|
ششم و متوسطه اول
|
||
|
آگاهی انسانی، آگاهی اجتماعی |
روزی مردی بـا خر و اسبش به راه افتاد. در راه خر رو
به اسب کرد و گفـت : «این بار واقعـا" سنگین است و
من نمی توانم تمام راه آن را حمل کنـم. بیا و قـدری از
بار را تـو بیاور...» اما اسب قبول نکرد و زیر بار نرفت.
چند ساعت دیگر کـه رفتنـد، بالاخره خر از پـا در آمـد
و مَـرد همه ی بار خر و پوست خود خر را کـه کنده بود
را روی اسب گذاشت.
|
|