

   قالی و قاليچه‌ ای كه به سالی و چندين ماه آن را با تار دل و پود جان

می بافند و می گسترند، كالای تجاری نيست، جان و حيات است و هنر

با روح است. ساختن قالی، بافتن با نخ و پشم نيست، تنيدن از دل و

بافتن از جان است.


   امروزه هنرهای دستی ايران می رود كه پايه ی والای روزگار قديم را

بازيابد. اما جان و روح خردسالان و دختركان بافنده به پای اين تعالی و

تجديد حيات می رود.


   محصول اين استثمار (نوباوگان بي گناه) كه نمونه ی آن را در اصفهان

ديدم و اشك باريدم، تالارهای پذيرایی را در اروپا و امريكا رنگ و رونق

می دهد تا میزبان به این زیبایی و جلال ببالد!


برچسب‌ها: آکی یو کازاما, دکتر هاشم رجب زاده, پل خواجو, قالی ایران
 |+| نوشته شده در  یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 22:0  توسط بهمن طالبی  | 
  بالا