|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
تقويم ايران بر پايه ی سال خورشيدی است، و سال، هماهنگ با
طبيعت، با بهار آغاز می شود و با زمستان پايان می گيرد. در اين
گاهشماری، آشفتگی و اشتباه در فصلها، كه در ديگر كشورها پيدا
می آيد، هرگز روی نمی دهد. سال تازه ی ايرانی در ماه مارس تقویم
میلادی شروع می شود، هنگامی كه مرغان به نغمه سرایی
می نشينند و گلهای بسيار، از هر گونه، می شكفد.

در نوروز، در شامگاه 21 مارس (1 فروردين) شاه ايران، همه ی وزرای
مختار خارجی مقيم تهران را به مهمانی مجلّلی در كاخ دعوت می كرد.
در آغاز سال نوی ايرانی، كه «نوروز» خوانده می شود، در شهرها و هم
در روستاها، قاطبه ی مردم رخت نو می پوشند و شادمانی می كنند. در
بامداد نوروز، شاه، با دعوت از همه دولتمردان و اميران و مقام های داخلی
و خارجی به كاخ، مراسم سلام برگزار می كند. رسم سلام نوروزی از
روزگار باستان در ايران بازمانده است. شاه با هر يك از صاحب منصبان و
اعيان دست می دهد، و به دست خود به هر كدام آنها سكه ی طلای
تازه ضرب شده، عيدی می دهد. من هم سكه ی طلایی كه چهره ی
رضاشاه بر آن نقش شده بود، گرفتم. در يكی از سلام های نوروزی،
خانم هارت، همسر وزيرمختار تازه ی امريكا، كه شوهرش در سفر بود
و نمی توانست به مراسم سلام بيايد، از من خواست كه يكی از اين
سكه های تازه ضرب شده برای او بگيرم. من از اين كار خجالت
می كشيدم، اما با شرمندگی بسيار از افسر مأمور تشريفات اين خواهش
را كردم. او خندهای سر داد، و يك سكه هم برای خانم هارت به من داد.

بر روی هم، چهار بار در مهمانی شام مجلل در كاخ دعوت و حضور داشتم.
شاه هميشه ميان تالار می ايستاد و ميان مدعوين گردش نمیكرد. ملكه
يا ديگر خانم های ايرانی در اين مهمانی ها نبودند. سر ميز شام، كنار رضا
شاه همسر وزيرمختار شوروی و زن سفير تركيه و بعد همسران وزرای
مختار انگليس و بلژيك می نشستند. جای من در امتداد رديفی بود كه
شاه می نشست.
شام اصلی در اين مهمانی ها، خوراك فرنگی بود؛ اما گاهی پلوهای
شيرين يا چلوی ايرانی هم می دادند. پلوی شيرين مانند «گوموگو» يا
دمپختك ژاپنی است، و در آن گوشت می ريزند و آن را «شيرين پلو»
می خوانند. شاه ايران اين غذا را با ميل و رغبت می خورد. در يكی از
اين مهمانی ها، همسر سر رابرت كليف، كه آن زمان جانشين وزير
انگليس بود و حالا وزيرمختار مقيم توكيو است، كنار چپ شاه نشسته
بود. شام اصلی تمام شد، در دور آخر، ميوه آوردند. شاه به بشقاب نگاه
كرد، و مردد بود كه از كدام ميوه بردارد. خانم كليف گلابی را نشان داد و
گفت: «اين چطور است؟» و با لبخندی آن را برای شاه برداشت. اين
صحنه شوق انگيز هنوز به روشنی در يادم است.

تخت طاووس
در آن مهمانی مجلل، پس از خوردن شام، شاه پيش افتاد و ما را به
تالار بزرگی كه با نفايس بسيار آراسته شده بود، یعنی عمارت موزه يا
تخت طاووس در كاخ گلستان، برد. «تخت طاووس» مشهور در جهان در
آنجا بود. حدود دويست سال پيش نادر شاه، پادشاه ايران، به هند لشكر
كشيد و تخت طاووس را به غنيمت گرفت.
اين تخت حدود 6 پا طول و 4 پا عرض داشت، و به اندازه ی تختخوابی
می نمود. پايين آن آراسته به الماس و مرواريد، لبه های آن مزين به
مرواريد، و از بالا به سوی پايين نقش طاووسی است كه پرهايش را باز
كرده، و مرصّع به ياقوت كبود است. بر لبههای بالا، ياقوت و زمرد
نشاندهاند، و در آن ميان الماسي می درخشد كه از ممتازترين قطعه ها
در جهان است و 90 قيراط وزن دارد. اين قطعه الماس، گوهری درخشان
و نفيس، شگفتی انگيز، و بس پر جلوه بود. آن طور که نقل شده است
ساختن تخت طاووس اصلی را امير تيمور آغاز كرد، و شاه جهان پادشاه
سلسله ی مغولی هند (گورکانیان هند) به انجام رساند؛ اما آن را به
غارت بردند، و آن تخت از ميان رفته است. تخت طاووس كنونی را از نو،
در دوره ی فتحعلی شاه و به نام زن محبوبی از كنيزكان او طاووس نام،
ساختند. شاه ايران به من گفت كه اين موضوع حقيقت دارد.

هر بار كه به ياد ايران می افتم، زود تخت طاووس، و شاه ايران كه كنار
آن ايستاده بود و قامت بلندش همچون مجسمهای مفرغی می نمود،
به خاطرم می آيد.
(در دایرة المعارف مصاحب آمده، شاه جهان (1666- 1592) پادشاه
معروف سلسله ی تيموريان هند، پسر سوم جهانگیرشاه، نامش خرّم
بود. پس از فتوحاتش در دكن (1616) پدرش او را لقب «شاه جهان» داد.
وی به آبادانی و جلال و شكوه علاقهای تمام داشت. علاوه بر تاج محل،
در پيری، شهر جهان آباد را نزديك دهلی ساخت، و در تعبيه و تهيه تخت
طاووس، هفت سال اوقات مصروف داشت.)
|
|